سارا عنان
هرات، شهری که روزگاری نبض تپندهی فرهنگ و اندیشه و کانون پویای آموزش در غرب کشور پنداشته میشد، اکنون در زیر سایه سنگین حکومت طالبان، به جولانگاه ترس و خفقان بدل شده است. امروز در این شهر حتا کنشهای شهروندی سادهای نظیر گشتوگذار در شهر، اشتغال، خرید یا حتا حق حیاتی مراجعه به داکتر، برای زنان هراتی به یک «تجربهی اندوهبار» و طاقتفرسا تبدیل شده است. در این شرایط هر حرکت و نوع پوششی برای زنان، میتواند دستآویزی برای اعمال تحقیر، توهین، خشونت فیزیکی و حتا بازداشتهای خودسرانه باشد.
ادارهی امر به معروف طالبان، با گذشت هر روز، دامنهی نظارت بر پوشش و تردد زنان را افزایش داده، و با حضور سنگین و رعبآور در چهارراهها، بازارها، کلینیکها و مراکز خرید، نبض زندگی روزمره را به دست گرفتهاند. اما در دل این فقدانِ پناه، «روایتگری رنج» بهمثابهی تنها ابزار مقاومت خاموش و کنشی سیاسی برگزیدهشده توسط زنان است. زنان، با روایت کردن آنچه بر آنان میگذرد، نمیخواهد هویت و کرامت انسانیشان در زیر چرخدندههای غبار استبداد و ساختار زنستیز، نابود شود.
ایستگاه تاکسیها و ریکشا، میدانهای جدید سرکوب
گفتوگو با زنان و شهروندان عادی نشان میدهد که برخوردهای غیرانسانی مأموران امر به معروف، آرامش و احساس امنیت را از آنان سلب کرده است. این وضعیت، حتا سادهترین روابط انسانی را نیز شکننده و پرهزینه ساخته است.
مریم، از تجربههای روزمرهای میگوید که بخشی عادی اما فرساینده از زندگی آنان در شهر به حساب میآید. مأموران امر به معروف طالبان، زنان را متوقف میکنند و با آنان بهعنوان یک «مجرم بالقوه» برخورد مینمایند. به بیان او، این برخوردها در بازار، پستهای بازرسی، نزدیک ادارات دولتی یا حتا در مسیر شفاخانه رخ میدهد. هر حرکت ساده میتواند بهانهای برای توقف، بازجویی یا تحقیر شود. او از تأثیر منفی این وضعیت بر زندگی روزمرهی زنان میگوید:
«همزمان با افزایش سانسور و تفتیش طالبان، زندگی ما کوچک شده است. مسیرهای رفتوبرگشت به شهر و بازار را از پیش در ذهن مرور میکنیم، زمان بیرونرفتن را محدود میسازیم. همیشه با ترس قدم برمیداریم. دیگر شهر، کوچه و جاده و شفاخانه برای ما فضای عمومی نیست؛ میدان نظارت و سوءظن است.»
مریم میافزاید که مأموران طالبان، اغلب با زنان با لحن آمرانه و تحقیرآمیز صحبت میکنند.
یک رانندهی ریکشا، که نخواست نامش گرفته شود، میگوید که از تفتیش و تحقیر مأموران امر به معروف طالبان به تنگ آمده، و کار روزانهی او را به تجربهای پراستریس و نگرانی بدل کرده است. حکایت او، تصویری روشن از فضایی است که در آن، ترس و خشونت، روابط سادهی انسانی را در شهر هرات مختل کرده است. او میگوید:
«نگرانی جدی ما در طول روز، ترس از مأموران امر به معروف طالبان است. ترس از اینکه هر لحظه متوقف شویم و بهخاطر مسافر زنی که سوار میکنیم، مورد توهین یا لتوکوب قرار بگیریم. اگر زنان مانتو به تن داشته باشند، یا پوشش مورد نظر طالبان را نداشته باشند، فورا ما را متوقف میکنند. چند هفته قبل، بهخاطری که یک زن مانتویی در ریکشا سوار شده بود، مأموران امر به معروف طالبان در برابر مردم، چندین سیلی به صورتم زدند. مرا تحقیر کردند. بعد تهدیدم کردند که اگر تکرار شود، عواقب بدتراز این را شاهد خواهم بود.»
روایت صائمه، از عمل سادهای چون رفتن به خانهی پدر و مادرش، لایهی دیگری از رنج زنان را بازتاب میدهد. او میگوید که مقصدش از بیرون شدن از خانه نه محل کار است و نه مرکز آموزشی، بلکه فقط میخواهد به خانهی پدر و مادرش برود. دیداری ساده و انسانی که در شرایط امروز کشور بهخصوص در هرات، به تجربهای دشوار و فرساینده بدل شده است. او میگوید که یک روز ساعتها در هوای سرد، در جاده منتظر مانده، اما هیچ رانندهای حاضر نشده او را که «بدون برقع» بوده، سوار کند: «تاکسیها و ریکشاها، یکی پس از دیگری عبور میکردند. برخی رانندگان با دیدن ما، سرعت میگرفتند و برخی با نگاههایی مردد، تنها سر تکان میدادند. واقعیت این بود که همه میترسیدند. میدانستند که اگر ما را سوار کنند، ممکن است از سوی امر به معروف طالبان متوقف شوند.»
رفتن به خانهی پدر و مادر، برای صائمه معنای امنیت و آرامش برای هردو طرف را دارد؛ اما راه رسیدن به آن، پر از ترس است. او میگوید آن روز بارها به این فکر کرده که به خانه بازگردد و اصلا نرود. در نهایت، پس از نزدیک به نیمساعت انتظار، موتر کهنهای او را سوار میکند. او این تجربهاش را جزء واقعیتهای امروز زنان در افغانستان میداند؛ جایی که سادهترین روابط انسانی، حتا دیدن پدر و مادر، نیز به آزمونی از صبر و ترس تبدیل شده است.
وقتی تند گام زدن هم جرم است
یکی ازتلخترین ابعاد این سرکوب، ممنوعیت ورود زنان بدون برقع یا بدون محرم به شفاخانهها و مراکز درمانی است. گزارشهای تکاندهندهای وجود دارد که در آن، زنان بهدلیل نداشتن محرم شرعی، از دریافت خدمات فوری داکتر محروم شدهاند. خانمی (بدون ذکر نامش) میگوید که چگونه در سرمای سوزان برفباریهای اخیر، در حالی که فرزند بیمارش را بهسوی «شفاخانه حوزوی» میبرد، توسط مأمور امر به معروف طالبان در پیادهرو متوقف میشود. جرم او نه پوشش نامناسب، بلکه «سرعت قدمهایش» بوده که از نظر آن مأمور تلاشی برای «جلب توجه» تعبیر میشود. مأموران طالبان فضا را بهگونهای ترسناک ساختهاند که عجلهی یک مادر برای نجات فرزندش میتواند بهعنوان کنشی تحریکآمیز از سوی آنان تعبیر و تفسیر شود؛ «هفتهی قبل، هوا خیلی سرد بود. برف بیوقفه میبارید. فرزندم تب شدید داشت و به سختی نفس میکشید. تنها امیدم رساندن او به شفاخانه حوزوی بود. در آن وضعیت، تلاش داشتم زودتر به شفاخانه برسم. چون خانهی ما با شفاخانه خیلی فاصله ندارد، پیاده حرکت کردم. در میانهی راه در پیادهرو، مأمور امر به معروف طالبان جلوم را گرفت. فکر کردم دربارهی پوششم چیزی بگوید، اما مسأله چیز دیگری بود. گفت قدمهایم تند است و سبب میشود توجه مردم جلب شود. توضیح دادم که فرزندم بیمار است و باید زودتر به شفاخانه برسیم. اما او حرف خود را میزد و میگفت که زن نباید طوری راه برود که توجه دیگران را جلب کند.»
هنر و روایتگری، بهمثابهی اعتراض و تسلی
در فضای خفقانآور و فقدان هرگونه پناهگاه رسمی برای زنان، آنان همچنان تسلیم سیاستهای خشونتآمیز طالبان نشدهاند. در شرایطی که ابزارهای سنتی سیاست برای آنان محدود شده، آنان روایتگری رنجها را شکل خلاقانه و شجاعانهای برای مستندسازی جنایات سیستماتیک طالبان و یافتن تسلی میدانند. ثبت کردن آنچه بر زنان میگذرد، نوشتن از تحقیرهایی که در بازارها و پشت ایستهای بازرسی رخ میدهد و مستندسازی محرومیتها، اجازه نمیدهد که پذیرش سرکوب به «عادت» تبدیل شود. به عبارت دیگر، در شرایطی که بیان کلامی رنجها میتواند برای زنان خطرناک باشد، هنر و نوشتن به زبانی جایگزین مناسب برای ابراز تروما و ثبت شواهد انکارناپذیر از ظلم و جنایات طالبان است.
عالمه (اسم مستعار و داکتر در یکی از شفاخانهها در هرات) معتقد است که زنان و مردان باید تجربههای خود را ثبت و نشر کنند. از نظر او، روایتگری رنجها علاوه بر بازگویی دردهای شخصی، کنشی آگاهانه با پیآمدهای عمیق اجتماعی است. بهگفتهی او، نوشتن پرده از ماهیت واقعی ساختار سرکوبگر طالبان برمیدارد و پیوندی میان زنانی ایجاد میکند که در سکوت، ترس و تحقیر مشترک زیستهاند. بهباور او، نوشتن رنجها و بیان کردن آن دو کارکرد اساسی دارد: «اول اینکه باعث میشود جنایات سیستماتیک طالبان علیه زنان افشا شود. یعنی مانع از آن میشود که طالبان چهرهای عادی و پذیرفتنی از خود به جهان نشان دهند. دوم باعث تسلی جمعی است. وقتی زنان در سراسر افغانستان میخوانند که تعداد دیگری نیز همان وحشت و اضطراب آنان را در هرات تجربه کرده، از انزوای روانی خارج میشوند. درمییابند که رنجششان یک امر شخصی یا ناشی از ضعف آنان نیست، بلکه نتیجهی یک ظلم ساختاری است. این آگاهی، به بازپسگیری عزتنفس تخریبشدهی زنان کمک میکند.»
به عقیدهی او، روایت و مستندسازی هر لحظه از این رنجها، توهین در جاده و بازار، و محرومیت در پشت درهای بسته، کنشی سیاسی است که اجازه نمیدهد سرکوبگری طالبان عادیسازی شود. زنان با نوشتن از دردهایشان، به جهان نهیب میزنند که اگرچه جسمشان در محاصره است، اما ارادهیشان برای روایت کردن واقعیت، از دیوارهای بلند استبداد عبور خواهد کرد. زنان میخواهند بگویند که در خانه نمینشینیم و چیزی را که طالبان طراحی و قالببندی میکنند قبول نداریم. این روایتها بهگفتهی او، بذرهای امیدی هستند که در دل این ترس و وحشت کاشته میشوند. بهگفتهی او، زنان میتوانند با استفاده از شبکههای اجتماعی، دیوارهای بلند سانسور و خفقان را دور بزنند. این فعالیتهای پراکنده اما مستمر، نشاندهندهی آن است که «صدای زنان» خاموش شدنی نیست، بلکه فرکانس خود را تغییر داده است. خانم عالمه، مستندسازی تجربههای زنان را برای آیندهی افغانستان حیاتی میداند؛ بهخاطری که نسلهای بعدی بدانند در تاریکترین دوران این سرزمین، زنانی بودند که با قلم و کلمه شجاعانه در برابر تبر استبداد و خفقان سانسور ایستادند.