دولت‌های امریکا و اسرائیل تظاهرات ایران را به سردخانه کشاندند

اطلاعات روز
اطلاعات روز

[یادداشت اطلاعات روز: اطلاعات روز دیدگاه‌های مختلف در مورد مسائل گوناگون جامعه‌ی افغانستان را بازتاب می‌دهد. این دیدگاه‌ها لزوما منعکس‌کننده‌ی نظر و موضع اطلاعات روز و گردانندگان آن نیستند. اطلاعات روز فقط مجالی برای بیان دیدگاه‌ها فراهم می‌کند و درباره‌ی دیدگاه‌های وارده نفیا و اثباتا موضع‌گیری نمی‌کند. تمام دیدگاه‌های بیان‌شده در مقالات و یادداشت‌ها و صحت‌وسقم ادعاهای مطرح‌شده به خود نویسندگان مربوط است. اطلاعات روز از نقد دیدگاه‌های منتشرشده در بخش مقالات وارده نیز استقبال می‌کند]

با شروع سال جدید میلادی، مقام‌های بلندپایه دولت امریکا و اسرائیل -از جمله مایک پمپئو، رییس سابق سیا، مایک پنس، معاون سابق رییس‌جمهور امریکا، دونالد ترامپ، رییس‌جمهور امریکا، لیندسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه امریکا، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل و چهره‌ای که به‌عنوان گزینه‌ی اصلی آنان برای جایگزینی حکومت ایران معرفی می‌شود، رضا پهلوی- اعلام کردند که امسال، سال سرنگونی جمهوری اسلامی خواهد بود. پیش از این، تنها چند ماه قبل، بزرگ‌ترین حملات نظامی علیه نهادهای ملکی و نظامی ایران، از جمله تأسیسات هسته‌ای، و ترورهای گسترده علیه دانشمندان، دیپلمات‌ها و فرماندهان نظامی ایران صورت گرفته بود. وسعت آن «جنگ دوازده‌روزه» به حدی بود که حرف از «تسلیم بی‌قیدوشرط» ایران و «تخلیه پایتخت» از سوی دولت امریکا مطرح شده بود. این را باید به‌عنوان پیش‌زمینه‌ی رویدادهای کنونی به خاطر سپرد.

هم‌زمان با اعلام آمادگی برای سرنگونی جمهوری اسلامی از سوی مقام‌های امریکایی و اسرائیلی در سال ۲۰۲۶، در داخل ایران تظاهرات مدنی در اعتراض به سقوط ارزش پول و دشواری‌های اقتصادی -که خود ریشه در تحریم‌های امریکا دارد- شکل گرفته بود و تا زمان اعلام رسمی «آرزوی سال نو» امریکا برای جمهوری اسلامی، عموما صلح‌آمیز بود.

این دیری نپایید، چنان که شاهد بودیم اشخاص و مقام‌های نامبرده اعلام کردند که از اعتراضات ایرانی‌ها برای سرنگونی و ادامه‌ی «جنگ دوازده‌روزه» استفاده خواهند کرد. این آغازی بود برای یک کارزار عظیم تبلیغاتی در رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران، از جمله بی‌بی‌سی فارسی و ایران‌اینترنشنال، تا این پیام را به داخل ایران و به بخش‌های شورشی تظاهرکنندگان منتقل کنند. کارزاری که وعده‌ی سال نو امریکا و اسرائیل را به تظاهرکنندگان و نیز به مأمورانی که به قول پمپئو، رییس سابق سازمان سیا، «در میان تظاهرکنندگان و در کنارشان هستند»، تزریق می‌کرد.

از آن لحظه به بعد، به‌صورت سازمان‌یافته، دستورهای اجرایی این برنامه به مأموران نفوذی مخابره می‌شد و آدرس، زمان و تکنیک‌های به خشونت کشاندن تظاهرات توسط رضا پهلوی در ایکس منتشر و سپس از طریق رسانه‌هایی چون اینترنشنال بازپخش می‌شد؛ امری که به یکی از بهانه‌های اصلی قطع سراسری اینترنت در ایران تبدیل شد.

از آن‌جا بود که جهت تحولات به سمت خشونت، شعارهای تندتر و ویرانگری بیشتر چرخید و تظاهرات صلح‌آمیز اولیه را به کلی تحت‌الشعاع قرار داد. جمهوری اسلامی نیز که به تعبیر مخالفان، مستبدترین رژیم تاریخ خوانده می‌شود و در قلع‌وقمع مردم از هیچ چیز دریغ نمی‌کند، خطر را واقعی پنداشت و واکنشی نشان داد که طبیعتا از چنین حکومتی در چنین شرایطی انتظار می‌رود: سرکوب خشن هسته‌ای که تصور می‌شد توسط امریکا و اسرائیل شکل گرفته است.

از آن پس مسأله کاملا مشخص بود: کارزار دعوت به شورش و تخریب از سوی غرب، و سرکوب و کشتار توسط نیروهای مسلح در داخل. هرچه زمان گذشت، سیر صعودی این کارزار به‌سوی خشونت و مرگ شدت گرفت.

نقش رسانه‌های فارسی خارجی

رسانه‌های فارسی در غرب دقیقا موضع رسانه‌های جریان اصلی غربی را در قبال ایران تکرار می‌کنند، موضع دولت‌های غربی را؛ فقط با شدتی بیشتر. این رسانه‌ها زبانی ویژه برای توصیف جمهوری اسلامی دارند. زبانی که از ادبیات و منطق آن معلوم است که تنها برای توصیف مخالفان امریکا و غرب ساخته شده است. زبانی که جهان غیرغربی را به‌صورت کاریکاتوری ساده و درخور توهین و تحقیر نشان می‌دهد: «رژیم تروریستی آخوندها»، «دولت جنون و جنایت»، «رژیم خامنه‌ای»، «رژیم تروریستی آخوندها» و غیره. رسانه‌های غربی این کار را با همه می‌کنند. از نیروهای مقاومت فلسطینی تا حزب کمونیست چین و دولت روسیه و طالبان. دلیل این‌که همه چیز در مورد این سوژه‌ها مطلقا درخور بد و بیراه گفتن دانسته می‌شود و هیچ استاندارد عقلی، اخلاقی و حرفه‌ای در موردشان رعایت نمی‌شود، این است که از موضوع مورد بحث یک کاریکاتور ساده، کریه و مخوف ساخته‌اند که باید تنها فحش بخورد. همه‌ی‌شان نیز، عین هم تصور می‌شوند. یک اینترنشنالی و مخاطب آن، در یکی دانستن طالبان و جمهوری اسلامی هیچ درنگی نمی‌کند. امارت اسلامی عین جمهوری اسلامی است و برعکس (حتا این گمان متناقض هم پیش نمی‌آید که اگر طالبان عین جمهوری اسلامی باشد، نان مردم افغانستان در روغن است: می‌توانیم با خیال راحت بگذاریم طالبان در نیم‌قرن افغانستان را به لحاظ توسعه‌ی اقتصادی و فرهنگی به پای ایران برسانند، دیگر نیازی به هیاهو نیست). اما این ساده‌سازی‌ها برای کدر کردن بیشتر جهانی است که پیشاپیش از آشوب و شایعه و خشونت مکدر است.

رسانه‌های فارسی خارجی، به‌ویژه اینترنشنال و بی‌بی‌سی فارسی، ایران و جمهوری اسلامی را به چنین کاریکاتوری درخور فحش دادن تبدیل کرده‌اند. جالب این‌که خودشان دوباره، مات‌ومبهوت می‌مانند که چرا جمهوری اسلامی دوام می‌آورد و تن به سرنگونی نمی‌دهد. پاسخی که -دوباره- به این پرسش می‌دهند، پاسخی کاریکاتوری است: «چون فقط خشونت و کشتار بلد است.» این نوع نگاه و زبان، آکنده از پروپاگاندا است و مخاطب را کور می‌کند. برای هر جایی که به کار رود، حتا در توصیف دولت امریکا. ساده‌سازی‌های افراطی یکی از تأثیرهای مستقیم آن، بستن در تفکر است. اینترنشنال در این کار دست شعبده‌بازان را از پشت بسته است، وقتی به صفحه‌ی اصلی این سایت بروید بعد از ده دقیقه چشم دوختن به مطالب آن به یک تصور مضحک و کمیک از ایران و جمهوری اسلامی می‌رسید. در یک مقاله از گمان فرار خامنه‌ای به روسیه صحبت می‌شود، در متن دیگر از خالی بودن بانک‌ها به‌دلیل سرقت پول توسط «رژیم خامنه‌ای»، در دیگری از تعداد نجومی کشته‌شدگان که آدم را به‌یاد حمله‌ی مغول‌ها به ایران می‌اندازد… آکنده از شایعه و دروغ و گمان و نفرت و تحقیر و فریب.

این رویکرد رسانه‌ای ذهن مخاطب را به خمیری آماده برای بدفهمی و کج‌فهمی و نفهمی تبدیل می‌کند، آماده‌ی دریافت پاسخ‌های کارتونی و ساده‌شده. چرا جمهوری اسلامی حاضر است برای بقای خود و ایران کنونی تا آخر بجنگد؟ چون یک «رژیم جنون و جنایت است.»

وقتی جوابی ساده و آماده در دسترس باشد، شما از فکر کردن، از کنجکاوی برای یافتن حقایق، از جست‌وجوی خبر در منابع مختلف بی‌نیاز می‌شوید. حتا به کلی بی‌نیازتان می‌کند از این‌که به حرف خود روحانیان و رهبران ایران گوش بدهید. آنان خودشان می‌گویند که چرا حاضر اند برای ایران بجنگند. روحانیان، چه اصلاح‌طلب چه اصولگرا، ایران را آن‌گونه که امروز هست، مال خود و حاصل نیم‌قرن تاریخ خود می‌دانند. برایش کار کرده‌اند، جنگیده‌اند، مبارزه کرده‌اند، تحریم و ترور شده‌اند… جمهوری اسلامی در کنار سرکوب‌هایی که بر جامعه مدنی معاصر ایران وارد کرده، به شکوفایی ایران در بخش‌های دیگر تلاش کرده است. لازم نیست حتما هوادار حکومت ایران باشید تا بفهمید که ایران در بسیاری موارد از همسایگانش پیشرفته‌تر و توسعه‌یافته‌تر است. لازم نیست حزب‌اللهی باشید تا ببینید که ایران در تمامی موارد از افغانستان جلو است. این پیشرفت به‌رغم دخالت خارجی بوده، علی‌رغم آن، نه به‌دلیل آن. دخالت خارجی در ایران از زمان تأسیس جمهوری اسلامی عمدتا در راستای تحریم و خرد کردن توانمندی‌های ایران و منزوی کردن آن از جامعه‌ی جهانی بوده است. آری، ایران می‌توانست بهتر از این باشد، جمهوری اسلامی بابت نقش خودش در جلوگیری از آزادی‌های مدنی و پیشرفت‌های بیشتر در ایران، از سوی تاریخ ایران بازخواست خواهد شد. ولی تا آن زمان برای ایران خواهد جنگید.

جنگ برای سرنگونی جمهوری اسلامی چه شکلی خواهد داشت

می‌شود در مورد شکل یک جنگ احتمالی برای سرنگونی جمهوری اسلامی، به گمانه‌زنی پرداخت. جنگ دوازده‌روزه‌ی ایران و اسرائیل نشان داد که جمهوری اسلامی توانایی صدمه زدن به اسرائیل را دارد و در صورت یک جنگ خارجی مستقیم، می‌تواند صدمات جدی بر منافع امریکا در خاور میانه وارد کند. بنابراین، میلی به چنین جنگ پرهزینه برای اسرائیل و امریکا تقریبا منتفی است. گزینه‌ی دیگر، تداوم و تشدید جنگ ترکیبی دیرینه‌ی امریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی و شهروندان آن است. در این جنگ محاصره‌ی اقتصادی مستمر، اقدامات پنهانی و اعزام نیروی نظامی مقطعی به کار گرفته می‌شوند تا انسجام داخلی نظام را فرسوده کرده و شکاف‌هایی در میان نخبگان و دستگاه امنیتی ایجاد کنند و انحصار خشونت آن را تضعیف نمایند. با وخامت بیشتر شرایط، بی‌تردید اعتراضات مردمی مجددا شعله‌ور خواهد شد و هم‌زمان با درخواست‌ها از قدرت‌های بزرگ برای حمایت از گروه‌های مسلح یا جناح‌های مخالف -که ممکن است شامل عناصری در درون خود نظام نیز باشد- همراه می‌شود. خطر اصلی برای ایران و منطقه، سقوط ناگهانی نظام نیست، بلکه فرود طولانی‌مدت به‌سوی بی‌ثباتی و حتا تجزیه احتمالی ایران است. تصور عموم مخالفان جنگ بر این است که این پی‌آمد، افق راهبردی مطلوب دولت اسرائیل است، به‌ویژه اگر نصب پهلوی به‌عنوان عامل مطیع، برای یک رژیم جایگزین بیش از حد خیال‌پردازانه و غیرعملی باشد. اگر جنگی برای سرنگونی جمهوری اسلامی در گیرد، دغدغه‌ی ویرانی ایران، دغدغه‌ی تجزیه ایران به اقلیم‌های جدایی‌طلب و به اصطلاح «خودگردان» نه‌تنها نگرانی‌ای در غرب «و جامعه‌ی جهانی» برنمی‌انگیزد، بلکه می‌شود تصور کرد که این دغدغه مبنای خود آن جنگ خواهد بود.

اخیرا، گزارش‌هایی در رسانه‌های غیرفارسی (الجزیره، فاینانشال‌تایمز وThe Middle East Eye ) در مورد جزئیات خشونت‌های اخیر نشر شد که نشان از امکان‌های جدی و خطرناک رفتن ایران به‌سوی جنگ داخلی دارد: در تظاهرات و خشونت‌های اخیر، بخش قابل‌توجهی از کشته‌شدگان، در درگیری با گروه‌های جدایی‌طلب در مناطق شمال‌غربی کردنشین جان باخته‌اند (منبع: الجزیره، فاینانشال‌تایمز). بخش دیگر در درگیری‌های نظامی با گروه‌های مجهز و سازمان‌یافته در داخل کلان‌شهرها کشته شده‌اند- کسانی که از صفحه‌ی ایکس رضا پهلوی دستور می‌گرفتند که کجاها را «اشغال کنند و هدف مشروع قرار دهند». اصرار بر این‌که این خشونت‌ها تماما به‌دست نیروی انتظامی جمهوری اسلامی صورت گرفته، یک بخش مهم مسأله را مغفول نگه می‌دارد. هم به نقل از منابع غربی و هم دولت ایران، صدها مأمور امنیتی جمهوری اسلامی نیز در درگیری‌ها کشته شده‌اند؛ این نیروها خود به مغز خود شلیک نکرده‌اند، بلکه همان‌طور که رضا پهلوی نیز در مصاحبه با شبکه‌ی سی‌بی‌اس امریکا گفت، کشته‌شدگان «تلفات جنگ» اند.

برای فهم رفتار دولت ایران، رفتار یک دولت دیگر را تصور کنید

منطق رفتار دولت ایران را چگونه باید بفهمیم؟ چه عامل اصلی در جمهوری اسلامی سرکوب خشن تظاهرات اخیر را ممکن کرد؟ به گمان من خط مداخله‌ی خارجی و هیاهوی «کمک در راه است» یک شمشیر دو سر است که هر دو سر آن به جان مردم ایران فرو می‌رود. هم بهانه‌ای واقعی به دولت برای سرکوب می‌دهد و هم انسجام و نیروی ارگانیک داخلی اعتراضات را به یک امید واهی می‌بندد و هدر می‌دهد. شما می‌توانید نگارنده را به جانب‌داری از جمهوری اسلامی متهم کنید اما این حقیقت که مداخله‌ی امریکا و اسرائیل یک تظاهرات مدنی را به سردخانه‌های مملو از جنازه کشاند، و از یک جنبش سراسری برای تغییر، خیابان‌های سرد و سوخته بر جای گذاشت، سر جای خود باقی می‌ماند. لازم نبود چنین اتفاقی حتما بیفتد تا کسی بتواند آن را تصور کند؛ تمام کسانی که درباره‌ی عواقب مداخله‌ی امریکا و اسرائیل در ایران هشدار داده بودند (و می‌دهند) حاضر و ناظر اند. با این نوع مداخله‌گری، جمهوری اسلامی از هیچ قدرتی برای سرکوب و دفاع از خود دریغ نخواهد کرد. هیچ دولتی دریغ نخواهد کرد. بگذارید این را با یک مثال شبیه‌سازی‌شده توضیح بدهم.

تصور کنید مأموران مهاجرت امریکا، یک شهروند این کشور را به‌دلیل این‌که به حرف‌شان گوش نداده، جلوی چشم مردم تیرباران کنند. تظاهراتی در نکوهش آن شکل بگیرد و به سرعت به خواسته‌های تاریخی مردم امریکا پیوند بخورد و سیاه‌پوستان، لاتین‌تباران و کل مخالفان سیاست‌های دولت ترامپ را به خیابان‌ها بکشاند. در همین گیرودار، رییس سرویس جاسوسی روسیه، رییس‌جمهور چین و چند نماینده‌ی پارلمان روسیه و چین اعلام کنند که مأموران‌شان در کنار تظاهرکنندگان هستند تا سال ۲۰۲۶ را به سال سرنگونی دولت امریکا تبدیل کنند. سپس کارزار عظیم و سازمان‌یافته‌ی اطلاعاتی راه بیندازند و بگویند «کمک در راه است» و تظاهرکنندگان امیدشان را از دست ندهند و در فلان ساعت و فلان روز، فلان نهادهای دولتی را اشغال کرده و پرسنل نظامی را «هدف مشروع» قرار دهند. سپس بخشی از تظاهرکنندگان چندین ساختمان دولتی را به آتش بکشند، ده‌ها پرسنل امنیتی را بکشند و نام یک رییس‌جمهور جایگزین ترامپ را روی دیوارها بنویسند.

به نظر شما دولت امریکا با این رویداد چه خواهد کرد؟ چگونه به آن واکنش نشان خواهد داد؟ از چه ابزاری برای پایان دادن به این کارزار استفاده خواهد کرد؟ اگر فکر می‌کنید کاخ سفید نامه‌ای محترمانه به سازمان ملل می‌فرستد یا اف‌بی‌آی و گارد ملی امریکا با گل سرخ به استقبال معترضان می‌روند، باید گفت که کار شما از مرحله‌ی قانع کردن با کلمات گذشته است.

ولی بگذارید همین‌جا بگویم چرا این مثال (شبیه‌سازی امریکا) از بنیاد غلط به نظر می‌رسد و مایه خنده بچه در قنداق است: چون هیچ آدم عاقلی در جهان نمی‌تواند تصور کند کشوری جرأت و فکر چنین مداخله‌ای در امور داخلی امریکا را داشته باشد. چنین تصوری در خیال کس نمی‌گنجد، نه به این دلیل که دولت و نیروهای مسلح امریکا میانه‌ای با سرکوب و کشتار ندارند، بلکه به این دلیل که توازن قوا به نفع دولت امریکا آن‌قدر سنگین است که اجازه نمی‌دهد چنین چیزی را حتا در خیال خود بیاوریم.

سلطه و حاکمیت دولت امریکا بر امور جهان از طریق چیزی عمل می‌کند که «مهندسی رضایت» نامیده می‌شود. رسانه‌ها (چه خبری، چه هنری و سرگرمی) و نیز نهادهای ناظر و اجرایی قدرت جهانی، چنان حصاری بر ذهن و شیوه فکر ما کشیده‌اند که اصولا نمی‌توانیم در آن، امریکا را به‌عنوان یک «مهاجم» یا «سرکوبگر» تصور کنیم. در نتیجه، به یک نگاه استثناگرایانه نسبت به امریکا قائل می‌شویم؛ چنان که آن را «پولیس اخلاق جهان» می‌بینیم و استانداردها و مقیاس‌هایی که رییس‌جمهور امریکا برای دیگران می‌نویسد -مثل حق حمله در صورت سرکوب شهروندان- هرگز شامل حال خودش نمی‌شود. این موازنه‌ی کج آن‌قدر به سمت امریکا سنگین است که جامعه‌ی حقوقی جهان به کلی فراموش کرده است که -چنان‌که نوام چامسکی می‌گوید- اگر استانداردهای دادگاه نورنبرگ (در مورد مداخله‌ی کشورها در امور سایران) در مورد رفتار دولت امریکا اجرا می‌شد، تک‌تک رؤسای‌جمهور امریکا از جنگ جهانی دوم به بعد، براساس موازین آن دادگاه محکوم به اعدام می‌شدند. دلیل این‌که ما نمی‌توانیم مشابه مداخله‌ی امریکا و اسرائیل در ایران (عراق، افغانستان، سوریه، ونزوئلا، کوبا…) را در خاک امریکا تصور کنیم، نه ناشی از صلح‌طلبی واشنگتن و تل‌آویو، بلکه حاصل یک استثناگرایی مهندسی‌شده است که در آن امریکا همیشه صادرکننده‌ی دموکراسی و دیگران همیشه مصرف‌کننده و عامل آشوب هستند. به عبارت دیگر، وقتی به چنین استثنایی در مورد امریکا و متحدانش قائلید، به خود غره نشوید، شما در عمل در حال مصرف کردن یک پکیج کامل و پخته‌شده‌ی پروپاگاندا هستید.

به هر حال، باید یادآور شد که مسأله طرفداری از این یا آن نظام نیست، تمامی اشکال دولت در جهان، روایتی از انحصار قدرت برای خشونت و سرکوبگری است. مسأله فهمِ منطقِ بی‌رحمِ قدرت در جغرافیای سیاسی امروز است. تظاهرات مدنی مردم ایران، که از مطالبات برحق اقتصادی و مدنی جوانه زده بود، توسط ماشین جنگی و تبلیغاتی غرب ربوده شد تا به‌عنوان ابزاری در یک پروژه‌ی کلان‌تر برای سرنگونی حکومت ایران به کار رود. دولت ایران که در ابتدای تظاهرات‌ها خویشتن‌داری نشان داده بود و رییس دولت وعده‌ای رسیدگی به نگرانی‌های اقتصادی مردم را می‌داد، همین را دست‌مایه‌ای سرکوب کل تظاهرات کرد. آنچه از پی آن آمد سردخانه‌های مملو از جنازه بود، پی‌آمد قابل پیش‌بینی یک هیستری و پارانویا از دخالت خارجی (در نزد جمهوری اسلامی) و عطش سیراب‌نشدنی برای تغییر رژیم (در نزد اسرائیل و امریکا). تأکید بر افشای این مکانیسم توطئه، نه رفتار دولت ایران را توجیه می‌کند نه مداخله‌ای خارجی برای سرنگونی آن دولت را؛ بلکه تلاشی است برای توضیح دادن هر دو. وقتی فراخوانی برای سرنگونی یک دولت از سوی امریکا صادر می‌شود، دولت‌ها آن را جدی می‌گیرند و هرچه در توان دارند برای پیشگیری از سرنوشت محتوم خود انجام می‌دهند؛ به همین سیاق، وقتی خواسته‌ی مدنی یک ملت با شورشِ هدایت‌شده از سوی یک دولت متخاصم آلوده می‌شود، مسیر از خیابان‌های تظاهرات مدنی به خیابان‌های پر از آتش و گلوله تغییر می‌کند. لازم نیست این اتفاق اول بیفتد تا بشود آن را تصور کرد. درک این منطق، پیش از وقوع حادثه ممکن و شدنی است و وظیفه‌ای سنگین بر دوش شهروندان و گروه‌های سیاسی اپوزیسیون مقیم خارج می‌گذارد.

منابع و یادداشت:

در این نوشته، از مشاهدات خودم در شبکه‌های مجازی از جمله ایکس مدد جسته‌ام و بخش اول نوشته تقریبا به‌صورت کل در مورد اعلامیه‌ها و اظهارنظرهای مقام‌های امریکا و اسرائیل و رضا پهلوی در شبکه‌های اجتماعی و مشخصا ایکس است.

در تحلیل جزئیات تظاهرات و خشونت‌ها از گزارش‌های متعدد در رسانه‌های غیرفارسی استفاده کرده‌ام. سه موردش را در این‌جا آورده‌ام. این سه گزارش تصویر جامع از جنبه‌های متخلف خشونت‌ها ارائه می‌دهد. مطلب فاینشال‌تایمز، به‌صورت خاص از جنبه‌ای درگیری‌های نظامی در داخل ایران از جمله در مناطق شمال‌غربی کردنشین صحبت می‌کند که به گمانم به‌صورت کل در انترنشنال و بی‌بی‌سی فارسی مغفول مانده است.

https://www.aljazeera.com/news/2026/1/19/narrative-war-who-killed-thousands-during-irans-nationwide-protests

https://www.ft.com/content/d1848379-0bc0-453a-a748-b02f8ea1b3f0?sharetype=blocked

https://www.middleeasteye.net/news/iranian-official-says-least-5000-killed-protests

گزارش تحقیقی از الجزیره در مورد کارزار رسانه‌ای توسط یک حلقه‌ی کوچک و سازمانیافته از طرفدارن اسرائیل و سلطنت‌طلبان ایرانی در غرب، برای دزدیدن و تحت شعاع قرار دادن تظاهرات داخلی ایران و سوق دادن آن به سمت تغییر رژیم:

https://www.aljazeera.com/features/2026/1/15/network-linked-to-israel-pushes-to-shape-external-iran-protest-narrative

گزارش سایت خبری/تحلیلی  The Grayzoneاز خشونت‌ها. این گزارش به‌صورت مشخص به نقش آشوبگران و دسته‌های منظم از مردم پرداخته که گمان می‌رود کسانی باشند که مایک پمپیو، رییس سابق سیا، در ایکس، از آنان به‌عنوان «مأموران موساد در میان تظاهرکنندگان» یاد کرده بود. گمان می‌رود این دسته‌ها عامل به آتش کشیدن مساجد، حسینیه‌ها و اماکن عمومی، و قتل مأموران امنیتی باشند.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه