سارا عنان
هزاران نظامی حکومت پیشین افغانستان که پس از سقوط کابل برای نجات جانشان به ایران پناه آورده بودند، اکنون در این کشور با تهدیدهای جدی مواجهاند. این پناهجویان در میانهی یک سیاست دوگانه و متناقض از سوی تهران گیر ماندهاند؛ سیاستی که از یکسو به تعامل دیپلماتیک و اقتصادی با طالبان میپردازد و از سوی دیگر، این نظامیان را به چشم یک اهرم فشار امنیتی میبیند. این رویکرد چندلایه، نظامیان پیشین را در آسیبپذیرترین وضعیت ممکن قرار داده است. آنان نهتنها هدف ترورهای هدفمند شبکههای اطلاعاتی طالبان در خاک ایران قرار میگیرند، بلکه همزمان با برزخ قانونی، مشکلات معیشتی و خطر اخراج اجباری توسط نهادهای امنیتی ایران نیز دستوپنجه نرم میکنند. آنان احساس میکنند قربانی یک بازی بزرگتر میان تهران و کابل شدهاند که در آن، امنیت و جانشان بهایی ناچیز دارد.
از زمان بازگشت طالبان به قدرت در آگست 2021، سیاست تهران برآیندی از دیدگاههای متفاوت و گاه متناقض چندین مرکز قدرت، از جمله وزارت خارجه، سپاه پاسداران (بهویژه نیروی قدس) و وزارت داخله بوده است. این رویکردهای چندگانه، ضمن تلاش برای مدیریت تهدیدها و بهرهبرداری از فرصتها، به سیاستی منجر شده که در ظاهر متناقض اما در باطن، عملگرایانه و مبتنی بر تفکیک حوزههای نفوذ است. این سیاست دوگانه، نظامیان پیشین افغانستان را در یکی از آسیبپذیرترین موقعیتهای ممکن قرار داده است. این گزارش به بررسی ابعاد این سیاست پیچیده و پیآمدهای مرگبار آن برای پناهجویان نظامی افغانستان در ایران میپردازد.
تعامل با طالبان و استفادهی ابزاری از نظامیان
همزمان با تسلط طالبان در افغانستان، هزاران نیروی امنیتی و نظامی حکومت پیشین، برای فرار از موج انتقامجویی طالبان، به ایران پناه آوردند. ادارهی اتباع دولت ایران، سیستم آنلاین جداگانهای برای ثبتنام و دریافت مدارک قانونی برای نظامیان پیشین راهاندازی کرد. این اقدام، که نظامیان دولت پیشین افغانستان بهعنوان یک «گروه ویژه» تلقی میشد، نشاندهندهی درک ایران از وضعیت خاص این افراد بود که بازگشت به افغانستان برای آنان به معنای خطر مرگ تلقی میگردید. بهدنبال آن برای تعدادی معدودی از افسران کارت «موقت» ششماهه و یکساله توزیع گردید.

در کنار آن، برخی گزارشها حاکی از آن است که شماری از نظامیان افغانستانی، بهخاطر دریافت نامه یا مدرکی که از اخراج آنان توسط پولیس به افغانستان تحت حاکمیت طالبان جلوگیری کند حتا به پادگانها یا مراکز آموزشی خاص معرفی شدهاند. از آن مراکز نامهای تحت عنوان «حکم عضویت» دریافت کردند؛ موضوعی که گمانهزنیها دربارهی استفادهی ابزاری از آنان در سیاستهای منطقهای ایران را تقویت میکند. گزارش و گمانهزنیهایی از جذب برخی نظامیان افغانستانی در ساختارهای غیررسمی یا نیمهرسمی ایران منتشر شده که بر پیچیدگی ماجرا میافزاید. هرچند هیچ مرجع یا گزارشی بهصورت رسمی این موضوع را تأیید نکرده، اما تجربههای ثبتشدهی قبلی از برخورد حکومت ایران با نظامیان چنین سناریویی را محتمل میسازد.

سیاست به ظاهر متناقض ایران در قبال افغانستان، محصول تلاقی دیدگاههای دو مرکز اصلی قدرت در این کشور است که هر یک اهداف و اولویتهای خود را دنبال میکنند. از یکسو، دستگاه دیپلماسی به رهبری وزارت خارجه، یک «تعامل عملگرایانه» و مبتنی بر واقعیتهای میدانی را با طالبان در پیش گرفته است. ایران با وجود آنکه حکومت طالبان را بهرسمیت نشناخته و شرط آن را تشکیل یک «دولت فراگیر» با حضور نمایندگان تمام اقوام اعلام کرده، اما روابط گستردهی دیپلماتیک و اقتصادی خود را با کابل حفظ کرده است. سفرهای مکرر هیأتهای دو طرف به پایتختهای یکدیگر و امضای چندین سند همکاری اقتصادی، نشان از تعامل عمیق تهران با طالبان دارد. از دید وزارت خارجهی ایران، تعامل با یک دولت مرکزی در کابل، حتا اگر طالبان باشد، برای مدیریت تهدیدهای فوری مانند امنیت مرزها، جلوگیری از نفوذ داعش خراسان، مبارزه با قاچاق مواد مخدر و کنترل موج مهاجرت یک ضرورت است.
در سوی دیگر این سیاست دوگانه، سپاه پاسداران قرار دارد که نگاهی کاملا متفاوت و امنیتی-راهبردی به افغانستان دارد. از دید سپاه و بهویژه نیروی قدس، هزاران نظامی پیشین افغانستانی که در ایران حضور دارند، (در صورت نیاز) یک «ظرفیت بالقوه»، یک «اهرم فشار» و یک «کارت بازی» استراتژیک علیه طالبان هستند. ایدهی یک «ارتش در سایه» تحت نظارت سپاه، هرچند بیشتر در سطح گمانهزنی است، اما گزارشهایی مبنی بر تماس ادارهی اتباع با این نظامیان برای ثبت سوابق نظامیشان، نگرانیها را افزایش داده است. این نگاه ابزاری، به ایران اهرمهای فشار قدرتمندی در برابر کابل میدهد و نظامیان پیشین را به مهرههایی در یک بازی بزرگتر تبدیل کرده است که هیچ کنترلی بر آن ندارند.
کابوس ترور، اخراج و سرنوشت نامعلوم
امید و فرصتهایی که در اوایل برای نظامیان پیشین افغانستان در ایران وجود داشت کمکم در عمل محو میشوند. بخش عمدهای از نظامیان افغانستانی در ایران بهدلیل دستگیری توسط پولیس و بازگرداندهشدن به افغانستان ناچار شدند زندگی مخفیانه را اختیار کنند. شناسایی و بازداشت آنان میتواند به بازگرداندهشدن اجباری به افغانستان منجر شود؛ امری که با توجه به پیشینهی شغلیشان، تهدید جدی برای امنیت، آزادی و حتا جان آنان به شمار میرود. گزارشهایی هم در این زمینه وجود دارد که نگرانی آنان را تأیید میکند. براساس این گزارشها، بسیاری از این افراد از همان لحظهی ورود به خاک افغانستان توسط نیروهای طالبان بازداشت شدهاند. موارد نگرانکنندهای ثبت شده است که در آن تعدادی از نظامیان پس از بازگشت، برای چندین روز ناپدید بودهاند و سرنوشت آنان نامعلوم باقی مانده است. در برخی از این موارد، پیکر افراد پس از گذشت حدود دو هفته پیدا شده که حاکی از بدرفتاری شدید و کشتهشدن آنان بوده است.
از سوی دیگر، فضای ناامن برای این نظامیان، به شکل نگرانکنندهای تشدید شده است. در شامگاه سوم جدی ۱۴۰۴، جنرال اکرامالدین سریع، فرمانده پیشین پولیس تخار و همراهش، محمدامین الماس، یکی دیگر از افسران ارتش پیشین، هدف رگبار گلولهی افراد مسلح ناشناس قرار گرفتند و جان باختند. چند ماه پیش از آن، در ۲۲ سنبله، فرمانده بهنام معروف غلامی، مشهور به «حاجی معروفخان»، از فرماندهان ارشد جهادی و مسئول «شورای فرماندهان جهادی حوزه غرب افغانستان» که پس از سقوط هرات به مشهد مهاجرت کرده بود، در دفتر کارش در خیابان مفتح این شهر ترور شد. این ترورهای هدفمند، که انگشت اتهام آنها اکثرا بهسوی استخبارات طالبان نشانه رفته است، تنها بخشی از داستان پر از ترس و ابهام هزاران نظامی پیشین افغانستان است که پس از سقوط کابل به ایران پناه بردهاند. آنان که برای فرار از انتقامجویی طالبان به کشور همسایه پناه آوردند، اکنون خود را در میانهی یک بازی پیچیدهی سیاسی یافتهاند؛ قربانیان سیاست دوگانهای که تهران در برابر حاکمان جدید کابل در پیش گرفته است.
سکوت ایران در برابر حذف مخالفان طالبان
در میانهی این بازی پیچیده، نظامیان پیشین افغانستان به قربانیان اصلی تبدیل شدهاند. ایران میکوشد همزمان پناهدهنده، میانجی، شریک طالبان و بازیگر امنیتی باشد؛ اما این جمع اضداد، هزینههایی دارد که نخستین قربانیانش، بیپناهترین بازیگران این معادله اند. بسیاری از آگاهان، ترورهای هدفمند در خاک ایران را بخشی از سیاست حذف فیزیکی مخالفان توسط طالبان میدانند که چند هدف استراتژیک را دنبال میکند: اول، ایجاد رعب و وحشت در میان مخالفان در تبعید با این پیام که «هیچجا در امان نیستید» تا از سازماندهی هستههای مقاومت جلوگیری شود. دوم، به چالش کشیدن امنیت ایران و نمایش توانایی نفوذ شبکههای اطلاعاتی طالبان در عمق خاک این کشور. و سوم، محدودسازی نفوذ ایران از طریق تضعیف شبکههای همسو با تهران در افغانستان.
سکوت کامل مقامهای قضایی و پولیس ایران در مورد جزئیات پروندههای ترور جنرال سریع و معروف غلامی، بسیار معنادار است. این سکوت این گمانه را تقویت میکند که امنیت پناهجویان در راستای حفظ روابط دیپلماتیک با طالبان قربانی میشود. گروههایی مانند «جبهه مقاومت ملی افغانستان» و «جبهه آزادی افغانستان» این ترورها را محکوم کرده و طالبان را مسئول دانستهاند، اما از سوی تهران هیچ موضع رسمی قاطعی شنیده نمیشود. این وضعیت نشان میدهد که برای دستگاه دیپلماسی ایران، حفظ کانالهای ارتباطی و پیشبرد منافع کوتاهمدت با طالبان، بر تأمین امنیت و جان پناهجویانی که به این کشور پناه آوردهاند، اولویت دارد.
با این همه، سیاست دولت ایران یک موازنهسازی پیچیده میان همکاری و رقابت است. تهران از یکسو با طالبان برای مدیریت منافع کوتاهمدت تعامل میکند و از سوی دیگر، با حفظ کارت مخالفان و نیروهای نیابتی در یک وضعیت حقوقی نامشخص، بهدنبال تضمین منافع بلندمدت و اعمال نفوذ در آیندهی افغانستان است. این سیاست دوگانه، امنیت و جان پناهجویان نظامی افغانستانی را بهشدت به خطر مواجه میسازد. آنان در پناهگاهی که به آن امید بسته بودند، نه امنیت جانی دارند، نه اقامت قانونی پایدار، و نه مسیر روشنی برای آینده. در حالتی از بلاتکلیفی کامل بهسر میبرند. هر لحظه با خطر اخراج و بازگشت به افغانستان مواجهاند. بیدفاع و تنها، قربانیان اصلی بازی پیچیده و بیرحمانهی تهران و کابل شدهاند.