مردم حکومت‌های خود را چه‌گونه ارزیابی می‌کنند؟

یادداشت روز

اطلاعات روز
اطلاعات روز

مردمان کشورهایی چون افغانستان و ایران با شهروندان بقیه‌ی جهان از این جهت تفاوتی ندارند که همه می‌خواهند زندگی بهتری داشته باشند. شاخص‌های زندگی بهتر نیز برای مردمان افغانستان و ایران همان شاخص‌هایی است که در جاهای دیگر دنیا برای «زندگی بهتر» به کار برده می‌شوند. اما در کشورهایی چون ایران و افغانستان حکومت‌ها در ترتیب این شاخص‌ها دخالت می‌کنند و از مردم می‌خواهند که مطابق تشخیص حکومت عمل کنند. این را توضیح می‌دهم:

ابراهام مزلو، روان‌شناس امریکایی، هرمی از «سلسله‌ مراتب نیازهای انسانی» را مطرح کرده بود. در این سلسله مراتب، نیازهای فیزیولوژیک پایه‌ی هرم است، بعد نیاز به امنیت، نیاز به تعلق، نیاز به احترام و نیاز به خودشکوفایی می‌آیند. البته هر کدام از این نیازها مثل یک چتر عمل می‌کند و اجزای مختلفی را (در شکل نیازهای وابسته یا مرتبط) پوشش می‌دهد.

منطق مزلو ساده و روشن است: آدم‌ها پیش از هر چیز دیگر نیازهای فیزیولوژیک ابتدایی دارند؛ چیزهایی چون آب و نان و خواب و خانه. بعد، امنیت جانی می‌خواهند و نیاز دارند در محیطی زندگی کنند که زندگی‌شان در آن هر روز با خطر و تزلزل روبه‌رو نباشد. بعد، نیاز به تعلق است. آدم‌ها نیاز دارند که با دیگران پیوند معنادار داشته باشند، یعنی به خانواده و گروه و… احساس تعلق کنند. بعد، نیاز دارند که دیگران آنان را موجوداتی ارزشمند بدانند و برای آنان احترام قایل باشند. خودشکوفایی بالاترین مرتبه‌ی نیاز آدمی است. آدم‌ها (وقتی گریبان‌شان از چنگ نیازهای دیگر خلاص می‌شود)، می‌کوشند این نیاز خود را -از طریق خلاقیت و تحقق بخشیدن به بهترین نسخه‌ی ممکن از خود- برآورده کنند.

سخن مزلو این است که این نیازها به هم پیوسته‌اند، اما مکانیسم و سلسله مراتب دارند و نظم برآورده شدن‌شان ثابت است. یعنی شما، در مثل، نمی‌توانید روی خودشکوفایی کار کنید (مرتبه‌ی آخر) اگر نیازهای فیزیولوژیک ابتدایی‌تان (مرتبه‌ی اول) همچنان معلق و نابرآورده باشند. آدم‌های جهان (در همه جا) این نیازها را دارند. این نیازها محصول سیاست‌های دولتی، دموکراتیک یا تئوکراتیک بودن حکومت‌ها و مسیحی یا مسلمان بودن آدم‌ها نیستند. این نیازها نیازهای آدمی هستند. در همه جا هم به همین گونه ظهور می‌کنند و پاسخ می‌طلبند. این نیازها کشف شده‌اند نه جعل.

حال، وقتی از زندگی بهتر سخن می‌گوییم و شاخص‌های چنان زندگی‌ای را بررسی می‌کنیم، هیچ راهی نداریم جز این که این نیازهای انسانی و سلسله مراتب‌شان را در نظر بگیریم. کاری که حکومت‌ها در کشورهایی چون افغانستان و ایران می‌کنند دقیقا همین «در نظر نگرفتن» است. به این معنا که این حکومت‌ها از طریق دخالت سیاسی نظم دیگری از نیازها و ضرورت برآورده‌سازی‌شان را مطرح می‌کنند که با طبیعت آزموده‌ی انسانی و تاریخ تحولات زیستش در این جهان ناسازگار است.

مثال می‌دهم:

در ایران و افغانستان (و بسیاری دیگر از کشورهای مسلمان و جهان سومی) پیوسته از مومن کامل، انسان خداگونه، خلیفه‌ی خدا بر روی زمین، اهل بهشت و رستگاری، انسان صادق ِ  پرهیزگار و امثال‌شان سخن می‌گویند. می‌گویند این گونه باشید تا درهای رحمت الهی به روی‌تان باز شود. بشارت می‌دهند، می‌ترسانند و وعظ می‌کنند که انسان بهتری باشید تا زندگی بهتری داشته باشید (در این جهان و آن جهان). این دقیقا وارونه کردن سلسله مراتب نیازهای انسانی در نظریه‌ی مزلو است. در کشوری که اکثر مردم زیر خط فقر زندگی کنند، یعنی مرتبه‌ی اول نیازهای انسانی‌شان برآورده نشده باشد، چه گونه می‌توان از هیچ نوع خودشکوفایی (از جمله خودشکوفایی اسلامی) سخن گفت؟ آنجا که امنیت نباشد، چه طور می‌توان پای دوستی، حب الوطن، عشق به همنوع و امثال‌شان را در میان آورد؟

حکومت‌هایی چون حکومت ایران و افغانستان انتظار دارند که مردمان این کشورها از قواعد انسانی جهان‌شمول بیرون بروند و شاخص‌های زندگی بهتر را کاملا به صورت وارونه درک کنند. یعنی مثلا یادشان نیاید که بنیاد زندگی بهتر از برآورده شدن نیازهای بنیادین فیزیولوژیک آغاز می‌شود. کارگزاران این حکومت‌ها انتظار دارند که وقتی مردم کارکرد حکومت‌شان را ارزیابی می‌کنند، معیار و خط‌کش‌شان وارونه عمل کند و آخر کار به معیشت و امنیت برسد نه در اولین گام.

واقعیت اما این است که هزاران و میلیون‌ها و میلیاردها بار هم که در مقام حاکمیت مردم را در معرض شست‌وشوی مغزی و القائات ایدئولوژیک قرار بدهید، مردم از طبیعت انسانی خود بیرون نمی‌روند. ممکن است مردم برای مدتی تحت تاثیر تبلیغات حکومتی از فوز عظیم در آخرت، فداکاری برای اسلام، جان‌فشانی برای میهن اسلامی و این چیزها سخن بگویند. اما این دوام نمی‌آورد. مدتی که گذشت، باز واقعیت طبیعی خود را بر نظم وارونه‌ی ایدئولوژیک تحمیل می‌کند و مردم دوباره شروع می‌کنند به سخن گفتن از نانی که نیست، آبی که نیست، خوابی که نیست، خانه‌ای که نیست و امنیت و صحت و آرامشی که نیست.

حکومت ایران بعد از چهل‌وهفت سال، پس از چندین درگیری خونین با مردم آن کشور، اینک درگیر جنگی شده است که می‌توانست از آن اجتناب کند. می‌توانست از آن اجتناب کند، اگر شاخص‌های زندگی بهتر برای مردم ایران را منطقی‌تر تعریف می‌کرد و برای رویاهای ایدئولوژیک خود وارونه‌اش نمی‌ساخت. حکومت فعلی افغانستان بر مردمی حکومت می‌کند که اکثرشان، بر اساس گزارش‌های سازمان ملل، با گرسنگی مواجه‌اند. اما هردو حکومت از مردم انتظار دارند که کارکرد این حکومت‌ها را با شاخص‌ها و سنجه‌های ایدئولوژیک و مذهبی بی‌ربط با واقعیت زندگی خود ارزیابی کنند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

حمایت می‌کنم

در افغانستان، جایی که آزادی رسانه‌ها، مانند بسیاری از آزادی‌های دیگر، سرکوب شده است، اطلاعات روز به ایستادگی در برابر سرکوب ادامه می‌دهد.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه