حمید نعمان
در شهرک مهدیه، همه ترسیدهاند. هر کسی را که میبینیم از حادثهای که جمعهشب در کوچه وحدت رخ داده باخبر است. اوایل جمعهشب، پایینتر از سرک اصلی شهرک مهدیه، در کوچه وحدت زمین نمناک شش نفر را بلعیده است. این صحنه برای کسانی که آن را دیدهاند و در ناحیه سیزدهم کابل زندگی میکنند، ساده و قابل عبور نیست و رد آن در گفتوگوهای مردم و نگاههایشان باقی مانده است.
در محل واقعه هر کس میرسد نگاههای طولانی و معنادار به آوار و حفرهها میاندازد. در برابرشان دو حفره عمیق دیده میشود که گویی یک خانه را بهطور کامل در خود بلعیدهاند. این حفرهها در اصل چاههایی پر از آب بودهاند که در پی زمینلرزه و نشست ناگهانی زمین دیوارههایشان فروریخته و هر دو به هم پیوستهاند. در نتیجهی این فروپاشی، زمین تا عمق بیش از ده متر نشست کرده و ساختار محکم و سفت زیرین خود را از دست داده است. گویی زمین در آن نقطه از درون تهی شده و به یک غرقاب وحشتناک تبدیل شده باشد.
این حادثه پس از یک زمستان پربرف و روزهایی رخ داده که باران شدید بهصورت پیدرپی و شبانهروزی، نزدیک به ده روز کابل را درگیر کرده است. زمین که پیشتر هم سست به نظر میرسید، در این شرایط بیشتر فرسوده شده و حالا مردم با احتیاط بیشتری روی آن زندگی میکنند. در صحبتها، مردم بارها به همین موضوع اشاره میکنند که خاک دیگر استحکام گذشته را ندارد و هر بار بارندگی و زمینلرزه نگرانی جدی ایجاد میکند.

ابراهیم، یکی از باشندگان محل، هر لحظه حس میکند ممکن است زمین دهان باز کند و خانهها و باشندگانش را در خود ببلعد؛ «زمین بیش از اندازه تر شده است. زمستان هم برف زیاد بود. خاک سست شده است. زمینلرزه هم اگر بیاید. این چاههای ده-یازده متری که هر خانه کنده است نشست میکنند و زن و کودک مردم زیر خاک میشوند.» در میان حرفهایش به بارشهای سنگین، برف زمستانی و چاههای جذبی برای محل جمعآوری برفها در زمستان اشاره میکند که در بسیاری از خانهها تا عمق بیش از ده متر حفر شدهاند و حالا خود به نگرانی دیگری برای نشست زمین تبدیل شدهاند.
در کوچه وحدت شهرک مهدیه چه اتفاق افتاده است؟
جمعه، ۱۴ حمل، کابل و شماری از مناطق دیگر افغانستان حوالی ساعت ۸:۴۵ دقیقهی شب شاهد زمینلرزهای بودند که در شهرک مهدیه غرب کابل، به سرعت به حادثهی مرگبار تبدیل شد. این منطقهای که از پیش نیز زمین آن بهدلیل برف زمستان و بارانهای پیدرپی در وضعیت ناپایدار قرار داشت، در اثر این لرزش زمین، دو چاه حفرشده در خانهی فردی بهنام «حسینداد» نشست کرد و تبدیل به یک غرقاب شد و تمام خانه را بلعید.
در همان لحظات نخست زمینلرزه، پسر کوچک «حسینداد» که در داخل خانه مشغول بازی بود، ناگهان به داخل یک حفرهی کلان که نزدیک دستشویی ایجاد شده بود، سقوط میکند. این حفره در نتیجهی وجود دو چاه در فاصلهای بسیار نزدیک از هم شکل گرفته است؛ یک چاه دستشویی و یک چاه جذبی دیگر که برای جمعآوری برفهای زمستانی حفر شده بود. این دو چاه، در اثر بارندگیهای پیدرپی، اشباع خاک زیرزمین و نشست تدریجی زمین در اثر زمینلرزه به مرور به هم نزدیک شده و در نهایت به یک گودی واحد، عمیق و ناپایدار تبدیل شدند.
مادر کودک، با دیدن سقوط فرزندش، همسرش حسینداد را صدا میزند. حسینداد بدون درنگ برای نجات کودک وارد همان گودال میشود، اما او نیز در همان لحظه در گودال عمیق فرو میرود. اندکی بعد، مادر سالخوردهی حسینداد برای کمک به فرزند و نوهاش به سمت حفره حرکت میکند، اما او نیز در همان نقطه گرفتار میآید.
وقتی همسایهی حسینداد صدای فریاد و آشوب را میشنود، به همراه دو دخترش برای کمک به سرعت وارد صحنه میشود، اما آنان نیز در همان گودی گرفتار میشوند. بهگفتهی ابراهیم، یکی از باشندگان کوچه وحدت، بهدلیل سست بودن خاک و ناپایداری شدید زمین، هر بار که کسی به لبه حفره نزدیک میشد، وزن و فشار پا باعث میشد دیوارهها بیشتر فرو بریزند و دهانهی گودی گستردهتر شود؛ بهگونهای که این حفره به تدریج خاک اطراف را نیز میبلعید و خود را بزرگتر میکرد. همین وضعیت باعث شد افراد بیشتری که برای نجات نزدیک میشدند، ناخواسته در دام آن گرفتار شوند. تنها پس از گذشت چند دقیقه است که دیگر همسایهها از ماجرا باخبر میشوند، اما در آن زمان، بخشی از حادثه از کنترل خارج شده بود و فرصت نجات برای برخی از افراد از دست رفته بود.

در ادامه، همسایههایی که جمع میشوند با استفاده از ریسمان و طناب موفق میشوند حسینداد و پسر کوچک او را از داخل گودال بیرون بکشند، اما مادر حسینداد، همسایهی حسینداد و دو دختر جوان همان همسایه در زیر خاک، گل و دیوارهای فروریخته باقی میمانند. عملیات جستوجو و بیرونکشیدن اجساد با کمک باشندگان و ماشینآلات تا حوالی نیمهشب ادامه مییابد. در این مدت خاک و آوار، لایهبهلایه کنار زده میشود تا سرانجام اجساد چهار نفر از زیر زمین بیرون آورده شود.
باشندگان محل این رویداد را بسیار تلخ و تکاندهنده توصیف میکنند. ابراهیم میگوید: «در لحظات اول که مردم در حال پس زدن خاک و دیوارهای فروریخته بودند، از زیر خاک هنوز یک صدا شنیده میشد که فریاد میزد: بابا نجات، بابا نجات.»
چاه جذبی فاجعه میآفریند
براساس مشاهدات میدانی، چاه جذبی در بسیاری از خانههای ناحیه ۱۳ و دیگر مناطق کابل، حفرهای عمیق در دل زمین است که برای جمعآوری برف و انبار آب برف در زمستان و همچنین فروبردن آب ناشی از ذوب برف و باران در زمین، حفر میشود؛ چاهی که قرار است آب اضافی را در خود جذب کند و آن را از سطح خانهها و کوچهها دور نگه دارد، تا از تجمع و جاریشدن آب در محیط جلوگیری شود.
این طرح از سوی حکومت طالبان نیز حمایت میشود. چند ماه قبل در زمستان سال گذشته، چهار روز پس از نخستین برفباری سنگین سال در کابل، طالبان اعلامیههایی را در بخشهای مختلف ناحیه سیزدهم شهر کابل یا دشت برچی نصب کردند. در این اعلامیهها از باشندگان محل خواسته شده بود که برف بامها و داخل کوچهها را ظرف مدت سه روز به داخل حویلی خانههای خود انتقال دهند و تأکید شده بود که ریختن برف در سرکها و کوچهها «برخلاف اصول شهری و خلاف عرف قدیم» است. در متن این اعلامیهها همچنین هشدار داده شده بود که در صورت بیتوجهی، با متخلفان برخورد قانونی صورت خواهد گرفت. در مواردی نیز گزارش شده که برای برخی خانوادهها جریمههای مالی تا سقف پنج هزار افغانی وضع شده و حتا در برخی خانهها مهرولاک انجام شده است.

در ادامهی این سیاستها، بهگفتهی باشندگان شهرک مهدیه، برخی مقامها و مسئولان طالبان در نماز جمعه در مسجد، مردم را هدایت کردهاند که آب و برف را به چاههای جذبی هدایت کنند؛ با این استدلال که این کار میتواند از جاری شدن آب به سمت بیرون مرزهای افغانستان یا پاکستان جلوگیری کنند. اما در عمل، این فشارها و محدودیتها باعث شده بسیاری از خانوادهها بهصورت خودسرانه و بدون هیچ معیار فنی، اقدام به حفر چاههای جذبی کنند.
این چاهها، در غیاب نظارت مهندسی، بهشدت غیرمعیاری و ناایمن حفر شدهاند؛ در بسیاری موارد قطر دهانه آنها تا بیش از یک متر میرسد و عمق آنها نیز بدون هیچ استاندارد مشخصی تا دهها متر پایین رفته است. همین ساختار ناپایدار، در زمینهای سست و پرآب کابل، به جای حل مشکل آبهای سطحی، خود به بخشی از یک خطر پنهان و رو به گسترش در زیر زمین تبدیل شده است.
برف، باران، زمینلرزه
زمستان سال گذشته در کابل با بارش سنگین برف همراه بود و پس از آن نیز بارانهای پیدرپی آغاز شد. در بسیاری از خانههایی که چاههای جذبی داشتند، این حجم از آب به تدریج در زمین نفوذ کرد و در دل خاک ذخیره شد؛ بیآنکه فرصتی برای خشکشدن یا تثبیت دوبارهی زمین فراهم شود. در روزهای اخیر نیز حدود ده روز باران بیوقفه ادامه داشته و همین روند، لایههای زیرین خاک را بیش از پیش اشباع و سست کرده است.
در چنین شرایطی، زمینلرزهی اخیر به نقطهای بحرانی تبدیل شد. این لرزش در زمینهای از قبل اشباعشده از آب، اثر مضاعف گذاشت. دو چاه جذبی در شهرک مهدیه که پیشتر از آب پر شده بودند و اطرافشان با رطوبت مداوم نرم و ناپایدار شده بود، در اثر این تکان، دچار فروپاشی و نشست شدند. نتیجهی آن، باز شدن حفرههایی در سطح زمین بود که نشان میداد زیر پای خانهها دیگر یک ساختار پایدار وجود ندارد، بلکه مقدار زیادی فضای خالی و سستشده در حال گسترش است.
حادثهی شهرک مهدیه در پایتخت افغانستان تحت حاکمیت طالبان، تنها یکی از نمونههای پیآمد چاههای جذبی غیرمعیاری در کابل است؛ چاههایی که در سالهای اخیر بهصورت گسترده در داخل حویلیها حفر شدهاند و در بسیاری موارد، بدون نظارت فنی و تنها برای پاسخ به نیاز فوری دفع آب و برف ایجاد شدهاند. در روند حفر چاههای جذبی، فشار حکومتی طالبان و جریمههای اداری نیز نقش داشته است. در زمستان گذشته باشندگان محل در صورت انداختن برف در کوچهها، با اجبار، هشدار و جریمه برای مدیریت برف و آبهای سطح کوچه روبهرو بودند. در حادثهی اخیر حفر چاههای غیرمعیاری، اشباع شدن خاک چند متری زیرزمینی در اثر برف و باران، و نبود نظارت فنی، زمینهای را ایجاد کرده که در آن زمینلرزه و دیگر حوادث طبیعی میتواند به راحتی تعادل شکنندهی زمین را برهم بزند و به فروپاشی و ایجاد حفرههای بزرگ پر از آب و گل منجر شود.
در سطح رسمی، طالبان از «کوچههای پاک» و مدیریت آبهای شهری سخن میگویند؛ از جلوگیری از انباشت برف در کوچهها و هدایت آبها به داخل حویلیها، با این استدلال که از جاری شدن آب بهسوی پاکستان و هدررفت آن جلوگیری میشود. اما منتقدان و برخی باشندگان محل میگویند این نگاه، بیشتر بر ظاهر شهر و جمعآوری آب متمرکز است تا بر پیآمدهای زیرسطحی آن؛ پیآمدهایی که در زمینهای سست و اشباعشده کابل، میتواند در اثر زمینلرزه به فروپاشی تدریجی خاک و ایجاد حفرههای خطرناک منجر شود.
حادثهی شهرک مهدیه در همین چارچوب، برای بسیاری از باشندگان، یک هشدار جدی تلقی میشود؛ هشداری دربارهی اینکه آنچه در سطح، بهعنوان نظم شهری و پاکیزگی دیده میشود، در زیر زمین میتواند به شکل یک بحران خاموش و در حال گسترش ظاهر شود.