از تابستان سال ۲۰۲۱ به این سو این سوال بارها مطرح شده که طالبان چهگونه دوباره به قدرت رسیدند. پاسخهای گوناگون نیز به این پرسش داده شدهاند. در میان عوامل شکست جمهوریت، بعضی بر نقش خارجیها تاکید میکنند (امریکا، ناتو، پاکستان، ایران و دیگران)؛ بعضی گفتهاند و میگویند که حامد کرزی عامل اصلی برگشت طالبان به قدرت است. بعضی این نقش را به اشرف غنی میدهند و معتقداند که او راه را برای فروپاشی نظام جمهوریت و تسلط مجدد طالبان بر افغانستان هموار کرد. کسانی معتقداند که «جنگسالاران» (یعنی کسانی که با حکومت غنی مخالف بودند و از صلح با طالبان سخن میگفتند) زمینه را برای شکست جمهوری در برابر امارت آماده کردند. کسانی هم هستند که فکر میکنند طالبان به خاطر ایمان مذهبی و باور ایدئولوژیک رخنهناپذیر خود بر نظامی غالب شدند که رهبرانش به سربازان خود باور نداشتند و سربازانش به رهبران خود.
اما در این چهار سال گذشته، به تدریج روشن شد که یک عامل دیگر هم در بازگشت طالبان به قدرت در کار بوده است: عاملی به نام جنگ همه با همه. این عامل خارجی نیست، در سطح رهبران نیست، توطئهی گروهی نیست، به جنگسالاران ربط ندارد، از ایمان ایدئولوژیک بر نمیخیزد و پشتش سازمان یا مرامنامهای نیست. جنگ هر فردی است که از افغانستان است با هر فرد دیگری که از افغانستان است. جنگ همه در برابر همه. در این جنگ، دیگر چیزی به نام کشور یا تعلقات کلان دیگر در میان نیست. کسی به خاطر کدام آرمان با دیگران درگیر نیست. آنچه این جنگ را جاری و شعلهور نگه میدارد خشمی است که هر فرد در بیشتر لحظههای یک روز یا شب در خود مییابد و هر جا که پیش آمد آن را -بر سر هر کسی که پیش آمد- خالی میکند.
اگر در گذشته تقابلهای کلان با محاسبههای حزبی، ایدئولوژیک، اقتصادی و سیاسی همراه بودند، امروزه در افغانستان اکثر تقابلها ناشی از روبهرو شدن خشمهای جوشان فردی است که در اکثر موارد مایهای از انگیزههای کلان در آنها نمیتوان یافت. گویی پس از نیم قرن جنگ داخلی در سنگرهای ملت، ملیت، قوم، زبان، سرزمین و هویت برای نخستین بار میبینیم که آن واحدهای کلان در هم میشکنند و افغانستان وارد فصلی میشود که در آن از این پس جنگ تنبهتن برای هیچ آغاز میشود. این جنگ همه با همه، این نبرد تنبهتن، از آن رو «برای هیچ» است که به هیچ تحلیل کلان، موضعگیری کلان، ترجیح کلان، پیوند کلان و بیزاری کلان وصل نیست. فقط غلیان خشمی است که همین که در نزدیکترین تماس خود، در دمدستترین تصادم خود، چیزی را ویران میکند، به صاحب خود رضایت میبخشد. با موج سرگردان پیچندهبرگردخود مواجهایم که هر کفش، هر حبابش، هر خیزش و هر چرخشش، کف و حباب و خیز و چرخش دیگری را -در نزدیکترین محل تماس خود- نفی میکند و مسموم میسازد. برای چه؟ برای هیچ. برای هیچ، چون این موج سمت و مسیر ندارد. در خود و بر گرد خود میپیچد و طعمه میجوید.
طالبان امروز، بیش از هر چیز دیگری، به خاطر این جنگ همه با همه بر افغانستان حاکماند. فضایی شکل گرفته که در آن حتا دو نفر- که هر دو ممکن است مخالف حاکمیت طالبان باشند- برای یک لحظه نمیتوانند صدای همدیگر را بشنوند و به سخنان همدیگر گوش بدهند. بازار بهتان و فحش گرم است و خریدار اندیشه و گفتوگو اندک. قهرمانان جدید این فضای پوچ اما پرغوغا کسانی هستند که در میان هلهلهی کرکنندهی غوغاگران بدترین دشنامها را (بدون ذرهای تردید یا شرم) نثار هرکسی کند که در طرف سخن و گفتوگو و تضارب سالم آراء بایستد.
طالبان با مجموعهای از مخالفان روبهرویند که نه انضباط دارند، نه به راه و آرمان خود باورمنداند و نه حاضراند حتا در میان خود به حرف همدیگر گوش بدهند. این مخالفان اما آرزو دارند که طالبان را از مسند قدرت به زیر بکشند و خود بر افغانستان حکم برانند. کسی نمیپرسد که «با این وضع، در این فضای پوچ جنگ همه با همه، در این چرخش خشمآلود ویرانگر بر گرد خود، آیا ما توان ساختن یک فردای بهتر برای افغانستان را داریم؟» این سوال پاسخی درست (بدون خشم و هیاهو) میطلبد.