نویسنده: جلالالدین آرام
در افغانستان و پاکستان، گروههای افراطی اسلامی-قومی کوشش بسیار میکنند که ابتدا به پیروان خود و سپس به عموم افراد جامعه این باور را القا کنند که حکومت پاکستان یک قدرت شکننده است و افراطیان، چنانچه با ایمان و اتحاد در برابر این حکومت بجنگند، میتوانند سرنگونش کنند. تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) و گروههای تروریستی دیگر، با حمایت و تشجیع طالبان افغانستان، باور دارند که آنچه حکومت ظالمانه و فاسد «پنجابیها» میخوانند، سرانجام در برابر مجاهدت فدائیان اسلام تاب نخواهد آورد و فرو خواهد پاشید. اما حکومت پاکستان در میانهی جنگ خود با طالبان و جنگ ایران و امریکا دست به اقداماتی زد که میباید طالبان پاکستان و افغانستان را به بازسنجی تصورات خود از تواناییهای حکومت پاکستان وادار کرده باشد.
در چند ماه گذشته، دو درگیری همزمان اما با ماهیتهای متفاوت جریان داشتند- یکی در مرزهای افغانستان و پاکستان و دیگری در ایران و خاور میانه. پاکستان در عین درگیری با طالبان افغانستان با جنگ دومی نیز وارد تعامل فعال شد. در هنگامی که دولت امریکا، مشخصا دونالد ترامپ، در جستوجوی راهی بود که زمان جنگ با ایران را کوتاه کند (تا با پیآمدهای داخلی و بینالمللی کمتری روبهرو شود)، پاکستان این نیاز واشنگتن را بهعنوان یک پنجرهی فرصت تشخیص داد. نیازی از این جنس -یعنی توقف جنگ- در طرف ایران هم دیده میشد. رهبران پاکستان به درستی تشخیص دادند که وقتی دو بازیگر اصلی در وضعیت قفلشدگی قرار دارند، ارزش دخالت پاکستان برای ایجاد مسیرهای ارتباطی و کاهش تنش برای هردو طرف بسیار بالاست. در چنین شرایطی، اسلامآباد کوشید خود را نه فقط بهعنوان یک میانجی، بلکه بهعنوان فراهمکنندهی امکان خروج آبرومندانه یا همان «off-ramp» برای امریکا معرفی کند که بهویژه برای شخص دونالد ترامپ اهمیت فراوان داشت. ترامپ راهی برای کاستن از تنش میجست، بدون آنکه هزینهی حیثیتی عقبنشینی مستقیم را بپردازد. پاکستان این راه را پیش پای او گذاشت.
رهبران پاکستان توانستند امریکا و ایران را متقاعد بسازند که برای دوهفته آتشبس کنند. بعد، توانستند بهعنوان میزبان مذاکره میان دو طرف نقش بازی کنند. بازی کردن در این نقش بسیار مهم بر بستری از ظرفیتهای مشخص ممکن شده بود: موقعیت ژئوپولیتیک و نظامی مهم پاکستان، شبکهی روابط چندلایهی آن کشور با بازیگران متضاد و تجربهی تاریخی پاکستانیها در مدیریت کانالهای رسمی و غیررسمی ارتباط با بازیگران گوناگون. پاکستان هم رابطهی فعال و معقولی با ایران دارد، هم از سابقهی طولانی همکاری امنیتی با ایالات متحده امریکا برخوردار است و هم بهطور فزایندهای به چین نزدیک شده است. این چندجهتی بودن رویکرد پاکستان به آن امکان داده است که در شرایط دشوار (نظیر همین بنبستی که امریکا و ایران خود را در برابر آن یافته بودند) فورا ظرفیتهای دیپلوماتیک خود را فعال کند و از نقشی که بازی میکند، سود ببرد.
حال، این توانایی پاکستان یک پدیده تصادفی یا صرفا واکنشی نیست و ریشه در چند پیشزمینهی عمیقتر دارد که در طول چندین دهه شکل گرفتهاند. نخست، تجربهی انباشتهی این کشور در کار با بحرانهای کوچک و بزرگ است. از جنگ سرد تا تحولات پس از ۲۰۰۱ تا فروپاشی نظام جمهوری در افغانستان در سال ۲۰۲۱، پاکستان پیوسته در خط تماس منازعات منطقهای و جهانی قرار داشته و بهطور مداوم خود را بهعنوان کشوری که میتواند معادلات را تغییر بدهد به بازیگران دیگر شناسانده است. همین امر، یعنی تعامل طولانی با بحرانها و بازیگران دیگر، نوعی مهارت عملی بهینه در مدیریت وضعیتهای دشوار و خاکستری به پاکستان بخشیده است. این تجربههای مکرر به نهادهای تصمیمگیر پاکستان امکان میدهند که الگوهای تکرارشونده را تشخیص دهند و در شرایط مشابه با اعتمادبهنفس و ظرفیت فنی بالایی وارد عمل شوند.
دوم، برگرفتن و به کار بستن یک رویکرد بلندمدت و استراتژیک مبتنی بر بازی چندگانهی همزمان در سیاست خارجی پاکستان است؛ به این معنا که این کشور آموخته است که چهگونه بهطور همزمان با بازیگران متعارض کار کند، بدون آنکه الزاما در یکی از اردوگاهها حل شود. حفظ روابط کاری با امریکا در کنار نزدیکی به چین و حفظ و تداوم ارتباط فعال با ایران، محصول همین الگوی رفتاری است. این ویژگی، در لحظات بحران به پاکستان امکان میدهد که بهعنوان یک پل ارتباطی بسیار کارآ ظاهر شود.
سوم، پاکستان در طول چندین دهه کوشیده است که به اهرمهای نامتقارن متنوع برای حفظ موقعیت خود دسترسی داشته باشد. معنای این سخن این است که پاکستان در کنار کاربستِ ابزارهای رسمی دیپلماتیک، به شبکههایی دسترسی دارد که میتوانند در سایه به منافع پاکستان خدمت کنند. همین ترکیب ابزارهای رسمی و غیررسمی، دامنهی مانور پاکستان را افزایش میدهد و به آن این امکان را میبخشد که در صورت نیاز هم نقش تسهیلکننده و هم نقش بازدارنده را ایفا کند. برجستهترین نمونهی این رویکرد پاکستان را میتوان در همکاری رسمیاش با امریکا و ناتو(در مبارزه با تروریسم) و همکاری پنهانش با گروههایی نظیر طالبان دید. این دو رویکرد همزمان بودند، اما دومی در چارچوب کار با تواناییهای نامتقارن چندین گروه تروریستی اجرا میشد.
رویکرد فعال پاکستان در میانهی جنگ امریکا و ایران، برای طالبان حامل یک پیام روشن بود:
حکومت پاکستان، برخلاف تصورات شایع در میان تحریک طالبان پاکستان و طالبان افغانستان و همراهانشان در دو سوی مرز دیورند، نه فقط عمارتی پوسیده و در حال فروپاشی نیست، بلکه در موقعیتی است که میتواند میزبان بعضی از مهمترین گفتوگوهای بینالمللی در مورد جنگ و صلح جهانی باشد. پاکستان با این رویکرد خود به طالبان و طرفدارانشان نشان داد که خیال برپا کردن «امارت اسلامی پاکستان» را از سر بیرون کنند. بلندپروازیهای طالبان افغانستان و پاکستان در برابر آنچه حکومت «یک حلقهی خاص از نظامیان پنجابی» میخوانند (بخوانید دولت پاکستان) از این جهت یک رویای کاذبه است که تمام آنچه طالبان -از جنس ابزارهای سیاست و ارتباط و فشار- در اختیار دارند، چند گروه تروریستی است. این در حالی است که حکومت پاکستان، بهدلیل سرمایهگذاریهای استراتژیکش بر ظرفیتهای گوناگون و چندوجهی امنیتی و سیاسی و ارتباطی و اقتصادی، هر وقت که اراده کند مجموعهی بسیار کارآ و متنوعی از ابزارها را به سرعت میتواند عملیاتی بسازد. نقش پاکستان در میانجیگری اخیرش میان امریکا و ایران فقط یک نمونه است.