زمانه‌ی عسرت؛ پل‌سرخ طالبانی

اطلاعات روز
اطلاعات روز
Photo: Etilaatroz

نویسنده: جمشید سحر

ایرج کامگار (نام مستعار)، جوانی که در دوران جمهوریت در پل‌سرخ کار می‌کرد و در کنار آن در حلقه‌های کتاب‌خوانی بعضی از روشن‌فکران حاضر می‌شد، پل‌سرخ را این‌گونه به‌یاد می‌آورد: در دوران جمهوریت، پل‌سرخ مکان آزادی بود. ما می‌توانستیم آزادانه قلم بزنیم، کار کنیم، در کافه‌ها و کتاب‌خانه‌ها روی موضوعات مختلفی ابراز نظر کنیم. از طرفی، در آن دوران در پل‌سرخ زنان حضور گسترده‌ای داشتند. حتا دختران جوان بدون چادری در خیابان‌ها بیرون می‌شدند؛ بدون این‌که حساسیت‌برانگیز شود. ایرج از فضای شلوغ کتاب‌فروشی‌های پل‌سرخ حکایت کرده، می‌افزاید در آن زمان در بین کسانی که برای خریدن کتاب می‌آمدند، شادابی و شوق خاصی وجود داشت. جالب‌تر از آن این‌که حضور دختران و زنان در کتاب‌فروشی‌ها بسیار گسترده بود.

آنچه از گفته‌های ایرج در ذهن‌ آدم مجسم می‌گردد، با پل‌سرخ دوران «امارت اسلامی» طالبان از زمین تا آسمان فرق دارد. اگر یکی از روزها به پل‌سرخ برویم، درمی‌یابیم که اکنون با گذشت بیش از چهار سال از حاکمیت مجدد طالبان بر افغانستان، دیگر در پل‌سرخ نه خبری از حضور گسترده‌ی زنان است و نه خبری از کتاب‌فروشی‌هایی که از جوانان مشتاق برای خرید کتاب لبریز شده باشد.

پل‌سرخ چه‌گونه از مکانی برای بحث‌های روشن‌فکری، کتاب‌خوانی و میعادگاه عشاق کابل‌زمین به منطقه‌ای ساکت و بی‌روح مبدل شده است؟

این وضعیت حاصل یک آگاهی‌ستیزی آگاهانه است. طالبان پس از به‌ قدرت رسیدن در کابل، با صدور فرمان‌های متعدد، سانسور شدیدی را بر کتاب‌های درسی در نصاب آموزشی دانشگاه‌ها و همچنان بر بازار کتاب در گستره‌ی جامعه اعمال کردند. پل‌سرخ که در کابل پیشاطالبانی یکی از مراکز عمده‌ی کتاب‌فروشی بود، پس از این سانسور چهره عوض کرد. از یک‌سو، بسیاری از کتاب‌فروشی‌ها بسته شدند؛ از سوی دیگر، کتاب‌فروشی‌هایی که به کارشان ادامه دادند، ناگزیر شدند عناوین و محتوای کتاب‌هایی را که به‌ فروش می‌رساندند، زیر فشار طالبان تغییر دهند.

سانسور کتاب‌ها از سوی رژیم طالبان بیش از آن‌که صرفا برخوردی ایدئولوژیک، متعصبانه و سطحی باشد، اقدامی استراتژیک و مبتنی بر درکی هدفمند از نقش قدرتمند آگاهی است. زیرا پایه‌های نظام «امارت اسلامی» طالبان ایدئولوژیک است و بر باورهای کورکورانه و رویکردهای احساسی استوار شده است. در چنین نظمی، کتاب و آگاهی بزرگ‌ترین تهدید به‌ شمار می‌رود.

از این‌رو، کتاب‌هایی که از سوی طالبان ممنوع و از قفسه‌های کتاب‌فروشی‌های پل‌سرخ و دیگر نقاط کابل جمع‌آوری شدند، با غیبت خود نیز سخن می‌گویند؛ آن‌ها گواه این واقعیت‌ اند که طالبان با تمام توان در برابر آگاهی و روشنایی ایستاده‌اند و عزم دارند جامعه را در سیاه‌چال نادانی و قشری‌گری فرو ببرند.

ایرج هنوز گاه‌گاهی به پل‌سرخ می‌رود. او پل‌سرخ طالبانی را چنین توصیف می‌کند: اکنون کتاب‌فروشی‌ها بسیار خلوت شده‌اند. دیگر کسی کتاب نمی‌خرد. با یکی از کتاب‌فروشان پل‌سرخ آشنا شده‌ام. هر بار که نزدش می‌روم، با هم گفت‌وگو می‌کنیم. در حدود نیم‌ساعتی که آن‌جا هستم، آدم‌ها به‌ ندرت برای خرید کتاب می‌آیند. زنان و دختران بسیار کم‌ اند؛ تا جایی که می‌توان گفت اصلا حضور ندارند. دوست ایرج در دوران جمهوریت در کتاب‌فروشی‌اش چند شاگرد داشت که با او کار می‌کردند؛ اما اکنون او پسر خود را برای کار به یک نانوایی فرستاده است، زیرا فروش کتاب به‌شدت کاهش یافته و درآمد آن دیگر کفاف مخارج خانواده را نمی‌دهد.

بدن‌ها حرف می‌زنند

در گفت‌وگوهایی که با ایرج داشتم، او با حسرت از روزگاری یاد می‌کرد که پل‌سرخ با حضور پررنگ زنان کابلی و دختران جوان، زیبا و دیدنی می‌شد. هنگام سخن گفتن، حسرتی عمیق و تأسفی جان‌کاه در صدا و چهره‌اش آشکار بود. او از دخترانی می‌گفت که بدون چادری به کافه‌ها می‌آمدند؛ شاداب و خندان با هم گفت‌وگو می‌کردند و قهوه می‌نوشیدند. وقتی به او گوش می‌دادم، در خیال خود احساس زنده‌بودن می‌کردم؛ اما هیاهوی رستورانت مجال اوج‌گیری به مرغ خیالم نداد. به خود که آمدم، دریافتم در کابل طالبانی نفس می‌کشیم.

امروز دیگر در پل‌سرخ از آن آزادی در بودن و پوشیدن خبری نیست. حضور زنان به‌شدت کاهش یافته است. آنانی که در سرک‌ها و مکان‌های عمومی ظاهر می‌شوند نیز با چادری و برقع رفت‌وآمد می‌کنند. در این چند سال، طالبان نه‌تنها آزادی‌های اجتماعی را از میان برده‌اند، بلکه اختیار شهروندان را بر خصوصی‌ترین حقوق‌شان، مانند استایل مو، لباس و ریش نیز سلب کرده‌اند.

شاید در نگاه نخست پرداختن به این مسائل ساده و پیش‌پاافتاده به‌ نظر برسد؛ اما با اندکی تأمل، اهمیت موضوع آشکار می‌شود. حضور زن برقع‌پوشی در پل‌سرخ که اختیار بدن خود را ندارد، نماد آشکار آخرین مرزهای استبداد و تجاوز یک رژیم دیکتاتور به حریم فردی انسان است.

من و پل‌سرخ طالبانی

این روزها پل‌سرخ به منطقه‌ای سرد و خاموش بدل شده است؛ گویی در سکوت اغماگونه‌اش به پژواک خفیف اما دل‌نواز روزهای سپری‌شده‌ی خود گوش سپرده باشد. هنگامی که در پل‌سرخ طالبانی قدم می‌زنم، احساس می‌کنم آن شور و شوق دوران جمهوریت هنوز در لابه‌لای کتاب‌های کتاب‌فروشی‌ها و میان میز و چوکی کافه‌ها نهفته است و با غیبت خود، ما را به یاد گذشته فرامی‌خواند.

برای خرید کتاب به مارکت ملی می‌روم. پس از جست‌وجوی فراوان و زیرورو کردن قفسه‌های کتاب‌فروشی‌ها، سرانجام چند جلد کتاب می‌یابم که در آن‌ها از آزادی و اندیشه‌های نو سخن رفته و رویکردی علمی دارند. کتاب‌ها را در پلاستیکی می‌گذارم و با وسواسی آشکار آن را برمی‌دارم و از مارکت بیرون می‌شوم. در مسیر، با خود می‌اندیشم: مبادا کارمندان امر به معروف و نهی از منکر به من مشکوک شوند و مرا با این کتاب‌ها بازداشت کنند. در ذهنم سناریوی طولانی و هراس‌انگیز شکل می‌گیرد؛ تا آن‌که به خانه می‌رسم. این‌گونه روز من در پل‌سرخ طالبانی به پایان می‌رسد.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه