حمیده، دختری دوازدهسالهی مهاجر افغانستانی در ایران، سال گذشته صنف ششم را با نمرات عالی به پایان رساند. او با شوق منتظر بود تا بعد از رخصتی صنف هفتم را شروع کند و چیزهای نو بیاموزد؛ اما با آغاز سال تعلیمی ۱۴۰۴ در اول میزان در ایران، امیدهایش رنگ باخت. پدرش بارها او را برای ثبتنام به چندین مکتب در کهریزک تهران برد، اما هر بار با پاسخهایی مانند «اتباع پذیرش نداریم»، «مدارک اقامتی ندارید» یا «ظرفیت پر است» مواجه شد. این جملات که بارها از زبان مدیران مکاتب شنیده شد، غمی عمیق در دل خانوادهی حمیده نشاند.
پیمان، کودک هشتساله داستان مشابه دارد. خانوادهاش پنج سال پیش از افغانستان به ایران مهاجرت کردند. در آن زمان، شرایط برای مهاجران کمی مساعدتر بود و پیمان توانست یک سال در کودکستان نزدیک خانهاش درس بخواند. اما هنگامی که نوبت به ثبتنام در صنف اول مکتب رسید، محدودیتها و بهانههای فراوانی سر راه او نیز قرار گرفت. مکتب از ثبتنام او امتناع کرد و گفت که پذیرش اتباع ندارد و اولویت با کودکان ایرانی است. مادر پیمان بیش از ده بار به مکتب مراجعه کرد، به چند مکتب دیگر نیز رفت، اما هر بار با امتناع روبهرو شد.
مهاجرت اجباری: از جنگ تا تبعید
پدر حمیده، مردی که روزگاری در صفوف اردوی ملی افغانستان برای دفاع از وطن و مردم جنگیده، حالا مبارزهای دیگری را برای بقا و آیندهی فرزندش در خانهی همسایه پیشرو دارد. هر بار که او دخترش را برای ثبتنام در مکتبهای منطقهی کهریزک تهران برده، با ناامیدی به خانه برگشته است.
او که سالها جان خود را برای دفاع از کشورش به خطر انداخته بود، حالا نمیتواند برای دخترش حق ابتدایی تحصیل را تأمین کند. آن مردی که روزگاری درجهی نظامی بر شانه داشت، حالا در فضای خاکستری بین دو کشور معلق مانده است.
پدر حمیده، پس از سقوط نظام جمهوری در سال ۲۰۲۱، مانند هزاران نظامی دیگر راهی ایران شد. نه بهدنبال زندگی بهتر و مرفهتر بلکه فقط برای زنده ماندن. او میدانست که اگر در افغانستان بماند، طالبان او را مثل سایر همسنگرانش ترور خواهند کرد. این تهدید نهتنها برای او بلکه برای تمام خانوادهاش وجود داشت. حالا، خانوادهی حمیده نمیتوانند به افغانستان برگردند. پدر حمیده میداند تا وقتی که طالبان در قدرت هستند، بازگشت او به افغانستان به معنای مرگ حتمی است. همین ترس، او را ناگزیر ساخته با خانوادهاش در ایران بماند و فرزندانش را با محرومیت از حق بنیادین تعلیم مواجه سازد.
عین شرایط را پدر پیمان دارد. او نیز هشت سال را در صفوف اردوی ملی افغانستان خدمت کرده است. او تجربهی مستقیم جنگ در چندین ولایت علیه طالبان را در کارنامهاش دارد. امروز که در ایران مهاجر است، سختیهای زیادی را تحمل میکند.
مسیر دشوار ثبتنام دانشآموزان
روند ثبتنام در مکاتب ایران برای مهاجران افغانستانی بسیار پر چالش است. هر مکتب شرایط متفاوتی طلب میکند: مدارک اقامتی معتبر، شماره ثنا، کد فدا، یا مکتوب رسمی از ادارهی آموزش و پرورش. این الزامات پیچیده و کاغذبازیهای بیپایان، یک هدف روشن دارد: خانوادهها را خسته و ناامید میکند. در کنار اینها، اکثر مدیران مکاتب با مهاجران برخورد و رفتار سلیقهای دارند.
مادر پیمان میگوید: «هر بار بهانهای جدید میآوردند. یک روز میگفتند اتباع نمیپذیریم. روز دیگر مشکل را به مدارک اقامتی یا کد سنجش ربط میدادند. واضح بود که قصدا نمیخواستند کودکان اتباع درس بخوانند.»
تبعیض آشکار والدین دانشآموزان ایرانی
حتا در مواردی که کودکان مهاجر موفق به ثبتنام میشوند، چالشها برای کودکان مهاجر افغانستانی پایان نمییابد. نگاههای تبعیضآمیز و اظهارات برخی والدین ایرانی، تکاندهنده و غیرقابل باور است. بسیاری از خانوادههای مهاجر افغانستانی میگویند وقتی موفق میشوند فرزندانشان را با هزار سختی در یک مکتب ثبتنام کنند، بهدنبال آن، با موجی از نگاهها و رفتارهای تبعیضآمیز روبهرو میشوند. بهگفتهی آنان، برخی خانوادههای ایرانی باور دارند که مکتب جای فرزندان مهاجر نیست و باید اولویت برای کودکان ایرانی باشد. وقتی کودکان افغانستانی در کنار فرزندانشان مینشینند، در دل و گاه آشکار احساس نارضایتی دارند و حتا به زبان میآورند که «اتباع نباید اینجا باشند».
یوسف، پدر یکی از دانشآموزان مهاجر افغانستانی میگوید: «فرزند من، که صنف پنجم مکتب است، بارها این پیام را به خانه آورده است که در مکتب، والدین ایرانی میآیند و به مدیران اعتراض میکنند که چرا اینقدر اتباع را ثبتنام کردهاند؟ صریح اظهار میدارند که فرزندانشان نباید در کنار اتباع درس بخوانند. این حرفها را وقتی یک دانشآموز مکتب بشنود، طبیعی است که روی انگیزه و ذهنش تأثیر میگذارد. بهخصوص وقتی در بیرون هم رسانهها و تعداد زیادی از آدمها، فضای مهاجرستیزی را بهوجود آورده باشند.»
بهباور او، چنین رفتارها برای دانشآموزان مهاجر دردناک است؛ بهخاطری که تعداد زیادی از خانوادههای مهاجران افغانستانی که مدارک اقامتی با اعتبار ندارند، بنا بر مجبوریت و برای زنده ماندن و یافتن یک جای امن به ایران مهاجر شدهاند. بهخصوص آنانی که سرپرست خانوادهیشان در دولت قبلی در افغانستان نظامی بودند و در برابر طالبان جنگیدهاند و حالا نمیتواند به افغانستان برگردد.
دوران طلایی کودکان، آرزو و نگرانی والدین
پیمان هنوز تفاوت میان «افغانستانی»بودن و «ایرانی»بودن را به خوبی درک نمیکند. او روزانه با کودکان همسایه که ایرانی اند بازی میکند، مشترک نقاشی میکشند و با شوق از روزهای رفتن به مکتب حرف میزنند. چند روز قبل وقتی یکی از بچههای همسایه از او میپرسد که به کدام مکتب میروی؟ پیمان پاسخی ندارد. نزد مادرش میآید و سؤال را از او میپرسد. مادر، که بارها رنج ناامیدی از مراجعهی مکرر به مکاتب را چشیده است، نمیتواند واقعیت را بگوید. تنها به گفتن این جمله اکتفا میکند: «هنوز معلوم نیست».
مادر پیمان خاطرهای تکاندهندهای را یادآوری میکند: «بعد از ختم کودکستان پسرم، هر روز با شوق و علاقه از خانه بیرون میشدم و برای ثبتنام او به مکتب میرفتم؛ اما وقتی مدیران مکتب از ثبتنام پسرم امتناع میکردند، درد سنگینی به جانم میافتاد. دلم نمیشد بدون نتیجه به خانه برگردم. مدتی قصدا پشت دفتر مدیر میایستادم تا شاید دلش به حال پسرم رحم کند و پیمان را ثبتنام کند؛ اما نتیجهای نداشت. در برابر پرسشهای مکرر پسرم که میگفت مادر چرا مرا ثبتنام نمیکنند، چرا نمیتوانم درس بخوانم، سکوت نموده و سعی کردم موضوع را تغییر بدهم.»
مادر پیمان تأکید دارد که از بیسواد ماندن پسرش وحشت دارد؛ «هر لحظهای که به یادم میآید که او نمیتواند مثل سایر کودکان به مکتب برود، جانم آتش میگیرد و احساس میکنم فرزندم آیندهای مبهمی پیشرو دارد.»
بااینحال، حمیده نیز با همهی محرومیتها و ناامیدیها، هنوز امیدوار است. او امید دارد روزی دوباره به مکتب برود و درسهایش را ادامه بدهد. خانوادهی او نیز میدانند که تعلیم تنها کلید رهایی از فقر و محرومیت است.
آینده در ابهام
حمیده و پیمان تنها نمونههایی از هزاران کودک مهاجری اند که در آستانهی شروع سال تعلیمی جدید در ایران از حق آموزش و تعلیم محروم شدهاند. طبق گزارش یونیسف، محرومیت از تحصیل میتواند به افزایش فقر، کار کودکان و آسیبهای اجتماعی منجر شود. برای خانوادههای نظامیان سابق، این چالشها با ترس از بازگشت به افغانستان پیچیدهتر میشود. آنان در ایران در وضعیت بلاتکلیفی گرفتار اند: نه میتوانند به وطن بازگردند و نه از حقوق ابتدایی اجتماعی-شهروندی برخوردار اند.
با وجود این موانع، خانوادهها هنوز دست از تلاش برای ثبتنام فرزندانشان نکشیدهاند. آنان تعلیم را تنها راه برای آیندهای بهتر برای فرزندانشان میدانند. حتا با آغاز سال تعلیمی در اول میزان، بسیاری از خانوادهها همچنان امیدوار اند که فرزندانشان در مکاتب ثبتنام شوند. این امید در میان رنجها و محرومیتهای تاریخی مهاجران افغانستانی، تصویری از مقاومت و پشتکار را ترسیم میکند.
نوت: اسامی ذکرشده در این گزارش بهمنظور حفاظت هویت افراد، مستعار هستند.