آخرین صدای سیمین

اتاق خبر

اسلام‌الدین جرأت

نیمه‌شب بود که صدای کوبیدن در، سکوت کوچه را شکست. سیمین هاشمی (نام مستعار) در اتاق کوچک اجاره‌ای‌اش در حاشیه اسلام‌آباد هنوز بیدار بود. چراغ خاموش بود و تلفن همراهش روی میز، کنار یک دفترچه‌ی یادداشت قدیمی قرار داشت؛ همان دفترچه‌ای که سال‌ها پیش، وقتی خبرنگار تلویزیون بود، موضوع گزارش‌هایش را در آن می‌نوشت. آن شب اما دیگر خبری از گزارش و برنامه‌ی فردا نبود. فقط چند ثانیه زمان داشت.

او گوشی را برداشت و یک پیام صوتی کوتاه در واتساپ ضبط کرد؛ پیامی که بعدتر در گروه فدراسیون خبرنگاران افغانستان در تبعید دست‌به‌دست شد. صدایش می‌لرزید و کلمات به‌ سختی از دهانش بیرون می‌آمد:

«سلام همکاران عزیز… دیشب پولیس آمد… من را گرفتار کرد… حالا در مرز تورخم هستم…»

پیام کوتاه بود، اما همان چند جمله برای ۱۸۰ خبرنگاری که در آن گروه حضور داشتند، کافی بود تا بفهمند یکی دیگر از همکاران‌شان به جایی بازگردانده شده که همه از آن گریخته بودند.

سیمین هاشمی پیش از سقوط کابل، خبرنگار یک رسانه‌ی خصوصی در افغانستان بود. صدایش در گزارش‌های میدانی شنیده می‌شد و چهره‌اش برای بینندگان تلویزیون آشنا بود. او از آن خبرنگارانی نبود که در استودیو بماند؛ به ولایت‌ها می‌رفت، با مردم گفت‌وگو می‌کرد و درباره‌ی زندگی روزمره در سایه جنگ گزارش می‌ساخت. اما همین دیده‌شدن، بعدتر به تهدید تبدیل شد.

پس از تسلط طالبان در آگست ۲۰۲۱، تماس‌ها شروع شد؛ هشدارهای مستقیم، پیام‌های کوتاه، و حرف‌هایی که از طریق دوستان و آشنایان به او می‌رسید. به او گفته بودند که نامش «شناخته‌شده» است و بهتر است مدتی ناپدید شود. خروجش از افغانستان شتاب‌زده بود: بدون خداحافظی با همکاران، بدون برنامه‌ی روشن برای فردا. فقط می‌دانست که باید برود.

اسلام‌آباد برای او قرار نبود خانه باشد؛ یک ایستگاه موقت بود. خانه‌ای کوچک اجاره کرد و مثل بسیاری از خبرنگاران و فعالان افغانستان، منتظر شد.

منتظر پاسخ ایمیل‌ها، منتظر برنامه‌های انتقال، منتظر ویزه‌ای که تمدید شود. ماه‌ها گذشت. هزینه‌ها بالا رفت و امیدها آهسته فرسوده شد.

از اواخر ۲۰۲۴، روند تمدید ویزه برای بسیاری از افغانستانی‌ها عملا متوقف شد. سیمین، مثل هزاران نفر دیگر، هر بار با همان پاسخ مواجه می‌شد: «فعلا تمدید نمی‌شود.» اقامتش ناگهان از یک وضعیت موقت اما قابل‌تحمل، به اقامتی «غیرقانونی» تبدیل شد- نه به‌دلیل تخلف، بلکه به‌دلیل یک تصمیم اداری.

در ۲۳ دسامبر ۲۰۲۵، پولیس پاکستان نیمه‌شب به خانه‌اش آمد. او فرصت جمع‌کردن وسایلش را نداشت. نه لباس، نه کتاب‌ها، نه همان دفترچه‌ی یادداشت قدیمی. فقط تلفن همراهش را برداشت. کم‌تر از ۴۸ ساعت بعد، خود را در نقطه‌ای یافت که نامش برای افغانستانی‌ها آشنا است: مرز تورخم.

همان‌جا بود که پیام صوتی را فرستاد.

برای همکارانش در تبعید، شنیدن آن پیام فقط یک خبر بد نبود؛ یادآوری این واقعیت بود که تعلیق، هر لحظه می‌تواند به پایان برسد. برخی تلاش کردند با نهادهای رسانه‌ای تماس بگیرند، برخی صدایش را در شبکه‌های اجتماعی بلند کردند. اما زمان، کوتاه‌تر از آن بود که کاری از پیش برود. تلاش‌های همکاران خبرنگار در گروه، یکی پس از دیگری بی‌نتیجه ماند. سیمین دیگر در دسترس نبود.

بازگشت به افغانستان برای سیمین، بازگشت به خانه نبود؛ ورود دوباره به سرزمینی بود که در آن دیگر جایی برای کارش وجود نداشت. در افغانستان تحت حاکمیت طالبان، زنان از کار رسانه‌ای منع شده‌اند و ارتباط با رسانه‌های خارجی می‌تواند پی‌آمدهای امنیتی داشته باشد. سیمین دیگر نمی‌توانست بنویسد- نه از سر بی‌میلی بلکه از سر ترس.

پس از اخراج، من که از اعضای فعال فدراسیون خبرنگاران افغانستان در تبعید هستم، با سیمین تماس گرفتم و از او برای مصاحبه درخواست کردم. او با عذرخواهی و احتیاط شدید از انجام مصاحبه امتناع ورزید؛ گفت تهدیداتی متوجه‌اش شده و شرایط اجازه نمی‌دهد. دوستان و همکارانش تأیید کردند که او اکنون در کابل زندگی می‌کند، با احتیاط شدید، و با تلاش مداوم برای دیده‌نشدن. برای زنی که سال‌ها کارش دیده‌شدن و شنیده‌شدن بود، این تغییر، فقط ازدست‌دادن شغل نبود؛ پاک‌شدن یک هویت بود.

اخراج سیمین بخشی از روندی گسترده‌تر است. در سال‌های اخیر، پاکستان سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تری در قبال مهاجران افغانستانی اجرا کرده است: عدم تمدید ویزا، لغو اسناد اقامتی و بازداشت‌های ناگهانی. این سیاست‌ها برای بسیاری از مردان، به معنای بیکاری یا جابه‌جایی اجباری است؛ اما برای زنان، پی‌آمدها عمیق‌تر است. بازگشت به کشوری که در آن آموزش، کار و حضور اجتماعی محدود یا ممنوع است، آینده را به بن‌بست می‌کشاند.

در گروه واتساپ خبرنگاران تبعیدی، پیام سیمین هنوز پاک نشده است. هر بار که نامش بالا می‌آید، سکوت کوتاهی گروه را فرا می‌گیرد. همه می‌دانند که این داستان، استثنا نیست. فقط یکی از نخستین‌ها است.

اسلام‌آباد، شهری که برای بسیاری از افغانستانی‌ها نماد انتظار است، هنوز پر از خانه‌های اجاره‌ای کوچک و زندگی‌های معلق است. شب‌ها، وقتی صدای کوبیدن در در محله‌ای می‌پیچد، کسی نمی‌داند نوبت چه‌کسی است. شاید خبرنگاری دیگر. شاید زنی دیگر با یک تلفن همراه در دست و چند ثانیه وقت برای ثبت آخرین صدا.

سیمین هاشمی دیگر خبرنگار نیست. نه به این دلیل که چیزی برای گفتن ندارد، بلکه چون گفتن، برایش خطرناک شده است. داستان او، داستان یک تصمیم اداری ساده نیست؛ روایت این است که چگونه یک سیاست، می‌تواند صدایی را خاموش کند، نه با سانسور مستقیم، بلکه با جابه‌جایی اجباری انسان از جایی که هنوز می‌توانست نفس بکشد.

یادداشت نویسنده: این گزارش براساس پیام صوتی مستقیم سیمین هاشمی (نام مستعار) در گروه واتساپ فدراسیون خبرنگاران افغانستان در تبعید با ۱۸۰ عضو، و تلاش‌های بعدی همکاران او برای تماس و مصاحبه تهیه شده است. سیمین به‌دلیل تهدیدات امنیتی در کابل از مصاحبه امتناع کرده است.​​​​​​​​​​​​​​​​

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه