طالبان در ماه رمضان خوب می‌شوند؟

اطلاعات روز
اطلاعات روز
Photo: @ARG_1880

تصمیم یکی از جبهات مخالف طالبان برای توقف حملاتش بر طالبان در ماه رمضان، در عین حال که می‌تواند به‌عنوان حرکتی برای احترام به باورهای دینی تفسیر شود، نوعی تناقض درونی را نیز آشکار می‌کند؛ زیرا این جبهات از یک‌سو خود را در تقابل با طالبان تعریف می‌کنند و مشروعیت سیاسی و فکری آنان را زیر سؤال می‌برند، اما از سوی دیگر در بزنگاه‌هایی چون ماه رمضان، همان چارچوب‌های مذهبی و تفسیری را مبنای تصمیم‌گیری نظامی خود قرار می‌دهند که طالبان نیز بر آن تأکید دارند. این همسویی در مبانی دینی، در کنار تقابل سیاسی و نظامی، نشان می‌دهد که اختلاف میان آنان لزوما بر سر قرائت‌های بنیادین دینی نیست، بلکه بیشتر بر سر شیوه‌ی حکمرانی، تفسیر قدرت و انحصار مشروعیت سیاسی است. این ناسازگاری، پیچیدگی و چندلایگی منازعه‌ی چند بعدی جاری در افغانستان را به خوبی برجسته می‌سازد و نشان می‌دهد که طالبان عملا دشمن «مؤثر»ی ندارند. چرا که حتا همان‌هایی که حاضرند خون طالبان را بریزند نیز خود را ناگزیر می‌یابند که در چارچوب تفکر دشمن خود بازی کنند.

در افغانستان امروز هیچ گروه غیرمذهبی عمده‌ای وجود ندارد که بتواند به صورت مؤثر حاکمیت طالبان را از نظر فکری و عملی به چالش بکشد. ظرفیت به چالش کشیدن طالبان فقط در نزد گروه‌های مسلمان است. به این معنا که فقط این گروه‌های مسلمان ضدطالب هستند که در افغانستان پایگاه اجتماعی تعریف‌شده‌ای دارند و شعارهایی که می‌دهند برای ساکنان متدین این پایگاه اجتماعی قابل فهم‌اند. اما نکته این‌جاست که همین نقطه‌ی قوت اپوزیسیون مسلمانِ امارت نقطه‌ی ضعف اصلی‌اش هم هست. به این شرح:

افراد و مجموعه‌های کوچک غیرمذهبی تا دهان باز کنند، اکثر مردم افغانستان به دهان آنان می‌کوبند. دلیلش روشن است: اکثر مردم افغانستان نجات و سعادت خود را در دین اسلام می‌جویند و هر پیشنهاد دیگری که خارج از چارچوب اسلام باشد در نظرشان مردود است. نه این که مردم ابتدا پیشنهادها و طرح‌های غیرمذهبی را بررسی می‌کنند و بعد با آن‌ها مخالفت می‌کنند. کار به بررسی نمی‌رسد. همین که احساس کنند طرح و سخنی از اسلام بر نمی‌خیزد یا یک ذره با عقاید دینی تصادم می‌کند، مخذول و منکوبش می‌کنند. به همین خاطر، در افغانستان تمام مجموعه‌های غیرمذهبی سرکوب شده‌اند؛ یعنی این مجموعه‌ها حکم خاموشی خود را از دست جامعه‌ی اسلامی دریافت کرده‌اند و عملا دیگر حضور و وجود ندارند.

افراد و گروه‌های مذهبی وضعیت بهتری دارند؛ به این معنا که اکثر مردم حامی آنان هستند و از جانب آنان خطری برای عقاید و اندیشه‌های دینی خود احساس نمی‌کنند. این گروه‌های مذهبی نیز در هر فرصتی به رقبای ضعیف غیرمذهبی خود تذکر می‌دهند که با «خدادادگان» (یعنی مومنان و مجاهدان) ستیزه و رقابت نکنند، چون در این رقابت حذف خواهند شد. راست هم می‌گویند. یکی از مهم‌ترین اسنادشان برای اثبات کردن این ادعا پیروزی‌شان بر جریان چپ کمونیستی‌ای هست که بعد از یک‌ونیم دهه حکومت دشوار بر پایتخت و بعضی از شهرهای بزرگ کشور سرانجام از دست مجاهدان مومن شکست خوردند. جهاد پیروز شد، چون اکثر مردم افغانستان حامی‌اش بودند.

گروه‌های مجاهدان تا امروز وقتی در تنگنا قرار می‌گیرند، به حریفان غیرمذهبی خود می‌گویند «بیایید به مردم مراجعه کنیم و ببینیم مردم ما را می‌خواهند یا شما را». اطمینان‌شان بجاست. مردم گروه‌های مذهبی و مسلمان را زودتر، محکم‌تر و با اطمینان و اعتماد بیشتر در آغوش می‌گیرند.

اما وقتی پای مخالفت با طالبان و امارت‌شان در میان می‌آید، همان چیزی که نقطه‌ی قوت اپوزیسیون مسلمان بود به نقطه‌ی ضعف‌شان تبدیل می‌شود. برای این که تنها سرمایه‌ای که این گروه‌های مخالف دارند همان متاعی است که طالبان هم دارند. تنها چیزی که این مخالفان به بازار می‌آورند، همان جنسی است که طالبان بازار را از آن پر کرده‌اند. می‌خواستید حکومت اسلامی واقعی برپا کنید که فقط اسمش «جمهوری اسلامی افغانستان» نباشد؟ طالبان آن حکومت واقعی اسلامی را برپا کرده‌اند. می‌خواستید جلو بی‌حیایی زنان سربرهنه و گریبان دریده در برنامه‌های تلویزیونی را بگیرید؟ طالبان کلا آن برنامه‌ها را از میان برداشته‌اند. می‌خواستید دختران جوان با مبادی دین آشنا شوند اما بیخی از چته بیرون نیایند و لاقید نگردند و مایه‌ی شرمساری خانواده نشوند؟ طالبان این مشکل را حل کرده‌اند: دختران را برای یاد گرفتن نماز و پوشیدن صحیح چادر تا صنف ششم آموزش می‌دهند و بعد از صنف ششم آنان را دنبال امور مربوط به یک زن مسلمه‌ی مومنه می‌فرستند. شکایت داشتید که جوانان نماز نمی‌خوانند و روزه نمی‌گیرند و ظاهر اسلامی ندارند و آداب دینی را فرا نمی‌گیرند؟ امر به معروف و نهی از منکر طالبان با جدیت (یعنی با شلاق و کلاشینکوف) به این شکایت شما رسیدگی می‌کنند و جوانان را به راه راست می‌آورند. شما می‌گفتید -و هنوز می‌گویید- که در افغانستان حکومت و تمام قوانین کشوری باید اسلامی باشند و هیچ بندی از هیچ قانون کشوری جز در پرتو تعالیم اسلامی تفسیر نشوند. شما می‌گفتید -و هنوز می‌گویید- که اسلام تنها دین مشروع و مجاز در افغانستان است و هر اندیشه و سخن و عملی که در ناسازگاری یا تضاد با آموزه‌های این دین باشد، باید در این کشور طرد و حذف شود. طالبان نیز همین را می‌گویند.

اسلام معتدل

پاسخی که اپوزیسیون مسلمان ضدطالب می‌دهند این است که اسلام ما اسلام اعتدالی است. می‌گویند ما به اسلام معتقدیم و می‌خواهیم احکام آن در حکومت و در زندگی شهروندان جاری باشند؛ اما در این کار راه افراط را در پیش نمی‌گیریم و می‌کوشیم میان اسلام و آزادی و اسلام و توسعه و اسلام و مدنیت توازنی معقول برقرار کنیم. آنچه این مومنان معتدل در نظر نمی‌گیرند این است که با این مقدار اعتدال و انعطاف در بعضی امور فرعی کار ملک به‌سامان نمی‌شود. مساله‌ی پیش روی افغانستان این نیست که در جمهوری اسلامیِ مجاهدین و مومنین‌اش یک نفر حق دارد آستین کوتاه بپوشد یا نه. مساله این است که آیا در حکومت آینده‌ی این کشور هر فرد (فارغ از دین، قوم، جنسیت، زبان و دیگر خصوصیات شخصی و اعتقادی خود) از حق برابر با هر شهروند دیگر برخوردار خواهد بود یا نه. مساله این است که آیا حکومت نسبت به عقاید مذهبی افراد بی‌طرف خواهد بود یا نه. مساله این است که آیا مومنین و مجاهدین این ملک به صراحت اعلام خواهند کرد که این کشور وطن همگان است- از کافر و مسلمان، از مجاهد و سوسیالیست، از با حجاب و بی‌حجاب، از عیسوی و محمدی، از اکثریت‌ها و اقلیت‌ها.

تا وقتی که یک گسست هنجاری از رسم گذشته و یک چرخش سرنوشت‌ساز به سوی آینده‌ای متفاوت رخ ندهد و ضرورتش در اندیشه و عمل توسط مخالفان حاکمیت طالبان به رسمیت شناخته نشود، حتا سرنگونی حکومت طالبان نیز گرهی از کار این ملک باز نخواهد کرد. گروه‌های مسلمان مخالف طالبان وقتی در کشورهای مختلف گرد هم می‌آیند، چه می‌گویند؟ می‌گویند الحمدالله همه‌ی مردم افغانستان مسلمان و مومن‌اند و نظام اسلامی می‌خواهند، اما نه نظام موجود را. همین را که بگویند دیگر سخن بیشتری ندارند. چرا؟ برای این که در چارچوب این هنجار (هنجار اسلام‌خواهی) بیش از این چیزی نمی‌توانند بگویند. حداکثر، بعضی تفاوت‌های جزئی و فرعی را پیش می‌کشند که با آن‌ها چیز زیادی تغییر نمی‌کند. این است که مخالفان طالبان از لحاظ اندیشه و اعتقاد در وضعیت دشواری هستند. از یک سو، نمی‌توانند پیش بروند و یک تغییر هنجاری روبه‌آینده را بپذیرند (چون هم خود مومن و معتقد هستند و هم در نزد پایگاه اجتماعی مردمی خود گروگان هستند)؛ از سویی دیگر، نمی‌توانند به گذشته، یعنی تجربه‌های خود، برگردند (چون در آن گذشته نیز چیزی جز جنگ داخلی و ویرانگری چیزی نیست).

مخالفان طالبان، همان‌ها که پایگاه اجتماعی بهتری دارند، بیش از هر چیز نیاز به تفکر دارند؛ تفکر عمیق سیاسی در سطح بازاندیشی فلسفه‌ی سیاسی خود. آنان باید به معنای واقعی کلمه سر در گریبان ببرند و به جای تکرار «الحمدالله همه‌ی ما مسلمان هستیم» به این بیندیشند که در این عصر آنچه واقعا می‌تواند افغانستان را به مسیری جدید بیندازد چیست. تغییر افکار مردم هم از همین موضع قابل رهبری است. تا حالا رهبران بدون استثنا پیرو بوده‌اند و فقط همان چیزی را بازتاب داده‌اند که در پایگاه اجتماعی‌شان شایع و محبوب بوده است.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
1 دیدگاه