سارا عنان
رسمیات اداری شفاخانه هنوز بهطور کامل شروع نشده که تلفون داکتر فریبا زنگ میخورد. خانمی که همسایهی او است، با صدای لرزان میگوید که خونریزی شدید دارد. تنها آمده، پشت دروازهی شفاخانه رسیده و شوهرش در سفر است. فریبا شتابان از بخش بیرون میرود. میبیند نگهبان طالب اجازه نمیدهد که به داخل بیاید. زن رنگپریده پشت در ایستاده، درد میکشد و التماس میکند. قانون طالب اما بیاعتنا تکرار میشود: «بدون محرم اجازه ندارید داخل شوید.» فریبا میداند هر دقیقه تأخیر میتواند به قیمت جان یک مادر تمام شود، اما اختیار از دست او خارج است.
چهار سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، چنین صحنههایی به بخشی از زندگی روزمرهی داکتران، پرستاران و قابلههای زن در افغانستان بدل شده است؛ زنانی که زمانی ستون فقرات نظام صحی کشور بودند، اما امروز زیر سایهی محدودیتها، ترس و بحران اقتصادی، در تلاش برای نجات جان بیماران خود، میان قوانین سختگیرانه و وجدان حرفهایشان گرفتار آمدهاند. بسیاری از آنان شغل خود را از دست دادهاند، برخی دیگر در شرایط بسیار دشوار و با حقوق ناچیز به کار ادامه میدهند و عدهای نیز ناچار به ترک کشور شدهاند. در این میان، زنان کشور بیش از پیش از دسترسی به خدمات صحی محروم میشوند و نظام بهداشتی کشور روزبهروز شکنندهتر میگردد.
طبابت در سایهی ترس و فرامین سختگیرانه
بزرگترین مشکل برای کارمندان صحی زن، فرامین و مقررات سختگیرانهای است که از سوی اداراتی چون وزارت امر به معروف و وزارت صحت عامهی طالبان صادر میشود. این دستورالعملها الگوهای گستردهای از آزار، ارعاب و فشار روانی ایجاد کردهاند. یکی از محدودیتهای فلجکننده، الزام داشتن همراه مرد (محرم) برای سفر و حتا رفتن به محل کار است. در ولایتهای جنوبی، دستورالعملها شدیدتر است. کارمندان صحی زن موظف شدهاند که از آغاز تا پایان ساعات کاری، یک محرم شرعی همراه داشته باشند. هویت او باید توسط ادارهی امر به معروف ثبت و تأیید شود.
صبح یک روز سرد ماه قوس در ولایت غزنی، داکتر فریبا آماده میشود به شفاخانه برود. برادرش او را بهعنوان محرم همراهی میکند. فریبا میگوید بعد از به قدرت رسیدن طالبان، دیگر بدون محرم نمیتواند از خانه بیرون برود، حتا برای رفتن به شفاخانهای که فقط بیست دقیقه از خانه فاصله دارد. او توضیح میدهد که برادرش باید تمام روز در شفاخانه منتظر بماند، یا برگردد به خانه و وقتی کارش تمام شود، دوباره دنبال او بیاید؛ «برادرم بهخاطر شغل من نمیتواند جای دیگری کار کند. حقوقی که من میگیرم به اندازهای نیست که هزینهی زندگیمان را تأمین کند.»
شبنم قابله است. او برای مدتی در قندهار وظیفه داشته است. او از قندهار تجربهی تلختری دارد. میگوید: «وقتی خانوادهها شبها زنگ میزدند که یک زن درد زایمان دارد و نمیتوانند او را به شفاخانه برسانند، ما بهعنوان قابله اول باید برادر یا یکی از اعضای خانواده را در جریان میگذاشتیم. با محرم به خانهی بیمار میرفتیم. هماهنگی و رفتن گاهی وقتگیر میشد. در چنین حالتی، تا ما میرسیم، یا کودک متولد میشود یا بیمار در وضعیت بسیار خطرناک قرار میگیرد. یکبار، برای رسیدگی به بیمار، خیلی دیر رسیدیم؛ زمانی که مادر و نوزاد هر دو جان باخته بودند. دو فرزند آن خانم بیمادر شده بودند. گریه و شیون خانواده بسیار رنجآور بود.»
علاوه بر این موارد، طالبان با اجرای سیاست تفکیک جنسیتی در شفاخانهها، مشکلات زیادی ایجاد کردهاند. وزارت امر به معروف و نهی از منکر در مکتوب رسمی دستور داده است که داکتران مرد حق صحبت با داکتران و پرستاران زن را ندارند. پرستاران زن باید بدون هیچ گفتوگویی، تنها به نسخههای نوشتهشده توسط داکتران مرد عمل کنند. همچنین کارمندان مرد نباید وارد بخش زنانه شوند و در صورت ضرورت، باید پردهای میان آنان کشیده شود.
بحران اقتصادی و فرسایش انگیزهی کاری
در کنار این مشکلات، فشارهای اجتماعی و اقتصادی نیز بر دوش کارمندان صحی زن سنگینی میکند. قطع کمکهای توسعهای بینالمللی پس از حاکمیت طالبان، نظام صحی را با مشکلات اقتصادی جدی روبهرو کرده است. بسیاری از داکتران و پرستاران زن برای ماههای متوالی معاش دریافت نمیکنند. این فشار برای زنانی که تنها نانآور خانوادهی خود هستند، دوچندان است.
داکتر فریبا بیان میکند که چگونه داکتران و کارمندان با دلسردی به کار حاضر میشوند و نبود معاش، آنان را در تأمین کرایهی راه و سایر نیازهای اولیهی زندگی با مشکل روبهرو کرده است. او میگوید: «اگر در روزهای اول از حضور طالبان هراس داشتند، اما با عادیشدن وضعیت، چیزی که پس از گذشت چهار سال آنان را رنج میدهد، عقبافتادن معاششان است. داکتران و کارمندان صحی گاهی از سر ناچاری برای تهیه غذای چاشت خود در محل کار، مجبور به جمعآوری پول از یکدیگر میشوند.» او میافزاید: «من کارمند زنی را میشناسم که شوهر خود را در حادثهی ترافیکی از دست داده است. سه فرزند دارد. بزرگترینشان ۱۲ سال دارد. حقوق بسیار ناچیزی که دارد، بعضی وقتها با تأخیر سه تا چهار ماه پرداخت میشود. زندگی برایشان بسیار سخت شده است.»
ناامیدی، اضطراب و ترس دائمی
مجموعهی این فشارها -ترس دائمی، محدودیتهای روزافزون، بحران اقتصادی و آیندهی نامعلوم- تأثیرات ویرانگری بر سلامت روان کارمندان صحی زن گذاشته است؛ موضوعی که سازمانهای حقوق بشری نیز آن را «جدیترین بحران حقوق زنان» در سطح جهان توصیف کردهاند. از دست دادن شغل، خانهنشینشدن و فروپاشی دستآوردهای دودههی اخیر، زنان کشور و بهویژه قشر تحصیلکرده را با بحران شدید صحت روانی مواجه کرده است.
زهره، رییس پیشین دانشکدهی قابلگی در یکی از دانشگاههای خصوصی کابل، با حسرت از روزی یاد میکند که مجبور به ترک وظیفهاش شده است. او میگوید: «وقتی از رفتن به وظیفه منع شدم، قلبم خون گریه میکرد. نگران آیندهی دخترانم بودم. دخترانم مثل بسیاری از دختران افغانستان به سختی درس خوانده بودند. برای خودشان اهداف و رویاهایی داشتند. طالبان نهتنها وظیفهی مرا گرفتند بلکه دخترانم را از درس خواندن نیز منع کردند.» او ادامه میدهد که دخترانش آرزو داشتند، مثل او داکتر شوند.
این تنها زهره نیست که با چنین وضعیتی روبهرو شده است. از زمان تسلط دوبارهی طالبان بر کشور، احساس ناامیدی و اضطراب در میان بسیاری از زنان شاغل گسترش یافته است. محدودیتها علیه کارمندان صحی زن، کل نظام بهداشتی افغانستان را با بحرانی عمیق مواجه کرده است.
آیندهای تاریک با حذف نسل آیندهی داکتران زن
شاید ویرانگرترین پیآمد درازمدت سیاستهای طالبان، ممنوعیت تحصیل دختران در سطوح بالاتر از صنف ششم و بهویژه تعلیق تحصیل آنان در تمام مراکز آموزشی طبی و نیمهعالی باشد. از همینرو، فاطمه، دانشجوی سال آخر قابلگی که در دسامبر ۲۰۲۴، مانند صدها هزار دختر دیگر از رفتن به انستیتوت صحی منع شده است، میگوید: «فقط دو ماه تا فراغت من مانده بود. من با نهایت دشواری درس خوانده بودم. با کمترین امکانات زندگی، فیس تحصیلیام را پرداخت میکردم. با ترس و نگرانی از مأموران امر به معروف به صنف درس میرفتم. تمام آزمونهایم را با نمرههای عالی پاس میکردم. با آن هم امیدوار بودم رشتهی قابلگی را تمام کنم، اما وقتی شنیدم اجازه نمیدهند به درسهایم ادامه بدهم، از همه چیز ناامید شدم. از آن پس، از طالب و حکومتش نفرت دارم.»
با مسدودشدن دروازههای دانشگاهها و انستیتوتهای صحی بهروی دختران، مسیر تربیت نسل آیندهی داکتران، پرستاران و قابلههای زن عملا از بین رفته است. ادامهی این وضعیت به معنای آن است که در چند سال آینده، هیچ نیروی متخصص زنی برای جایگزینی نسلی که در حال بازنشستگی یا ترک کشور است، وجود نخواهد داشت. طالبان از یکسو بر تفکیک جنسیتی و ضرورت مراجعهی زنان به داکتران زن تأکید میکنند، اما از سوی دیگر، با ممنوعیت تحصیل دختران در رشتههای طبی، راه رسیدن به این هدف را خود مسدود کردهاند. این سیاست متناقض و ویرانگر، آیندهای را ترسیم میکند که در آن، زنان کشور نه حق درمان توسط داکتر مرد را خواهند داشت و نه امیدی برای دسترسی به داکتران زن باقی خواهد ماند.