زنی که در پوشه‌ی Spam دنبال آینده می‌گشت

اطلاعات روز
اطلاعات روز

اسلام‌الدین جرأت

نزدیک سحر در اسلام‌آباد است؛ زمانی که شهر میان اذان مساجد و صدای دوردست موترهایی که از بزرگراه کشمیر به‌سوی مرزهای شمالی می‌روند، معلق مانده است. نادیه پشت میزی نشسته که لبه‌های پلاستیکی‌اش در گرمای چسبناک تابستان کمی ورآمده است. تنها منبع نور اتاق، روشنی آبی‌رنگ لپ‌تاپ قدیمی «دل» او است؛ دستگاهی که پکه‌ی آن با صدایی ممتد و خسته، شبیه نفس‌زدن‌های کسی در حال دویدن، کار می‌کند.

او به صفحه خیره شده است. پوشه‌ی «اسپم» ایمیلش باز است. این کار برای او به آیینی شبانه بدل شده است: جست‌وجو میان پیام‌های تبلیغاتی کازینوهای آنلاین، تخفیف‌های منقضی‌شده‌ی فروشگاه‌های اروپایی و اعلان‌های جعلی بخت‌آزمایی. در میان این زباله‌های دیجیتال، به‌دنبال نامی می‌گردد که شاید سرنوشت خانواده‌اش را تغییر دهد: «اداره‌ی فدرال مهاجرت و پناهندگان آلمان.»

چند لحظه بعد سرش را بلند می‌کند و به اتاق کناری نگاه می‌اندازد. در تاریکی آن‌جا، چهار کودک زیر پتوهای نازک خوابیده‌اند. دست‌ها و پاهای‌شان در هم گره خورده است؛ چنان‌ که گویی در خواب نیز نمی‌خواهند از هم جدا شوند. بزرگ‌ترین‌شان، ستاره، سیزده سال دارد؛ سنی که در جغرافیای سیاسی امروز کابل مرزی باریک میان کودکی و ناپدیدشدن است. نادیه آهسته می‌گوید: «اگر آینده‌ای برای خودم نباشد، مهم نیست. اما برای دخترهایم…» جمله نیمه‌کاره می‌ماند. در زندگی نادیه، جمله‌های ناتمام گاهی صادقانه‌ترین نقطه‌گذاری‌ها هستند.

ریشه‌های نادیه در خاک کوهستانی ولایت کاپیسا است، اما هویت حرفه‌ای او در کابل شکل گرفت. سال‌ها خبرنگار تلویزیون بود؛ زنی که پشت میکروفون می‌ایستاد و با اعتمادبه‌نفس از جامعه‌ای می‌گفت که تصور می‌شد در مسیر تغییر قرار دارد. پس از آن، یازده سال را در راهروهای وزارت کار و امور اجتماعی گذراند؛ جایی که پروژه‌های توسعه‌ای با حمایت مالی آلمان اجرا می‌شد.

کار نادیه ثبت و پیگیری بازگشت مهاجران بود. او برای خانواده‌هایی فرم پر می‌کرد که پس از دهه‌ها آوارگی در ایران و پاکستان به افغانستان برگشته بودند. در جلسات آموزشی به آن‌ها می‌گفت چگونه دوباره در شهر جا بیفتند، برای کودکان‌شان مکتب پیدا کنند و در برنامه‌های بازگشت به‌عنوان نمونه‌های موفق ثبت شوند. آن زمان هرگز تصور نمی‌کرد روزی خودش در سوی دیگر همان سیستم بایستد؛ در برابر فرم‌هایی که اکنون او را نه به‌عنوان کارمند، بلکه به‌عنوان متقاضی پناهندگی تعریف می‌کنند.

تابستان ۲۰۲۱، با سقوط کابل، زندگی نادیه نیز فرو ریخت. او شغلش را از دست داد و شبکه‌ای را که سال‌ها در آن کار کرده بود، ناگهان از دسترس خارج دید. در ماه‌های پس از آن، مدتی در خانه‌ای در حاشیه‌ی کابل ماند؛ روزهایی که بیشتر با نگرانی از آینده و تماس‌های پراکنده با همکاران سابق می‌گذشت. بسیاری از همکارانش یکی‌یکی کشور را ترک کردند یا در سکوت از صحنه‌ی عمومی ناپدید شدند.

وقتی خبر رسید پرونده‌اش در چارچوب برنامه‌های بشردوستانه‌ی آلمان بررسی می‌شود، آن را روزنه‌ای کوچک در تاریکی دید. این پرونده در چارچوب برنامه‌های پذیرش بشردوستانه‌ی دولت آلمان برای شهروندان افغانستان که با نهادهای بین‌المللی همکاری کرده بودند بررسی شد. در سال ۲۰۲۳ با همین امید به اسلام‌آباد آمد؛ شهری که برای بسیاری از افغانستانی‌ها نه مقصد، بلکه ایستگاه طولانی در مسیر نامعلوم مهاجرت است.

شش ماه نخست در مهمان‌خانه‌ای کوچک نزدیک منطقه‌ی دیپلماتیک گذشت. از پشت پنجره، پرچم‌های سفارت‌خانه‌ها را می‌دید که در باد تکان می‌خوردند، در حالی که زندگی خودش در یک انتظار اداری متوقف مانده بود. سرانجام پاسخ از برلین رسید؛ پاسخی کوتاه و بی‌چهره: «درخواست شما پذیرفته نشد.»

اکنون زندگی نادیه در شکاف میان دو مرز متوقف مانده است. ویزای پاکستان منقضی شده و بیرون رفتن از خانه به کاری پرخطر بدل شده است. دولت پاکستان در اواخر ۲۰۲۳ اعلام کرد افغانستانی‌های فاقد مدرک اقامت معتبر باید کشور را ترک کنند؛ مهلتی که برای خانواده‌ی نادیه از مدت‌ها پیش گذشته است. شوهرش، مردی که در مندوی کابل با جابه‌جایی صندوق‌های سنگین سبزی خانواده را اداره می‌کرد، حالا بیشتر وقتش را در اتاق می‌گذراند. در پاکستان، بدون مدرک اقامت، همان دست‌هایی که زمانی ابزار کار بودند، می‌توانند دلیل بازداشت شوند.

براساس اظهارات عرفات جمال، نماینده‌ی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در افغانستان، از اکتبر ۲۰۲۳ تا فبروری ۲۰۲۶ بیش از ۵.۴ میلیون افغانستانی -معادل حدود ۱۲ درصد جمعیت کشور- از ایران و پاکستان به افغانستان بازگشته‌اند؛ بیشتر آنان نه از روی اراده، بلکه از ترس بازداشت.

بیشتر روزها در سکوت می‌گذرد. تلویزیون کوچکی در گوشه‌ی اتاق گاهی روشن می‌شود، اما تصویرها برای‌شان بیگانه است. سکوت در این اتاق تنها نبودن صدا نیست؛ حضوری سنگین است که بر زندگی همه‌ی آنان سایه انداخته است.

بااین‌حال، نادیه هنوز می‌نویسد. شب‌ها، وقتی کودکان خوابیده‌اند، پشت همان لپ‌تاپ قدیمی می‌نشیند و گزارش‌هایی از زندگی مهاجران افغانستانی منتشر می‌کند. وقتی از او می‌پرسم آیا هنوز خودش را خبرنگار می‌داند، لبخند کوتاهی می‌زند و می‌گوید: «بله، خبرنگار آزاد هستم.» در این اتاق کوچک، این جمله بیشتر از آن‌که معرفی شغلی باشد، نشانه‌ای از پافشاری بر هویتی است که هنوز از دست نداده است.

سپیده نزدیک شده است. نادیه لپ‌تاپ را می‌بندد. ستاره بیدار شده و بی‌صدا به مادرش نگاه می‌کند. او سیزده سال دارد؛ یک سال بیش‌تر از سنی که در افغانستان در مکتب به‌روی دختران بسته می‌شود.

ستاره آرام می‌پرسد: «مادر، امروز هم از مکتب خبری نیست؟»

نادیه پاسخی نمی‌دهد. فقط دفترچه‌اش را برمی‌دارد.

ستاره دفترچه را ورق می‌زند، گویی می‌خواهد بداند داستان بعدی درباره‌ی چه‌کسی نوشته خواهد شد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه