حمید نعمان
دو ساعت پیاده راه آمدم و حالا بر فراز تپهی وزیر اکبر خان ایستادهام. پس از چندین روز بمبریزی شبانه و پیدرپی هواپیماهای پاکستانی بر کابل، وضعیت پایتخت تحت حاکمیت طالبان بهطور محسوسی تغییر کرده است. بوی جنگ و قحطی از سروصورت شهر میبارد. فقر گلوی شهر را محکم گرفته و نفس مردم را بریده است. بیکاری و بیپولی سایهای سنگین بر شانههای جوانان انداخته و امید را به گوشهای راکد رانده است. گرانی هر خریدوفروش را به یک نبرد کوچک بدل کرده و زندگی روزمره پر از اضطراب و محاسبههایی شده است که پاسخهای روشن ندارند.
پس از بازگشت اجباری هزاران مهاجر از کشورهای همسایه، بحران مسکن خانوادهها را وادار کرده تا در اتاقهای کوچک و تنگ با انتخاب اجباری زندگی کنند. کمبود آب هر روز قطرهقطره صبر و طاقت مردم را میکشد و صفهای طولانی جلو چاهها و تانکرها حکایت از ناچاری و آیندهی تاریک دارد. پس از بمبارانها در سرکها شتاب دائمی جریان دارد. حضور سنگین طالبان، چهرههای خستهی مردان و شمار اندکی از زنان در رفتوآمد پیوسته، این حس را به آدم میدهد که شهر کابل شهری عصبانی، بیقرار و در تقلا است. شبها اما صحنه تغییر میکند. صدای طیارههای بیسرنشین پاکستان بر فراز آسمان کابل شنیده میشود که در تاریکی دور میزنند و دوباره برمیگردند.
بیش از چهار سال است که کابل زیر حاکمیت طالبان نفس میکشد. محدودیتها همه جا را فرا گرفتهاند؛ زنان از تحصیل و کار محروم شدهاند و آزادیهای شخصی مردم بهشدت محدود است؛ هنجارهای مدنی در سایه اجبار و سانسور تضعیف شده در حدی که حتا پوشش و ظاهر مردم هم از سوی حکومت تعیین میشود؛ رسانهها و فضای اطلاعرسانی کنترل و سانسور میشوند، و هر صدای مخالف یا انتقادی با تهدید، بازداشت یا خشونت روبهرو میشود. نهادهای فرهنگی و آموزشی کاملا در اختیار طالبان قرار دارند و تصمیمگیریها بدون مشارکت عمومی انجام میشود.
در این چهار سال به همه یاد داده شده است که دیوارها گوش دارند و یک کلمهی اشتباه میتواند باعث ناپدید شدن شود. حکومت طالبان شاخههای متعددی از پولیس مخفی دارد که بهطور جمعی «استخبارات» نامیده میشود و ستون اصلی حکومت اقتدارگرای طالبان است.
از حاشیه به متن
از سه هفته به اینسو جنگی میان پاکستان و طالبان، دو متحد قدیمی، در گرفته است و تلفات غیرنظامی نیز برجای گذاشته است. دفتر سازمان ملل در کابل اعلام کرده است که در نتیجهی درگیریهای مسلحانه میان دو طرف، ۵۶ غیرنظامی کشته و ۱۲۹ نفر دیگر زخمی شدهاند و بهگفتهی یوناما، ۵۵ درصد قربانیان را زنان و کودکان تشکیل میدهند. طالبان با ارسال پیامهایی از طریق شماری از نمایندگان خود در جامعه -کسانی که از سوی این گروه انتخاب شدهاند و از وزارت حج و اوقاف طالبان حقوق دریافت میکنند- از مردم خواستند که در حمایت از طالبان در سرکهای کابل راهپیمایی کنند. پیام این دعوت یا دستور برای حامیان طالبان روشن است، اما برای گروههایی که در قدرت سهیم نیستند، این پیام به معنای آن است که «وقت آن رسیده از ما حمایت کنید».
اما سؤال این است که آیا مردم حاضر اند در چنین شرایطی حمایت کنند؛ در حالی که با وجود محدودیتها، فشارهای روزمره و مشکلات اقتصادی و اجتماعی، بخش زیادی از جامعه در ناامیدی و اضطراب زندگی میکند و در این چهار سال، سرکوب، خشونت و کشتار مخالفان و معترضان بخشی از روند حکومتداری طالبان بوده است. گزارشهایی وجود دارد که راهپیماییهای مشابه در دیگر ولایتها با اجبار برگزار شده و در برخی مناطق حتا برای جلب شرکتکنندگان، پول پرداخت شده است. حکومت طالبان که فاقد قانون اساسی تثبیتشده و سازوکارهای روشن تصمیمگیری است و اختیارات گستردهای را در دست دارد، در مورد دلیل جنگ، اعلان جنگ و چگونگی پیشبرد آن نیز شفافیتی ارائه نکرده است. در حالی که در بسیاری از حکومتها، اعلان جنگ و تصمیمهای بزرگ نظامی معمولا از مسیرهای قانونی مشخص مانند تصویب در پارلمان، مشورت با نهادهای منتخب و اطلاعرسانی رسمی به افکار عمومی انجام میشود. در افغانستان تحت حاکمیت طالبان، چنین سازوکارهای رسمی و پاسخگو وجود ندارد و روند تصمیمگیری در مورد جنگ برای بخش بزرگی از جامعه مبهم باقی مانده است. در میان مردم این پرسش مطرح است که آیا این گروه اصولا سازوکار قانونی یا نهادی مشخصی برای تصمیمگیری دربارهی جنگ دارد یا نه؛ پرسشی که پاسخی روشن برای آن داده نشده است.
بااینحال، طالبان پس از آغاز درگیریها، اکنون میکوشند مردم را به حمایت از خود بسیج کنند. این نخستینبار در چهار سال اخیر است که طالبان تلاش میکنند مردم را از حاشیه به متن یک منازعهی نظامی و سیاسی به حمایت از خود بیاورند. مردمی که در چهار سال گذشته در تصمیمهای کلان حکومت هیچ سهمی نداشتهاند، اکنون بدون دخالت مستقیم در ماجرای جنگ، بهدلیل سرنوشت و «آینده»ی خود در متن این بحران قرار گرفتهاند. آیندهای که با ادامهی جنگ، بسته شدن مرزها، اختلال در تجارت و افزایش قیمتها گره خورده است. این وضعیت برای بسیاری از خانوادهها به معنای فشار اقتصادی بیشتر، کمبود کالاهای اساسی و سایه سنگین نااطمینانی بر زندگی روزمره است. این ابهام در میان مردم در حالی مطرح میشود که حکومت طالبان نه از نظر داخلی بر پایه یک روند انتخاباتی یا مشارکت عمومی شکل گرفته و نه در سطح بینالمللی بهرسمیت شناخته شده است.
۱۵ حوت
از کوتهسنگی کابل تا مسجد عیدگاه در جنوبشرق شهر، مردم با کاسترها به سمت محل راهپیمایی برده میشوند؛ سواری رایگان است. چند نفری هم رجزخوانی میکنند و مردم را دعوت میکنند. در پیشروی موترها، بنرهای تبلیغاتی علیه پاکستان نصب شده است، و مردم تنها نگاه میکنند. کنارم پیرمردی ایستاده که مثل من از روی پل سوخته، این بساط را تماشا میکند. از او میپرسم: «آیا حاضری در راهپیمایی شرکت کنی؟» بعد از نگاههای کشداری میگوید: «نه.» دلیلش را که میپرسم، انگار از من میترسد؛ آرام آرام دور میشود و از تیررس نگاه من مخفی میشود.
یک تیم منسجم ویدیوبرداری و عکاسی هم همراه راهپیمایی است، اما کلافه اند؛ جمعیت اندک است و تصویر آنان پر نمیشود. چند لحظه بعد، از مسجدی نزدیک ایستگاه، یکی از بزرگان جامعه با دوازده همراهش ظاهر میشود و داخل کاستر مینشینند. رجزخوانی ادامه دارد و شعارهای «مرگ بر پاکستان»، «مرگ بر امریکا» و «مرگ بر اسرائیل» بار دیگر از بلندگوها به گوش میرسد، در حالی که مردم بیشتر نگاه میکنند تا شرکت کنند.

خود را به مسجد عیدگاه میرسانم. نخستین چیزی که جلب توجه میکند، پوشش راهپیمایان است؛ بیشترشان لنگی بر سر دارند و پیراهن و تنبان به تن. بسیاری از کسانی که از نقاط دورتر میآیند همین که به دروازهی مسجد میرسند، دیگر داخل نمیروند و بیرون میایستند و نگاه میکنند. جمعیت بیشتر از طلبههای مدرسههای دینی تشکیل شده است؛ گروههایی که با کاستر از مسجدها و مدارس دینی به اینجا آورده شدهاند. این نخستینبار است که در راهپیماییای حضور دارم که نیمی از جامعه یعنی زنان در آن هیچ حضوری ندارند. از تنوع اجتماعی نیز خبری نیست؛ دشوار است کسی ادعا کند گروههای مختلف جامعه در این تجمع حضور دارند. بیشتر کسانی که آمدهاند، همان حامیان شناختهشده با کدهای مخصوص طالبانی اند.
رسانههای داخلی و یوتیوبرها اما حضور پررنگی دارند. چندین تیم تصویربرداری و عکاسی در اطراف جمعیت حرکت میکنند و به نظر میرسد توجه ویژهای به گرفتن عکسهایی دارند که جمعیت را پرتر نشان دهد. رسانههای داخلی تقریبا همگی حاضر اند و در میانشان خبرنگارانی از رسانههای خارجی نیز دیده میشوند؛ از جمله یک خبرنگار که خود را از رسانهی الجزیره معرفی میکند و تیمی از رسانههای چینی که در گوشهای مشغول فیلمبرداری اند. بااینحال، این تجمع بیشتر شبیه برنامهی سازماندهیشده از سوی نهادهای حکومتی است تا یک حرکت مردمی. شمار شرکتکنندگان در مجموع به چند صد نفر میرسد. شعارها همه علیه پاکستان و اسرائیل و امریکا است و در میان جمعیت پلاکاردهایی با تصویری از بازماندگان غیرنظامیان کشتهشده در شرق کشور نیز دیده میشود. هزینهی رفتوآمد کاسترها از سوی حکومت پرداخت شده و پلاکاردها نیز بهصورت یکسان چاپ و میان جمعیت توزیع شده است.
در تجمعهای واقعی معمولا گفتوگو، بحث، اختلاف نظر و حتا نقدهای کوچک در میان مردم دیده میشود؛ اما اینجا فضا متفاوت است. تجمع کاملا کنترلشده به نظر میرسد، رفتارها یکنواخت و هدایتشدهاند و بسیاری از حاضران بیشتر نظارهگر اند تا مشارکتکننده. در میان جمعیت نشانهای از شور یا هیجان دیده نمیشود؛ بیشتر چهرهها خسته و بیحوصله اند، گویی تنها برای پر کردن صفها آمدهاند.
با چند نفری که در حاشیه جمعیت صحبت کردم، نظر منفی نسبت به جنگ کاملا مشهود بود، اما نگرانیهای مردم تنها به میدان نبرد محدود نمیشود. بسیاری از وضعیت اقتصادی شکایت دارند و نگران افزایش قیمتها و کمبود کالاهای اساسی اند و میگویند که تبعات جنگ نابودی و تباهی است. کشتار غیرنظامیان نیز ترس و اضطراب گستردهای میان مردم ایجاد کرده است. در میان هیاهو خبرنگار الجزیره دربارهی محدودیتهای اجتماعی، از جمله محرومیت زنان و نبود شفافیت، سؤال میکند، اما کسی پاسخ روشنی نمیدهد؛ تنها جملهای کوتاه میگویند: «از حکومت حمایت میکنیم و در مقابل تجاوز میایستیم.» بسیاری از حاضران شاید با این محدودیتها مخالف اند، اما ترس از پیآمدهای احتمالی آنان را به سکوت واداشته است. فضای جمعیت پر از احتیاط و دوری از هرگونه ابراز نظر صریح است، گویی هر حرکت و هر کلمه زیر نگاه ناظرانی نامرئی وزنکشی میشود.
زنان
اما این حرکت تنها راهپیمایی زنده و جاری در کابل نیست. بر خلاف این تجمعات که با پوشش رسانهای و تبلیغاتی طالبان برگزار میشود، در گوشههای خلوت شهر حرکت اعتراضی دیگر جریان دارد؛ حرکتی که زنان افغانستان با شجاعت مثالزدنی آن را سازماندهی میکنند. در چهار سال گذشته، این اعتراضها بارها با خشونتی بیرحمانه سرکوب شدهاند. معترضان زندانی شدهاند، شکنجه شدهاند، و در مواردی که وحشتناکتر است، برخی در زندانها با حالت برهنه فیلمبرداری شدهاند. گزارشهایی از تجاوز جنسی، شلاق، احکام زندان و محاکمههای غیرمنصفانه علیه زنان معترض منتشر شده است. هر بار که صدای این اعتراض بلند شده، تهدید و وحشت به همان اندازه گسترش یافته است و زنان مجبور شدهاند بارها بین مقاومت و ترس یکی را انتخاب کنند.
با وجود این سرکوبهای خشن و گسترده، زنان کابل هنوز دست از اعتراض نکشیدهاند. آنان با شعارهای، «نان، کار، آزادی» و «تحصیل، کار، آزادی»، حضور خود را نشان میدهند، و در کوچهها صدای اعتراض خود را بلند میکنند. این حرکتها اکنون بیسروصدا، در شهر در کوچههای خلوت انجام میشود و برای رسانهها و نهادهای حامی حقوق بشر فرستاده میشوند تا جهان شاهد صدای خاموش زنان کابل باشد. آخرین نمونهی این اعتراض، پنج روز پیش از تجمع مردم در مسجد عیدگاه، در دهم حوت برگزار شد؛ معترضان گفتند که طالبان با وضع محدودیتها علیه زنان، ساختاری مبتنی بر تبعیض و حذف سیستماتیک جنسیتی ایجاد کردهاند؛ محدودیتهایی که زندگی روزمره، آموزش و کار زنان را محدود کرده و هرگونه حضور آنان در جامعه را تهدید میکند.

روی زنان بلور شود.
از متن به حاشیه
اما طالبان، برخلاف تجمعاتی که خودشان فرا میخوانند و مردم نیز در آنها شعار سر میدهند، سعی دارند که حرکت اعتراضی زنان معترض را به حاشیه برانند. این حرکتهای اعتراضی در رسانههای داخلی هیچ پوششی ندارند و حضورشان پنهانی و پرخطر است. آخرین بار که با یکی از زنان معترض صحبت کردم، سال گذشته بود. او دربارهی انگیزهی اعتراضهایشان چند جملهای به یادماندنی گفت: «طالبان افغانستان را اشغال کردهاند و زنان را زندانی. اما ما با آمدن به کوچهها به طالبان نشان میدهیم که اشغال شما همیشگی نیست. شاید روزی برسد که پای ما به سرکهای عمومی، پیش ارگ و دفتر مقامهای طالبان برسد.» این جملات، پر از شجاعت و امیدی تلخ بود.
حرکت زنان معترض، برخلاف تجمعات رسمی و سازمانیافتهی طالبان، تمام خصوصیات یک اعتراض واقعی و مردمی را دارد. حضور شرکتکنندگان داوطلبانه است؛ هیچ دستور حکومتی یا فشار بیرونی آنان را به کوچهها نیاورده است. هر زن با انگیزهی شخصی و با آگاهی از خطرات و پیآمدهای احتمالی، تصمیم گرفته است که صدای اعتراض خود را بلند کند. این حرکت بر پایه ابتکار فردی شکل گرفته و نشانههای خودجوش بودن در همه بخشهای آن دیده میشود؛ از زمانبندی سادهی کوچهها گرفته تا شکل شعارها و پلاکاردها، همه نشاندهندهی ارادهی شخصی و جمعی است که از دل جامعه برآمده، نه از نهادها و دفترهای حکومتی.
طالبان اما چهار سال است که این حرکت را به حاشیه میرانند، بهدلیل تناقض آشکار آن با ایدئولوژی و روایت رسمی این گروه. هر گونه نشانهای از اعتراض واقعی، مستقل و خودجوش، برای طالبان تهدیدی است بر مشروعیت و قدرت مطلق آنان. بااینحال، زنان معترض با وجود محدودیتها، تهدیدها و ترس دائمی، در متن اجتماعی باقی ماندهاند؛ در کوچهها، میدانهای کوچک و مسیرهای خلوت شهر حضور دارند و نشان میدهند که صدای مردم -حتی صدای خاموش و کمجمعیت- میتواند حتا در سایه سرکوب و فشار، پایدار بماند.