گزارشگر: ح خ
احمد (نام مستعار) پس از سقوط حکومت پیشین افغانستان، بهدلیل آنچه که تهدیدات امنیتی گفته میشود، افغانستان را ترک میکند و به شهر مشهد ایران پناه میآورد. او با اشتراک در طرح «بازشماری» ادارهی اتباع و مهاجران افغانستان در ایران موفق به دریافت مدرک اقامتی نوع «برگه سرشماری» برای خود و چهار نفر اعضای خانوادهاش میشود. با این حساب او موفق میشود فرزندانش را شامل مکتبی در محدودهی پنجتن شهر مشهد نماید. با گذشت چند ماه از طرح یادشده، احمد بهدلیل داشتن سوابق کاری در افغانستان موفق به دریافت کارت اقامت در این شهر شده و برای مدتی «خیالش از مکتب رفتن بچههایش راحت میشود». این وضعیت اما دیری نمیپاید که قوانین جدید ادارهی اتباع و مهاجران خارجی ایران او را مجبور میکند برای ثبتنام فرزندانش در مکتب، از دفتر کفالت معرفینامه بگیرد تا اینگونه فرزندانش برای یک سال دیگر به مکتب بروند. او که یک فرزند خردسال دیگر نیز در جمع اعضای خانواده دارد، نیازمند «برگه تثبیت هویت» از قنسولگری افغانستان در مشهد میشود تا اینگونه پروندهاش در دفتر کفالت کامل و مدارک اقامتیاش تمدید شود.
این شروع رنجها و مشکلات او است. در اواخر ماه جوزا، او با اسناد دردستداشتهاش به این نمایندگی مراجعه میکند؛ «یک ورق از خدمات کمپیوتری داخل قنسولگری گرفتم و درخواست گرفتن برگه تثبیت هویت پسرم را نوشتم و به بخش تثبیت هویت تحویل دادم. یک نفر از کارمندان آن بخش ورقم را گرفت و پرسید مدرک چه داری؟ در جوابش گفتم کارت موقت یک دارم. جواب داد که این کارت مال نظامیان و کارمندان حکومت جمهوریت است، تو قبلا در کجا کارمند بودی؟ در جوابش گفتم من در اردوی ملی افغانستان کار میکردم. بازهم ادامه داد؛ در کدام ولایت؟ جواب دادم به ولایت هلمند. با خندهی مسخرهآمیز به طرفم دید و پرسید؛ غلامی مزهدار بود؟ چیزی نگفتم و درخواست کردم کارم را درست کند. ورقم را از سر میز برداشت و با همکار دیگرش که چند قدم با فاصله داخل درب دومی باجهی تثبیت هویت نشسته بود و پیراهنتنبان سفید با واسکت سیاه در تن داشت، با زبان پشتو چند کلمه حرف زد. دوباره به طرفم برگشت و گفت فردا بیا پروندهات را بگیر.»
احمد ادامه میدهد: «آن روز که ساعت هنوز هشتونیم صبح بود، از قنسولگری بیرون شدم و فردا دوباره مراجعه کردم. به همان شخص گفتم من دیروز کاغذم را داده بودم، گفتید فردا بیا. دوباره با همان لحن مسخرهآمیز جواب داد که یک کاپی از کارتت را با شماره تماس و آدرس دقیق خانهات روی یک برگه بنویس و برایم بیاور، کارت تمام است. بیرون شدم. از دوستانم که قبل از من برگه گرفته بودند پرسیدم که آیا از آنان کاپی کارت خواسته است یا خیر؟ گفتند نه. با آنهم آنچه گفته بود را برایش بردم و تحویل دادم. از آن تاریخ تا تقریبا یک هفته هر روز میرفتم اما خبری از پیشرفت کارم نبود. هر قدر دادوفریاد کردم هیچکس به صدایم گوش نکرد. پروندهام درست نشد و تا یک ماه هر جا رفتم موفق نشدم کارم را درست کنم و سال گذشته اطفالم از مکتب باز ماندند. اکنون دوباره آمدهام ببینم کارم حل میشود یا خیر؟»
احمد نمونهای از هزاران شهروند مهاجر افغانستان است که در شهر مشهد ایران زندگی میکنند و هرازگاهی از سر ناچاری مجبور است برای ادامهی زندگی و نیازهای روزمره به این نمایندگی مراجعه کنند. در این میان اما مهاجرانی که بعد از سقوط حکومت افغانستان به ایران مهاجرت کردهاند، از برخوردهای سلیقهای و تلاش سیستماتیک کارمندان این نمایندگی برای دسترسی به اطلاعات در مورد سوابق کاری و محل زندگی فعلیشان بهشدت شکایت دارند.
محمود (نام مستعار)، از افسران قطعه خاص پولیس در ولایت هلمند نیز برای اینکه بتواند «گواهینامه» رانندگی بگیرد، مجبور میشود برای دریافت برگه «تأیید هویت» به این نمایندگی مراجعه کند. او در یک گفتوگوی کوتاه میگوید: «من نمیدانم آدرس من در افغانستان چه ربطی به گواهینامه در ایران دارد که اینها از من آدرس میخواهند؟ اینها واقعا دنبال چه هستند؟»
با این حساب، شماری از شهروندان مهاجر افغانستان در ایران، این نمایندگی را متهم به تلاش برای دسترسی به اطلاعات کارمندان و نظامیان حکومت پیشین میکنند؛ در حالی که در یک سال اخیر شماری از چهرههای مطرح نظامی از جمله جنرال کرامالدین سریع، فرمانده امنیهی حکومت پیشین برای ولایت تخار و یک نفر از نزدیکان اسماعیلخان، از چهرههای مخالف طالبان در این کشور، توسط افراد ناشناس ترور شدهاند که جبهههای ضدطالبانی انگشت اتهامشان را بهسوی طالبان دراز میکنند- هرچند طالبان و همچنان کشور میزبان در مورد عاملان ترورهای یادشده چیزی نگفتهاند. از طرف دیگر، در تازهترین مورد، ملا هبتالله آخوندزاده فرمان مصادرهی اموال کارمندان حکومت پیشین را که در خارج از کشور بهسر میبرند، صادر کرده است.