درسی از جنگ ایران و امریکا برای افغانستان

یادداشت روز

اطلاعات روز
اطلاعات روز

جمهوری اسلامی ایران، در نزدیک به نیم قرن حاکمیت روحانیان، از اندیشه‌ی «صدور انقلاب» عقب‌نشینی نکرد. حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه‌ی خاور میانه و جاهای دیگر دنیا در دامنه‌ی همین خواست (صدور انقلاب) معنا می‌شد. البته در این نیم قرن مرز میان صدور انقلاب اسلامی و توسعه‌ی منافع ملی ایران سیال شد و دولتمردان جمهوری اسلامی کوشیدند این دو را هم‌پوشان نشان دهند؛ به‌گونه‌ای که حمایت از نیروهای نیابتی بخشی از راهبرد دفاع از منافع ملی معرفی شود.

اما در جنگی که ابتدا میان اسرائیل و ایران و سپس امریکا و ایران رخ داد، آنچه واقعا در هیئت یک اهرم فشار بسیار قوی فراز آمد، مجموعه‌ی نیروهای نیابتی ایران در مناطق مختلف دنیا نبود؛ جغرافیایی به نام تنگه‌ی هرمز بود که بخش بزرگی از انرژی جهان از آن عبور می‌کند و اختلال در آن، پی‌آمدهایی فوری و گسترده برای اقتصاد جهانی دارد. حتا تهدید به بستن این آبراه، قبل از عملی کردن آن، موجی از محاسبات سیاسی و امنیتی را در سطح جهان برانگیخت و بسیاری از بازیگران را به سمت توصیه به مهار بحران و جلوگیری از گسترش جنگ سوق داد.

هنوز خیلی زود است که کسی ایران را به خاطر اشراف نظامی‌ای که بر تنگه‌ی هرمز دارد (و ممکن است این اشراف را در آینده‌ هم نگه دارد)، برنده‌ی جنگ اعلام کند. ولی هیچ تردیدی نیست که بسیاری از حکومت‌های دنیا که در باز بودن تنگه‌ی هرمز منفعت دارند و از بسته بودن آن زیان می‌بینند، می‌دانند که باز نگه داشتن این تنگه (بدون رضایت ایران) کار بسیار دشوار و پرهزینه‌ای است. به همین خاطر، تمایل عمومی این است که جنگ، حتا اگر با شکست کامل ایران هم همراه نباشد، با همین آتش‌بسی که برقرار شده، خاتمه یابد. این همان چیزی است که ایران می‌خواهد، چون با این سناریو بخش زیادی از حیثیت آسیب‌دیده و مقداری از قدرت کاهش‌یافته‌ی خود را احیا می‌کند.

البته این به این معنا نیست که دیگر ابزارهای قدرت ایران -از جمله توان موشکی یا شبکه‌های منطقه‌ای- بی‌اهمیت بوده‌اند؛ نکته اینجاست که در میان همه‌ی این مؤلفه‌ها، تنگه‌ی هرمز نوعی ابزار فشار غیرقابل جایگزین به شمار می‌رود. این تنگه نمونه‌ای روشن از تبدیل شدن یک موقعیت جغرافیایی به توان بازدارندگی برای ایران است.

حال، اگر این تجربه را از توصیف آنچه میان ایران و امریکا رخ داد، به توضیح وضعیت افغانستان عبور بدهیم، پرسش مهمی که در میان می‌آید این است: آیا افغانستان نیز می‌تواند معادل‌هایی از  جنس این گونه ابزارهای فشار را -نه لزوما در قالب یک نقطه‌ی جغرافیایی خاص بلکه در قالب گره‌گاه‌های منافع- خلق کند؟ به بیانی دیگر، اگر تنگه‌ی هرمز را به مثابه‌ی یک استعاره‌ برای قابلیت اعمال قدرت بفهمیم و نه فقط یک قطعه از جغرافیا، آیا افغانستان ابزارهایی دارد که برایش نقشی مشابه با همان نقش تنگه‌ی هرمز را بازی کنند؟

ظرفیت افغانستان ضایع می‌شود

افغانستان، در غیاب دولت‌های مشروع و کارآمد، جغرافیایی بی‌حاصل و حداکثر میدانی برای جنگ‌های دیگران بوده است. اما در سناریویی دیگر، یعنی با داشتن یک دولت باثبات و مشروع، همین جغرافیای بی‌حاصل می‌تواند معنا و نقش متفاوتی پیدا کند. بعضی از تحلیل‌گران گفته‌اند که نقش تنگه‌ی هرمز، از لحاظ قدرت بازدارندگی پیچیده، کمتر از مسلح بودن ایران به سلاح اتمی نبوده است. چرا؟ برای این‌که پی‌آمدهای چندلایه‌ی سیاسی، اقتصادی و امنیتی بسته بودن این تنگه برای کشورهای مختلف، و حتا برای کشور قدرتمندی چون امریکا، سنگین بوده است.

بدیهی است که افغانستان، حتا با فرض داشتن یک دولت مرکزی دموکراتیک و مبتنی بر عدالت اجتماعی، همچنان در معرض رقابت و فشار همسایگان باقی خواهد ماند؛ اما شهروندان افغانستان می‌توانند کشوری را برای خود تصور کنند که می‌تواند با اتکا به موقعیت ژئوپولیتیک، منابع طبیعی، آب و مشروعیت سیاسی مجموعه‌ای از اهرم‌های منطقه‌ای بسازد که هزینه‌ی فشار، مخصوصا از جانب همسایگان و رقیبان منطقه‌ای، را برای چنان رقیبانی به‌طور معناداری افزایش دهد. افغانستان از چنگ رقابت‌های منطقه‌ای رهایی نخواهد یافت؛ اما می‌تواند قواعد این رقابت را، با ابزارهای فشار بالقوه‌ای که در اختیار دارد، به‌گونه‌ای تنظیم کند که به‌ جای میدان بازی دیگران خود نیز به بازیگر مهمی تبدیل شود.

اگر پیش‌شرط‌های داخلی فراهم شود، یعنی در افغانستان یک نظام سیاسی-حکومتی روی کار بیاید که تمرکز اصلی‌اش بر توسعه‌ی سیاسی، توسعه‌ی اقتصادی و توسعه‌ی علمی-فرهنگی باشد و بنیانش بر عدالت و احترام به حقوق و آزادی‌های شهروندی گذاشته شده باشد، آن‌گاه هم موقعیت جغرافیایی و ژئوپولیتیک افغانستان می‌تواند به یکی از مهم‌ترین منابع قدرت آن تبدیل شود و هم ظرفیت‌های دیگری که در درون این جغرافیا خفته مانده‌اند (آب و منابع طبیعی‌ای چون ذخایر لیتیوم و عناصر نادر خاکی). افغانستان در نقطه‌ی اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا و غرب آسیا قرار دارد و می‌تواند مسیر طبیعی انتقال انرژی، سرمایه و تجارت باشد. پروژه‌هایی مانند انتقال گاز از آسیای مرکزی به جنوب آسیا یا دهلیزهای ترانزیتی منطقه‌ای، در صورتی که افغانستان به یک گذرگاه امن و قابل اعتماد تبدیل شود، می‌تواند سبب گره‌خوردگی منافع اقتصادی کشورهای منطقه و حتا قدرت‌های فرامنطقه‌ای به ثبات افغانستان شود. این گره‌خوردگی منافع به‌طور طبیعی نقش بازدارنده‌ی بالقوه‌ای ایجاد می‌کند که احترام نگذاشتن به آن -توسط یکی از بازیگران میدان- به اختلال در شبکه‌ای از منافع اقتصادی گسترده خواهد انجامید. این همان چیزی است که بسیاری از حکومت‌ها آن را در محاسبه‌ی خود در نظر خواهند گرفت. معنای این سخن این است که افغانستان، اگر اراده کند، می‌تواند کشورهای مهم بسیاری را «خواهان» رشد و ثبات خود بسازد و این خواست را (که با منافع آن کشورها گره خورده) به عنوان یکی از ابزارهای فشار علیه رقیبان بدخواه خود به کار ببرد. 

پرسش بنیادینی که تا امروز پاسخی مثبت نیافته اما این است که آیا افغانستان پا در این مسیر خواهد گذاشت یا همچنان بر همان راه طی‌شده (یعنی ستیزه‌گری هویتی قبیله‌گرا و مذهب‌محور) ابرام خواهد ورزید.

قلبی ناموزون

محمد اقبال لاهوری، شاعر معروف پاکستانی، گفته بود:

«آسیا یک پیکر آب‌و گِل است

ملت افغان در آن پیکر دل است

از فساد او فساد آسیا

در گشاد او گشاد آسیا»

هرچند این ابیات اقبال در نزد کسانی که در تمام عمر خود از افغانستان خیری ندیده‌اند، اکنون دستمایه‌ی مزاح و تمسخر شده‌اند، واقعیت این است که این ابیات به یک ظرفیت واقعی در افغانستان نیز اشاره می‌کنند. «از فساد او فساد آسیا» به این واقعیت اشاره می‌کند که اگر افغانستان دچار ضعف، آشوب یا فروپاشی شود، این بی‌ثباتی و لرزش به کل منطقه‌ی آسیا سرایت می‌کند. همین طور، اگر افغانستان رو به توسعه، ثبات و شکوفایی برود، سود این وضعیت نیز به کل آسیا می‌رسد.

امروز وطن اقبال لاهوری، یعنی پاکستان، با پاره‌ای از ابزارهای فشار طالبان روبه‌روست. طالبان حکومتی برپا کرده‌اند که از هر نظر مصداق «فساد» (به معنای انحطاط فراگیر) است. این فساد دامن پاکستان، به عنوان پاره‌ای از آسیا، را هم گرفته است. ابزار فشاری که طالبان در برابر پاکستان دارند، توان ناامن کردن پاکستان از طریق تقویت تروریسم در ایالت شمال-غربی آن کشور، منطقه‌ی بزرگ پختونخوا و مناطق دیگری در پاکستان است. ابزاری غلط برای کاربردی غلط در موقعیتی غلط. این ابزار فشار هیچ شباهتی به استفاده‌ی ایران از تنگه‌ی هرمز ندارد. این در حالی است که افغانستان (نه تحت حاکمیت تک‌گروهی، تئوکراتیک و تک‌قومی طالبان) واقعا می‌تواند موقعیت ژئوپولیتیک خود را در حدی ارتقا دهد که در مناسبات منطقه‌ای و جهانی ابزارهایی شبیه «تنگه‌ی هرمز» -هرچند با قدرت کمتر- در برابر دیگران خلق کند.

با این حساب، یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که افغانستان می‌تواند از جنگ ایران و امریکا بگیرد، بازنگری در ابزارهای فشار خود بر رقیبان است. بخشی از این بازنگری فعال کردن ظرفیت‌های واقعی افغانستان برای آمدن به میدان در هیئت یک بازیگر جدی ژئوپولیتیک است. ظرفیت‌ واقعی افغانستان در «گر ندانی غیرت افغانی‌ام/ چون به میدان آمدی می‌دانی‌ام» نیست؛ ظرفیت واقعی افغانستان در «سر می‌دهیم، سنگر نمی‌دهیم» نیست؛ ظرفیت واقعی افغانستان در حمایت از گروه‌های تروریستی در خاک دیگران نیست؛ ظرفیت واقعی افغانستان در پرورش نیروهای فداکار انتحاری نیست. ظرفیت واقعی افغانستان در موقعیت مؤثری است که از لحاظ ژئوپولیتیک دارد- به شرطی که پایه‌های این موقعیت مؤثر از طریق برپا ساختن یک نظام مشروع، عادلانه و ملی محکم شود؛ نظامی که در آن عقلانیت، نگاه توسعه‌گرا، سیاست عاری از تبعیض و رویکرد شهروندپرور مبنا باشد. این ظرفیت قابل عملی شدن و اجرایی شدن است، اگر حاکمان و مردمان افغانستان به این فهم و این نتیجه برسند که در نهایت از بیرون هیچ کسی یار ما نخواهد شد. حتا طالبان باید به این نتیجه رسیده باشند که حتا پاکستان (مهم‌ترین پشتیبان خارجی‌شان) می‌تواند به رقیبی بی‌رحم و حتا دشمنی خون‌ریز تبدیل شود.

آنچه تنگه‌ی هرمز در اختیار ایران نهاد، نه کارزار نیم‌قرنه‌ی صدور انقلاب داد و نه تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای. درسی که از این ماجرا می‌توان آموخت این است که در دنیای «جهانی‌شده» و به‌هم‌پیوسته‌ی امروز، افغانستان (حتا وقتی که چیزی چون تنگه‌ی هرمز ندارد) می‌تواند «تنگه‌های» خاص خود را در قالب شبکه‌ای از وابستگی‌های اقتصادی و ترانزیتی خلق کند. این تنها مسیری است که می‌تواند افغانستان را از یک میدان رقابت به یک بازیگر تأثیرگذار تبدیل کند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه