در سال ۱۹۰۶ میلادی در منطقهی پادوکاله فرانسه فاجعهای غمباری به وقوع پیوست که احساسات جمعی را سخت متأثر ساخت و دگرگونیهایی را در دنیای کار پدید آورد.
بهتاریخ ۱۰ مارچ ۱۹۰۶ بین ساعت ۶:۳۰ و ۶:۴۰، آنگاه که شیفت صبح کارگران معدن زغالسنگ (کورییر) تازه کارشان را آغاز کرده بودند، ذرات معلق زغالسنگ در چاه سوم معدن آتش گرفت. سپس موج انفجار و آتش به سرعت مساحت ۱۱۰ کیلومتر اطراف را درنوردید. از میان هزار و ۸۰۰ نفر، تنها حدود ۷۰۰ نفر از چاه دوم و چهارم توانستند خودشان را به جای امن برسانند و دسترسی به چاه سوم به کلی قطع شد. همکاران بازمانده از معدن حادثهدیده و از معادن همجوار به کمک گیرماندگان شتافتند. از پاریس تیم آتشنشانی به منطقه اعزام شد. معدنچیان آلمان هم به کمک آمدند. در مجموع ۲۷ نفر را نجات دادند. پس از ۷۲ ساعت تلاش و جستوجو، پس از آنکه امدادرسانان تنها با جسدهای بیجان روبهرو میشدند، عملیات جستوجو تعلیق شد و بیش از هزار و ۱۰۰ نفر زیر آوار ماندند. بازماندگان قربانیان که باور داشتند هنوز هم امیدی به زنده بودن عزیزانشان است، توقف عملیات را خیانت خوانده و با ابراز خشم دست به اعتصاب زدند. تمام معادن اطراف تعطیل شد. اعتراضات ۵۰ روز به درازا کشیده شد و در مواردی هم به خشونت انجامید. جمعیت اعتصابکنندگان گاه به ۶۰ هزار نفر میرسید. پس از ۵۰ روز اعتصاب، اعتراض، خشونت و بازداشت، فقر و بیکاری معدنچیان را مجبور ساخت که با تلخکامی کارشان را از سر بگیرند.
سرانجام ۱۳ نفر پس از ۲۰ روز و یک نفر پس از یک ماه بهطور معجزهآسایی نجات یافتند. هزار و ۹۹ نفر از جمله ۲۹۰ نوجوان در این حادثه جانهایشان را از دست دادند.
اگرچه از طرف کارفرما مبلغ نه چندان قابل توجه به حقوق معدنچیان اضافه شد، اما سازوکارهای ایمنی مورد بازبینی قرار گرفت. برای هر چاه یک دستگاه تنفس نجات در نظر گرفته شد. به انجنیران دستور داده شد تا نقاط آسیبپذیر را شناسایی و برای جلوگیری از خطرات احتمالی برنامههایی را روی دست گیرند، ابزار کار را مورد بازبینی قرار دهند و قرار شد روز چند بار محل کار آبپاشی شود تا ریزگردها تهنشست کنند.
از طرف دیگر، سیل کمکها از طرف مردم و رؤسای کشورها از داخل و خارج فرانسه به آدرس بازماندگان قربانیان گسیل شد. سطح کمکها به بیش از شش میلیون فرانک معادل ۱۴،۳ میلیون یورو رسید؛ پدیدهای که تا آن روز سابقه نداشت.
فاجعهی کورییر جنبش سوسیالیست و کارگری را نیرو بخشید. روز ۳۰ می ۱۹۰۶ فراخوان اعتصاب عمومی برای درخواست روز کاری هشت ساعت داده شد. سرانجام دولت درنگ نشان داد. در ماه جولای ۱۹۰۶ قانون رخصتی آخر هفته را تصویب کرد و برای ادارهی بهتر امور کاری، اواخر همان سال وزارت کار ایجاد و وزیر کار تعیین شد.
اکنون پس از ۱۲۰ سال از آن فاجعهی غمانگیز، اگرچه در اروپا و سایر کشورهای توسعهیافته وضعیت کارگران دچار دگرگونیهای مثبت شده است، اما در کشور ما هنوز هم متأسفانه هرازگاهی مرگ معدنچیان در سرخط خبرها قرار میگیرد و کارگران ما -چه در داخل و چه در کشورهای همسایه- از بسیاری از حقوق اولیهیشان محروم هستند. در بسا موارد کارگران از چنگال بیرحم طبیعت و ماشین جان به سلامت بردند، اما چنگال بیرحمتر تعصب و جهالت، جان و اندک داراییهایشان را بهدلیل تعلقات تباری و مذهبی گرفتند. امیدوارم که روزی توازن و عدالت بین کارگران و کارفرمایان حاکم شود و کارگران به حقوقشان برسند.