بسمالله تابان
طی چند روز اخیر، اعتراضات مردمی در شهرهای مختلف ایران ظاهرا در واکنش به مشکلات اقتصادی و معیشتی شدت گرفته است. این اعتراضات که در ابتدا جنبهی اجتماعی و اقتصادی داشته و با شعارهایی مانند «گرونی، تورم، بلای جون مردم» و با حضور کسبه و بازاریان در خیابان جمهوری و مقابل پاساژ علاءالدین شهر تهران آغاز شد، به تدریج به یک بحران امنیتی و ملی تبدیل شدهاند. برخی از مقامها و رسانههای رسمی دولت ایران، معترضان را «اغتشاشگر»، «تروریست» و ابزار دشمنان خارجی، بهویژه ایالات متحده و اسرائیل معرفی میکنند؛ موضوعی که معمولا در چنین اتفاقاتی مطرح میشود. همزمان، مقامهای امریکایی، از جمله رییسجمهور ترامپ، و اسرائیل حمایت خود را از معترضان اعلام کردهاند، امری که به حکومت ایران توجیه لازم برای سرکوب خشونتآمیز معترضان را میدهد.
با توجه به جایگاه ایران بهعنوان یک همسایهی کلیدی و شریک منطقهای افغانستان، بهویژه در دورهی حاکمیت طالبان، تحولات سیاسی و امنیتی ایران تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم بر افغانستان خواهد داشت. این مقاله در صدد است پیآمدهای احتمالی امنیتی بحران ایران، بهویژه در سناریوی سقوط یا تضعیف جمهوری اسلامی را برای افغانستان و مردم آن بررسی کند.
ماهیت اعتراضات و امنیتیشدن بحران
ریشههای اعتراضات کنونی ایران عمدتا اقتصادی و اجتماعی است: افزایش تورم، کاهش قدرت خرید مردم و ناکارآمدی دولت در مدیریت معیشت شهروندان. بااینحال، اعتراضات به سرعت به سطح امنیت ملی کشیده شده است. حکومت ایران معترضان را به دست داشتن در توطئههای خارجی متهم و از این استدلال برای سرکوب استفاده میکند.
خبرگزاری تسنیم، بهعنوان یکی از رسانههای وابسته به دولت، در اخبار مرتبط با اعتراضات کنونی از کلماتی مانند «تروریست» و «اغتشاشگر» استفاده نموده و حتا با نشر یک تصویر اینفوگرافیکی، اقدامات معترضان را با داعش مشابه دانسته و آنان را با تروریستهایسوریه (بدون ذکر اسم گروه) مقایسه کرده است. بهدلیل نبود اطلاعات شفاف، خصوصا از جریان اعتراضات و صحبتهای قابل بررسی معترضان، بسیار دشوار است که به اصل ماجرا بهعنوان واقعیت عینی این روزهای ایران پی برد.
اگر قضاوت را براساس اطلاعات منتشرشده در رسانههای غربی انجام دهیم، وضعیت در ایران بسیار وخیم و هر لحظه احتمال سقوط جمهوری اسلامی وجود دارد. تصاویر گزینششده عمدتا برای حمایت از شاهزاده رضا پهلوی در حال نشر است، گویا فرشهای سرخ آمادهی پذیرایی شاهزاده اند و همه چیز تمام. رسانههای دولتی وضعیت را طوری مینمایانند که گویی وضعیت کاملا تحتکنترل دولت ایران است و هیچ تهدید واقعی متوجه نظام نیست؛ صرفا چند نفر (آنچه رسانههای دولتی عنوان میکنند) اغتشاشگر شبانه در برخی جادههای شهر صدا بلند میکنند و برعکس، تجمعات در حمایت از دولت گسترده و خودجوش است.
با بررسی منصفانهی هر دو تصور (مخالف و موافق) میتوان تاحدی نتیجه گرفت که واقعیت میان این دو است؛ نه تهدید آنقدر قریبالوقوع است که مخالفان انتظار دارند، و نه وضعیت آنطور مطلوب است که جمهوری اسلامی تبلیغ میکند. مردم از وضعیت به ستوه آمده و سرکوب آنان را خسته کرده است، و دولت با سرسختی تمام از مردم جز اطاعت محض چیزی توقع ندارد. این شکنندگی جدی است اما اینکه چگونه خواهد شکست، موضوعی است که به عوامل متعدد داخلی و خارجی و زمان بستگی دارد.
از سوی دیگر، اعلام حمایت رسمی امریکا و اسرائیل از معترضان، حتا اگر عملیاتی نباشد، عملا به مشروعیتبخشی به اقدامات سرکوبگرانهی دولت ایران کمک کرده و فضای امنیتی در این کشور را تشدید کرده است. براساس گزارش رسانهها و اظهارات مقامهای دولتی، دهها نفر تا کنون به اتهام همکاری با نهادهای خارجی و برپایی اغتشاش بازداشت شدهاند که قطعا سرنوشت بدی در انتظارشان خواهد بود. این شرایط نشان میدهد که بحران ایران تنها یک مسألهی داخلی نیست، بلکه بعد ژئوپلیتیکی و منطقهای نیز دارد.
سناریوهای احتمالی آیندهی ایران
نزدیک به نیمقرن از فرار شاه و برپایی نظام جمهوری اسلامی در ایران میگذرد. در این مدت تاریخ گواهی میدهد که اعتراضات متعدد علیه نظام راهاندازی و در نهایت سرکوب شدهاند. اگر به اعتراضات دودههی اخیر توجه کنیم، همه با امید تغییر آغاز ولی با سرکوب شدید پایان یافتهاند و چرخهی تعقیبوگزیر افراد توسط نهادهای امنیتی تا سالهای بعد از هرکدام ادامه یافته است. سلولهای زندانهای ایران پر است از کسانی که متهم به اغتشاش و خرابکاری و جرایم علیه امنیت ملی هستند، حتا کسانی که ابتدا تنها بهخاطر نحوه حجاب یا یک نوشتهی رسانهای بازداشت شدهاند ولی با اتهامات سنگین روبهرو شدند.
با توجه به وضعیت عمومی اقتصاد ایران، تهدیدات امنیتی متعدد، سپری شدن جنگ دوازده روزه با اسرائیل (با حمایت امریکا) و پیآمدهای آن، اعلام حمایت امریکا و برخی کشورهای غربی دیگر از معترضان، سه سناریوی عمده محتمل است:
- بقای جمهوری اسلامی با سرکوب شدید: دولت موفق میشود با استفاده از ابزار امنیتی و نظامی اعتراضات را مهار کند. تجربهی گذشته نشان داده که دولت ایران برای حفظ جمهوری اسلامی و ارزشهای آن از هیچ ابزاری فروگذار نمیکند. اما این بقا به قیمت افزایش هزینههای زندگی، افزایش تحریمها و انزوای بیشتر اقتصادی و سیاسی ایران تمام خواهد شد و وضعیت امنیتی، معیشتی و اقتصادی برای شهروندان بدتر خواهد شد. در این سناریو، راهروهای دستگاه امنیتی، قضایی و زندانها شلوغ خواهد شد و بسیاری برای عبرت دیگران به دار خواهند رفت.
- بیثباتی طولانیمدت و فرسایش قدرت دولت: بحران ادامه مییابد، نارضایتی عمومی افزایش مییابد و بخشهایی از نظام قدرت خود را از دست میدهند. این وضعیت یکی از بدترین حالتها برای هر دو طرف (مردم و دولت) است. مردم فرصتهای زندگی را از دست میدهند و دولت نیز برای بقا تلاش میکند، اما هیچیک از دو طرف سود لازم از وضعیت نمیبرند. امنیت منطقهای نیز بیشتر آسیب میبیند و زمینه برای مداخلات و تهدیدات امنیتی مخالفان مسلح ایران افزایش مییابد.
- سقوط یا تغییر بنیادین نظام سیاسی: سناریویی که بسیاری در خارج و برخی در داخل ایران منتظر آن هستند. در این سناریو، جمهوری اسلامی دچار تغییر اساسی میشود که پیآمدهای عمیقی برای روابط خارجی، مرزها و امنیت منطقه خواهد داشت. برخی محافل مذهبی مخالف آیتالله خامنهای نیز ممکن است نقش ایفا کنند، اما افراد تشکیلدهندهی جمهوری اسلامی با پافشاری «یا تخت یا تابوت» ممکن است تحقق این سناریو را دشوار سازند. پیآمدهای جدی و عمیق در امنیت و سیاست منطقه، از جمله برای افغانستان، در این سناریو نمایان خواهد شد.
پیآمدهای احتمالی برای طالبان و مردم افغانستان
سقوط جمهوری اسلامی، که بهعنوان آخرین یا سومین سناریوی احتمالی متصور است، در ابعاد مختلف برای افغانستان، بهطور کلی و بهطور خاص در دو رده -یکی برای رژیم طالبان و دیگری برای مردم افغانستان- پیآمد خواهد داشت که در ادامه به آن پرداخته میشود.
الف) پیآمدهای سیاسی و امنیتی
سقوط جمهوری اسلامی (اگرچه هیچ نشانهی دقیق در این زمینه دیده نمیشود) برای رژیم طالبان به معنای از دست رفتن یک شریک مهم منطقهای خواهد بود. جمهوری اسلامی ایران با وجود روابط پر فرازونشیب، از آغاز شکلگیری طالبان تا کنون، بهعنوان یکی از حامیان جدی این گروه تلقی میشود.
از سوی دیگر، سقوط جمهوری اسلامی و برپایی یک نظام سکولار در ایران میتواند هزینههای امنیتی رژیم طالبان را در غرب افغانستان شدیدا افزایش دهد. دولت سکولار، آنطور که متصور است، اگر تحت مدیریت افرادی که اکنون بهعنوان مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از آن کشور مطرح هستند قرار گیرد، قطعا در روابط سیاسی و دیپلماتیک ایران با طالبان تجدیدنظر خواهد کرد و احتمال بسته شدن سفارت و قنسولگریهای افغانستان که اکنون در اختیار طالبان است، وجود دارد.
احتمال مهاجرت معکوس، بهویژه حامیان و اعضای جمهوری اسلامی، به افغانستان وجود دارد؛ موضوعی که رژیم طالبان و زیرساختهای زیستی افغانستان آمادگی و امکانات پذیرایی از آنان را ندارد و قطعا به یک مسألهی اجتماعی و امنیتی تبدیل خواهد شد. با توجه به ماهیت انقلابی نیروهای طرفدار جمهوری اسلامی، احتمال دارد افغانستان به محل تجمع مخالفان نظام سکولار جدید تبدیل شود و همانند گروههایی مانند تیتیپی، یک مسألهی جدی امنیتی در کشور ایجاد کند. طالبان نیز بهدلیل وجود یک نظام سکولار مورد حمایت غرب، بهویژه امریکا، در همسایگی غربی، خوشنود نخواهند بود و قطعا از هر اقدامی که آن را به چالش بکشد -کاری که جمهوری اسلامی در حمایت از طالبان برای شکست جمهوریت در افغانستان انجام داد – جلوگیری خواهد کرد.
در بخش گروههای سیاسی نیز، سقوط جمهوری اسلامی پیامد قابل توجهی خواهد داشت. بخشی از گروههای جهادی افغانستان از آغاز جهاد، روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران داشتهاند. برخی از احزاب سیاسی مانند حزب جمعیت اسلامی، حزب حرکت اسلامی، حزب وحدت اسلامی و حزب اسلامی در مقاطع مختلف روابط نزدیک و استراتژیک با جمهوری اسلامی داشتهاند. سقوط احتمالی جمهوری اسلامی میتواند بخشی از حمایتهای سیاسی خارجی این احزاب را مختل سازد و زمینهی نفوذ ایران را در لایههای مختلف سیاسی و اجتماعی افغانستان محدود کند.
ب) پیآمدهای اقتصادی
اختلال در تجارت و ترانزیت بین ایران و افغانستان، ولو موقت، از مهمترین پیآمدهای فوری تغییر نظام از جمهوری اسلامی به یک دولت سکولار احتمالی خواهد بود. ایران بهویژه در تقابل طالبان و پاکستان، تلاش کرده است تا سهم انحصاری خود در بازار مصرفی افغانستان را افزایش دهد. شریانهای مهم صادراتی ایران بهدلیل تحریمهای بینالمللی، به سمت بازاری تنظیم شدهاند که شدیدا به کالاهای خارجی افغانستان وابسته است. این شریان اکنون بخش بزرگی از نیازمندیهای بازار افغانستان را برطرف میکند و قطع یا محدود شدن آن، حتا برای یک تا دو ماه، میتواند پیآمد جدی بر وضعیت معیشتی مردم افغانستان داشته باشد.
در حال حاضر نیز بهدلیل مسدود بودن مسیرهای تجاری و ترانزیتی پاکستان، قیمت کالاهای اساسی مورد نیاز مردم افزایش یافته و توانایی خرید آنها کاهش یافته است. ظرفیتهای موجود کشورهای آسیای میانه به تنهایی قادر به پاسخگویی کامل به بازار افغانستان نیستند.
این کاهش تجارت و ترانزیت میتواند باعث کاهش جدی درآمد مرزی طالبان شود که بخش قابلتوجهی از اقتصاد افغانستان را تشکیل میدهد. طالبان این کاهش درآمد را احتمالا با باجگیری از مردم تحت عناوین مختلف جبران خواهد کرد. اما فشار مضاعف بر اقتصاد شکنندهی افغانستان، کاهش دسترسی به کالاهای اساسی و تشدید بحران معیشتی را بهدنبال خواهد داشت.
ج) پیآمدهای انسانی
1- مهاجران افغانستان در ایران
بارها مشاهده شده است که جمهوری اسلامی ایران با رویکرد امنیتیسازی موضوع مهاجران، فشارهای نگرانکنندهای بر آنان وارد کرده است. اخراج اجباری گروهی، ممنوعیت اشتغال و کار، بازداشت و برچسبزدن جرم، از اقدامات معمول علیه مهاجران است.
این فشارها تنها محدود به سناریوی سوم نیست؛ حتا در دو سناریوی اول نیز احتمال افزایش فشار و اخراج اجباری گروهی مهاجران وجود دارد. بهطور نمونه، پس از جنگ دوازدهروزه با اسرائیل، موجی از مهاجرستیزی و شدت بخشیدن به اخراج اجباری آنان یکی از برنامههای اولویتدار جمهوری اسلامی بوده است. بنابراین، احتمال اخراج گسترده یا فشار امنیتی علیه مهاجران در هر سه سناریو قابل تصور است.
در سناریوی سوم، اندک امیدواری وجود دارد که دولت سکولار (به فرض تحقق آن) سیاست انسانیتر نسبت به پناهجویان اتخاذ کند؛ سیاستی مطابق کنوانسیونهای بینالمللی که زمینهی رسیدگی به درخواستهای پناهندگی برای رسیدن به کشورهای سوم، دسترسی بدون محدودیت به آموزش، خدمات بهداشتی، شغل محترمانه با مزد مناسب و حمایتهای حقوقی از مهاجران را فراهم سازد.
بااینحال، نگرانی انتقامجویانه نیز وجود دارد؛ ممکن است به بهانههایی مانند حمایت پیشین مهاجران از جمهوری اسلامی در جنگ ایران و عراق یا مشارکت در لشکرهای نیابتی فاطمیون و زینبیون، استفادهی ابزاری از آنان توسط نیروهای نوظهور مخالف جمهوری اسلامی در بحران سیاسی ایران صورت گیرد. نشانههای این نگرانی هماکنون در برخی گفتمانهای مخالفان دیده میشود.
در عین حال، اگر ناآرامیها ادامه یابد، حتا در سناریوهای اول و دوم، بازگشت اجباری مهاجران به افغانستان همچنان جزو سیاستهای جمهوری اسلامی خواهد بود. اخراج مهاجران به افغانستان تحت کنترل طالبان میتواند بحران انسانی را تشدید کند. همچنین افراد آسیبپذیری مانند منسوبان نیروهای امنیتی و دفاعی پیشین، فعالان رسانهای، فعالان سیاسی مخالف طالبان و فعالان مدنی نیز ممکن است بدون درک آسیبپذیریشان به افغانستان اخراج شده و به طعمهای برای چرخهی انتقامجویی طالبان تبدیل شوند.
2- باشندگان داخل افغانستان
همانطور که پیشتر ذکر شد، بهدلیل وابستگی زیاد بازار افغانستان، بهویژه پس از مسدود شدن مرزهای زمینی با پاکستان، به کالاهای ایران، هرگونه اخلال یا توقف در این زمینه میتواند باعث افزایش فقر و کمبود کالاهای اساسی در افغانستان شود. قربانی اصلی این وضعیت، مردمان فقیر و تنگدست در سراسر کشور خواهند بود.
کاهش قدرت خرید و توانایی اقتصادی مردم برای دریافت خدمات، بهویژه در بخش بهداشت، فشار بیشتری بر منابع محدود و در حال ورشکستگی دولتی تحت حاکمیت طالبان وارد میکند و کلیت ساختار بهداشتی را فلجتر کرده و بحران انسانی را تشدید میکند.
افزایش فقر، بهعنوان یکی از عوامل مؤثر در افزایش جرایم جنایی، باعث ایجاد ناامنی و آسیبپذیری بیشتر جمعیت محلی خواهد شد. این موضوع نهتنها به کمبود ظرفیت طالبان برای مقابله با شبکههای جرمی مرتبط است، بلکه نیت و توانایی کافی برای حفاظت از مردم را نیز ندارد. هماکنون نیز جرایم جنایی در شهرهای بزرگ و حتا ولسوالیهای دوردست، مردم را مجبور کرده است تا با ایجاد گشتهای محلی و حفاظت از داراییهای خود، امنیت فردی خود را تأمین کنند.
جمعبندی و نتیجهگیری
اعتراضات و تحولات سیاسی جاری در ایران، فارغ از سرانجام آن، صرفا یک رویداد داخلی محسوب نمیشود و میتواند پیآمدهایی فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد. افغانستانِ امروز، که با بحرانهای عمیق اقتصادی، انسانی و حکمرانی دستوپنجه نرم میکند، از جمله کشورهایی است که بیش از دیگران در برابر نوسانات سیاسی و امنیتی ایران آسیبپذیر است. از اینرو، تحولات ایران باید در چارچوب تأثیرات منطقهای آن و نه صرفا منازعات داخلی این کشور مورد ارزیابی قرار گیرد.
بررسی سناریوهای مختلف نشان میدهد که چه در صورت تداوم وضعیت موجود در ایران، چه در حالت بیثباتی طولانیمدت و چه در سناریوی تضعیف یا تغییر بنیادین ساختار قدرت، پیآمدهای این تحولات برای جامعهی افغانستان قابل چشمپوشی نیست. فشار بر مهاجران افغانستان، اخلال در مسیرهای تجارت و ترانزیت، و افزایش نااطمینانی اقتصادی از نخستین اثراتی است که میتواند زندگی میلیونها شهروند افغانستان -چه در داخل کشور و چه در مهاجرت- را تحت تأثیر قرار دهد.
همانگونه که در متن مقاله تشریح شد، هرگونه تضعیف یا دگرگونی اساسی در ساختار قدرت ایران میتواند به بازتعریف روابط این کشور با ساختار حاکم فعلی در افغانستان منجر شود. در سالهای اخیر، ایران -با وجود اختلافات تاریخی- نوعی تعامل عملی و موردی با حاکمان کنونی کابل برقرار کرده است که در حوزههایی چون مدیریت مرزها، تجارت، مهاجرت و ملاحظات امنیتی نمود داشته است. هرگونه اختلال یا پایان این تعاملات، پیآمدهایی فراتر از سطح روابط سیاسی خواهد داشت و اثرات غیرمستقیم آن بر وضعیت اقتصادی و امنیتی افغانستان قابل انتظار است.
در عین حال، تداوم وضع موجود در ایران با ساختار ایدئولوژیک و رویکردهای امنیتمحور فعلی نیز لزوما به معنای ثبات پایدار در منطقه نیست. تجربهی سالهای گذشته نشان داده است که تشدید سیاستهای امنیتی، چه در داخل ایران و چه در قبال همسایگان، میتواند به انتقال فشارها به محیط پیرامونی منجر شود؛ فشاری که اغلب نخستین قربانیان آن، جوامع آسیبپذیر و غیرنظامیان هستند.
در صورت ورود ایران به یک دورهی گذار سیاسی نیز نباید انتظار تغییرات فوری و مثبت در وضعیت افغانستان را داشت. دورههای گذار معمولا با نااطمینانی، تمرکز بر مسائل داخلی و کاهش توان یا تمایل به ایفای نقش منطقهای همراه است. در چنین شرایطی، افغانستان -در غیاب یک دولت پاسخگو و کارآمد- با دشواری بیشتری در مدیریت پیآمدهای این تحولات روبهرو خواهد شد.
در نهایت، پیآمدهای تحولات ایران نباید از منظر منافع یا زیان بازیگران حاکم در افغانستان سنجیده شود، بلکه معیار اصلی باید تأثیر این تحولات بر زندگی مردم عادی، مهاجران و اقشار آسیبپذیر باشد. هرگونه تشدید بحران در ایران -خواه از مسیر سرکوب، خواه از طریق بیثباتی- میتواند بهطور مستقیم به تشدید فقر، ناامنی و بحران انسانی در افغانستان بینجامد.
بهطور کلی، تحولات داخلی ایران بخشی از پویایی پیچیدهای است که آیندهی امنیت و ثبات منطقه را شکل میدهد. نادیده گرفتن پیوند میان بحرانهای ایران و وضعیت شکنندهی افغانستان، چه در تحلیل رسانهای و چه در سیاستگذاری، میتواند به برداشتهای نادرست و تصمیمات پرهزینه منجر شود. توجه مسئولانه، واقعبینانه و انسانمحور به این پیوند، ضرورتی است که امروز بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.