close

چرا نهادهای ما شکست می‌خورند؟ (قسمت دوم)

راهبردهایی برای کشف چرایی بنیادین

کیامهر حیدری

یادآوری:

در بخش قبلی به دلایل ناکامی نهادهای سیاسی و اجتماعی افغانستان پرداخته شد. این نهادها، علی‌رغم برخورداری از ظرفیت‌های بالقوه و تلاش‌های فراوان برای ایجاد سازمان‌های پایدار و مؤثر، در دستیابی به اهداف خود با شکست مواجه شده‌اند. مشکلات ساختاری، فقدان شفافیت در مأموریت و اهداف، و نبود چارچوبی روشن برای هدایت فعالیت‌ها از جمله چالش‌های اساسی این نهادها هستند. این مشکلات عمدتا ناشی از نبود «چرایی بنیادین» و مأموریتی هدفمند است؛ عواملی که به‌عنوان ستون‌های اصلی موفقیت هر نهاد، گروه یا فرد محسوب می‌شوند.

در بخش قبلی همچنین تأکید شد که تعریف دقیق «چرایی» و مأموریت، نقشی کلیدی در تقویت هویت و عملکرد این نهادها ایفا می‌کند و به آن‌ها کمک می‌کند تا انسجام و پایداری بیشتری داشته باشند. برای رفع این کاستی‌ها و ارتقای عملکرد نهادها، راهکارهایی نیز پیشنهاد شد که می‌توانند مسیر حرکت این سازمان‌ها را روشن‌تر کنند.

در این قسمت، موضوع از زاویه‌ای دیگر بررسی می‌شود: چگونگی کشف و تقویت چرایی بنیادین و مأموریت نهادها، افراد و گروه‌ها. تمرکز بر این موضوع می‌تواند به تعریف بهتری از هدف، چشم‌انداز، و مأموریت روشن برای این سازمان‌ها منجر شود. این تعریف نه ‌تنها باعث ارتقای عملکرد نهادها و گروه‌های سیاسی و اجتماعی می‌شود، بل‌که ظرفیت آن‌ها را برای ایجاد تغییرات مثبت و پایدار در جامعه افزایش می‌دهد.

در ادامه به روش‌ها و راهبردهایی پرداخته می‌شود که از طریق آن‌ها می‌توان فلسفه‌ی وجودی، مأموریت، و چشم‌انداز نهادها را بازتعریف و تقویت کرد.

۱- مقدمه

    افغانستان طی چندین دهه‌ی اخیر شاهد تحولات گسترده‌ی سیاسی، اجتماعی و فعالیت ناکام نهادها، احزاب و گروه‌های سیاسی و مدنی بوده است. سقوط رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ و شکل‌گیری دولت‌های منتخب و ایجاد فضای باز برای فعالیت‌های سیاسی و مدنی نهادها، گروه‌ها و افراد، امیدهایی را برای ایجاد ثبات، توسعه و بهبود وضعیت حقوق بشر در این کشور به همراه داشت. با این‌حال، چالش‌هایی نظیر بی‌ثباتی سیاسی، فساد اداری، اختلافات قومی، فقر گسترده و عدم وجود حاکمیت قانون، مانع از دستیابی به اهداف کلان توسعه‌ای و ایجاد ساختارهای پایدار شده‌اند. در این میان، نهادهای سیاسی، اجتماعی و مدنی که با هدف ایجاد تغییرات مثبت در این شرایط شکل گرفته بودند، در بسیاری از موارد نتوانسته‌اند مأموریت و اهداف خود را به‌طور مؤثر محقق سازند. این ناکامی، به‌ویژه در مواجهه با بحران‌های اخیر، از جمله بازگشت طالبان به قدرت در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، برجسته‌تر شده است.

    موضوع تأسیس و تداوم سازمان‌های اجتماعی و سیاسی، به‌ویژه در جوامع درگیر بحران و در شرایط سیاسی جدید و فضای اختناق‌آمیز فعلی افغانستان، بیش از گذشته اهمیت فوق‌العاده‌ای یافته است. در شرایطی که کشور با بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متعدد روبه‌رو است، و نظام سیاسی ناکارآمد و تمامیت‌خواه بدون پشتوانه‌های مردمی و اجتماعی کشور را در اختیار خود دارد، اهمیت آن بیشتر می‌شود. بررسی عوامل مؤثر در بقای سازمان‌ها می‌تواند به الگویی مؤثر برای تداوم و اثربخشی آن‌ها منجر شود. یکی از مباحث مهم در این زمینه، مفهوم «چرایی» یا هدف بنیادین و مأموریت تشکیل و ادامه‌ی فعالیت این نهادها است.

    تعریف روشن و شفاف از چرایی بنیادین (Why) و مأموریت (Mission) و چشم‌انداز (Vision) برای سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی و اجتماعی می‌تواند پایداری آن‌ها را در شرایط حاضر تقویت کند. بسیاری از این نهادها و گروه‌ها فاقد یک فلسفه‌ی وجودی مشخص هستند و فعالیت‌های آن‌ها به‌صورت پراکنده، واکنشی و کوتاه‌مدت تعریف می‌شود. این مسأله نه ‌تنها موجب اتلاف منابع و کاهش اعتماد عمومی می‌شود، بل‌که از توانایی آن‌ها برای ایجاد تغییرات پایدار و معنادار در جامعه نیز می‌کاهد. در غیاب یک چرایی بنیادین که ارزش‌ها و اهداف سازمان‌ها، گروه‌ها و افراد را تعیین کند و مأموریتی که مسیر رسیدن به این اهداف را ترسیم نماید، و چشم‌اندازی که آن‌ها را به سمت اهداف بلندمدت هدایت کرده و الهام‌بخش اعضای آن باشد، بسیاری از این نهادها و گروه‌های سیاسی و اجتماعی و مدنی در برابر بحران‌ها و چالش‌ها ناپایدار و آسیب‌پذیر باقی مانده‌اند.

    در کشور ما بعد از تحولات ناکام سیاسی دهه‌های اخیر، اعتماد عمومی به نهادهای سیاسی و اجتماعی اغلب کاهش یافته و در حال شکنندگی است. تعریف چرایی بنیادین، مأموریت و چشم‌انداز روشن می‌تواند به تقویت هویت، انسجام و شفافیت این نهادها کمک کند. این تعریف نه‌ تنها به سازمان‌های اجتماعی و سیاسی امکان می‌دهد تا در برابر بحران‌ها و چالش‌های سیاسی و اقتصادی پایدار بمانند، بل‌که مسیر حرکت آن‌ها را برای ایجاد تغییرات مثبت و ماندگار روشن‌تر می‌کند.

    بنابراین، ما در این نوشته‌ی کوتاه سعی می‌کنیم به این سؤال کلیدی پاسخ دهیم که چگونه می‌توان برای افراد، گروه‌های سیاسی، نهادهای اجتماعی که با موضوع افغانستان در شرایط شکننده، بحران‌زا و نامطمئن و بی‌ثبات فعلی فعالیت می‌کنند، یا به‌تازگی تأسیس شده‌اند و یا در حال شکل‌گیری هستند چرایی بنیادین، چشم‌انداز و مأموریتی شفاف و الهام‌بخش تعریف کرد که نه‌ تنها فعالیت آن‌ها را بهبود بخشد، بل‌که پایداری و اثرگذاری بلندمدت آن‌ها را نیز افزایش دهد؟ همچنین هدف این نوشتار ارائه‌ی راهبردهایی برای کشف و تقویت چرایی بنیادین، مأموریت و چشم‌انداز نهادهای سیاسی، اجتماعی و مدنی است. با توجه به اهمیت این مفاهیم در مدیریت و رهبری، این نوشتار به بررسی روش‌هایی می‌پردازد که از طریق آن‌ها سازمان‌های اجتماعی و سیاسی می‌توانند هویت و مأموریت خود را بازتعریف کرده و فعالیت‌های خود را به‌صورت پایدار و مؤثرتر سازماندهی کنند، یا در شروع فعالیت شان مد نظر قرار دهند.

    برای این منظور، نظریات علمی و مدل‌های مدیریتی و رهبری که توسط اندیشمندان برجسته‌ای همچون سایمون سینک، پیتر دراکر، پیتر سنگه و سایر اندیشمندان مدیریت و رهبری مطرح شده‌اند، مورد بررسی قرار می‌گیرند. سایمون سینک با مفهوم «با چرا شروع کنید» (Start with Why) و پیتر داکر، دوید مید و سایمون سینک در مفهوم «چرایی خود را پیدا کنید» (Find Your Why) تأکید می‌کند که چرایی بنیادین باید محور هر فعالیتی باشد. پیتر دراکر به نقش مأموریت در تعریف مسیر سازمان‌ها اشاره دارد، و پیتر سنگه با نظریه «سازمان‌های یادگیرنده» اهمیت نهادینه‌سازی یادگیری و بازبینی اهداف را برجسته می‌سازد. این نظریات، چارچوبی را برای تحلیل و بهبود عملکرد نهادهای سیاسی و اجتماعی برای ما فراهم می‌کنند.

    ۲- نظریه دایره‌ی طلایی سایمون سینک: یک مدل الهام‌بخش برای سازمان‌ها

    سایمون سینک در کتاب «Start with Why» (با چرا شروع کنید) نظریه دایره‌ی طلایی را معرفی کرد که مدلی قدرتمند و ساده برای الهام‌بخشی و ایجاد موفقیت پایدار در سازمان‌ها و رهبران است. این نظریه با سه دایره‌ی هم‌مرکز شامل چرایی (Why)، چگونه (How) و چه چیزی (What)، به سازمان‌ها و افراد کمک می‌کند تا فلسفه‌ی وجودی، روش‌ها و خروجی‌های خود را به‌طور معناداری تعریف کنند. در این‌جا این مفاهیم توضیح داده می‌شود. این نظریه در قسمت اول این نوشتار نیز توضیح داده شد، اما به‌دلیل اهمیت آن در این نوشتار، مجددا توضیح داده می‌شود.

    چرایی (Why)

     چراییلایه هسته‌ی اصلی این مدل است و به فلسفه‌ی وجودی و دلیل اصلی وجود یک سازمان، نهاد، گروه یا رهبر اشاره دارد. «چرایی» پاسخ به این پرسش است که چرا این سازمان، گروه یا فرد وجود دارد؟ باورها، ارزش‌ها و مأموریت اساسی آن‌ها چیست؟ سایمون سینک تأکید می‌کند که نهادها، گروه‌ها و افرادی که «چرایی» روشنی دارند، توانایی بیشتری در الهام‌بخشی به افراد و ایجاد اعتماد دارند. این عنصر نیروی محرکه‌ای است که رهبران را از دیگران متمایز می‌کند و به سازمان‌ها معنا می‌بخشد  (Sinek, 2009).

    چگونه (How)

    این لایه نشان‌دهنده‌ی روش‌ها، اصول عملیاتی و فرآیندهایی است که سازمان برای تحقق چرایی خود به‌کار می‌گیرد. «چگونه» شامل اقداماتی است که باورهای سازمان، گروه‌ها، افراد و نهادهای اجتماعی و سیاسی را به عمل تبدیل می‌کند و مزیت رقابتی یا تمایز آن را مشخص می‌سازد. به‌عنوان مثال، سازمان‌هایی که شفافیت و همکاری را ارزش می‌دانند، فرآیندهایی را طراحی می‌کنند که این ارزش‌ها را منعکس کنند.

    چه چیزی (What)

     بیرونی‌ترین لایه‌ی این مدل به خدمات، کارکردها، خروجی‌های ملموس، محصولات و نتایج سازمان، گروه و فرد اشاره دارد. این لایه ساده‌ترین بخش برای درک و توصیف است، زیرا شامل مواردی می‌شود که سازمان ارائه می‌دهد. با این‌حال، سایمون سینک هشدار می‌دهد که تمرکز صرف بر «چیستی» و غفلت از «چرایی» می‌تواند مانع ایجاد ارتباطات عمیق و الهام‌بخش با مخاطبان و جامعه شود (سینگ، ۱۳۹۷). در تصویر زیر این مفاهیم ترسیم شده است.

    ۳- چگونه «این چرایی بنیادین و مأموریت را کشف کنیم؟»

    در کتاب «Find Your Why»  (چرایی خود را بیابید)، نوشته‌ی سایمون سینک، دیوید مید و پیتر داکر، فرآیندی عملی برای کشف چرایی افراد، گروه‌ها و سازمان‌ها توضیح داده شده است. این کتاب مکمل «Start with Why» است و به سازمان‌ها و افراد کمک می‌کند تا هدف وجودی خود را شناسایی کنند و براساس آن عمل کنند. هدف این کتاب، تبدیل فلسفه به عمل است تا سازمان‌ها بتوانند مأموریتی الهام‌بخش و قابل ‌اجرا طراحی کنند. نویسندگان کتاب معتقد هستند که یافتن چرایی نه تنها به سازمان معنا می‌دهد، بل‌که باعث افزایش تعهد، الهام‌بخشی و اعتماد در میان اعضا و مخاطبان می‌شود.

    کشف چرایی بنیادین، به معنای یافتن دلیل اصلی وجود و فلسفه‌ی فعالیت یک فرد، گروه، نهاد یا سازمان است. این فرآیند بر پایه شناخت عمیق ارزش‌ها، باورها و تأثیراتی که یک فرد یا گروه می‌خواهد بر جامعه داشته باشد، استوار است. سایمون سینک و همکارانش فرآیند کشف چرایی را به‌صورت گام‌به‌گام توضیح داده‌اند که شامل تحلیل تجربیات گذشته، بررسی ارزش‌های کلیدی و تعریف مأموریت براساس تأثیر مثبت بر دیگران است.

    ۱-۳ تحلیل تجربیات کلیدی گذشته

    یکی از گام‌های اولیه در کشف چرایی بنیادین، شناسایی تجربیات کلیدی گذشته‌ی فرد، گروه و سازمان است. این تجربیات شامل لحظات تعیین‌کننده‌ای است که ارزش‌ها، باورها و فلسفه‌ی وجودی یک فرد، گروه، حزب سیاسی یا سازمان را شکل داده‌اند. این لحظات می‌توانند موفقیت‌های بزرگ، شکست‌های سنگین، یا موقعیت‌هایی باشند که تأثیری عمیق بر مسیر فکری و عملی یک سازمان گذاشته‌اند (سینک، مید، و داکر، ۱۳۹۸). می‌توان با یک پرسش کلیدی «کدام لحظات در زندگی شخصی، گروهی، فعالیت نهاد یا تاریخ سازمان شما، بیشترین معنا را داشته‌اند و چرا؟» این مفهوم را بیشتر توضیح داد. به‌طور مثال:

    «یک سازمان حقوق بشری با هدف پرداختن به مسائل افغانستان ممکن است تأسیس خود را به‌خاطر یک واقعه‌ی خاص، مانند نسل‌کشی یک قوم یا نقض گسترده‌ی حقوق زنان در جامعه، بنا کرده باشد. این لحظه می‌تواند فلسفه‌ی وجودی سازمان را به حمایت از به‌رسمیت‌شناسی نسل‌کشی آن قوم و ترویج عدالت جنسیتی و حمایت از حقوق بشر هدایت کند.»

    «یک حزب سیاسی ممکن است پس از ناکامی در سیاست افغانستان در دهه‌های اخیر، به بازنگری در باورهای بنیادین خود پرداخته و ارزش‌هایی مانند شفافیت و شمول‌گرایی، تخصص‌گرایی، مبارزه‌ی قاطع با تبعیض و بی‌عدالتی را به‌عنوان اصول اصلی خود تعریف کند.»

    «یک جنبش مدنی برای بازسازی سیستم آموزش در افغانستان ممکن است از تجربه‌ی تلخ سوءاستفاده از نظام آموزشی و ناکارآمدی در دوره‌های مختلف حکومت‌های گذشته یا بی‌توجهی گسترده به آموزش در مناطق دورافتاده الهام گرفته باشد. رهبران این جنبش ممکن است این سؤال کلیدی را از خود پرسیده باشند؛ چرا امکانات آموزشی در برخی مناطق توزیع نمی‌گردد و چرا دانش‌آموزان آن در دسترسی به امکانات اولیه‌ی آموزشی با تبیعض سیستماتیک مواج هستند؟»

    بنابراین، این جنبش مأموریت خود را بر پایه احیای عدالت آموزشی بنا می‌کند و فلسفه‌ی وجودی خود را به ایجاد دسترسی برابر به آموزش، به‌ویژه برای کودکان و دختران در مناطق محروم، هدایت می‌کند. ارزش‌هایی مانند عدالت اجتماعی، فراگیری و برابری جنسیتی اصول بنیادین این جنبش را تشکیل می‌دهند.

    با مثال‌های دیگری این مبحث روشن‌تر می‌شود:

    «یک حزب سیاسی در افغانستان، پس از دهه‌ها ناکامی در جلب اعتماد عمومی، با تجربه‌ی تلخ شکست در ایجاد و ارائه‌ی خدمات سیاسی و اجتماعی مؤثر و شفاف مواجه شده است. تجربه‌ی گسترده‌ی فساد سیاسی، شکاف‌های قومی و اجتماعی، و فقدان شفافیت می‌تواند به‌عنوان لحظه‌ای تعیین‌کننده عمل کند. پاسخ به پرسش کلیدی این باشد که رهبران این حزب ممکن است این سؤال را مطرح کنند: “چرا مردم به ما اعتماد نمی‌کنند و چرا نتوانسته‌ایم اتحاد واقعی در کشور ایجاد کنیم و کارآمدی مؤثر داشته باشیم؟”بنابراین،این حزب در بازنگری فلسفه‌ی وجودی خود، بر ارزش‌هایی مانند شفافیت، تخصص‌گرایی، شمول‌گرایی، و مبارزه با تبعیض و بی‌عدالتی تأکید می‌کند. مأموریت جدید حزب شامل تقویت نهادهای دموکراتیک، شفاف‌سازی روندهای حکومتی، و تلاش برای ایجاد فرصت‌های برابر برای همه‌ی اقوام می‌شود.»

    یک سازمان حقوق بشری ممکن است از مشاهده‌ی بحران گسترده‌ی مهاجرت و آوارگی مردم افغانستان، به‌ویژه پس از تحولات سیاسی اخیر، الهام گرفته باشد. تجربه‌ی آوارگی و عدم دسترسی میلیون‌ها نفر به سرپناه و خدمات اولیه، می‌تواند محرک اصلی شکل‌گیری یا بازنگری در فلسفه‌ی وجودی این سازمان باشد. رهبران این سازمان ممکن است بپرسند: «چرا هزاران نفر مجبور به ترک خانه‌های خود شده‌اند و چرا جامعه‌ی بین‌المللی پاسخ مناسبی ارائه نمی‌دهد، و در این شرایط بهترین اقدامات چیست؟»

    این سازمان مأموریت خود را بر کمک به پناه‌جویان و آوارگان داخلی بنا می‌کند. ارزش‌هایی مانند همبستگی انسانی، عدالت اجتماعی، و حمایت از حقوق مهاجران در هسته‌ی فعالیت‌های این سازمان قرار می‌گیرند.

    تجزیه ‌و تحلیل تجربیات کلیدی گذشته، به نهادها، گروه‌ها و افراد کمک می‌کند تا فلسفه‌ی وجودی و ارزش‌های اساسی خود را بازتعریف کنند. این رویکرد نه‌ تنها الهام‌بخش مأموریت و فعالیت‌های آن‌ها خواهد بود، بل‌که به آن‌ها امکان می‌دهد تا در مواجهه با بحران‌ها و چالش‌های جدید، هویت و جهت‌گیری مشخصی داشته باشند.

    ۲-۳ بررسی ارزش‌ها و باورهای اصلی

    چرایی بنیادین همیشه بر پایه ارزش‌ها و باورهای بنیادی استوار است. این ارزش‌ها نشان‌دهنده‌ی اهداف والایی هستند که یک فرد یا سازمان برای آن تلاش می‌کند. ارزش‌ها معمولا شامل مواردی مانند عدالت، شفافیت، برابری، مبارزه با تبعیض و نوآوری و… هستند و پایه‌ای برای تصمیم‌گیری و اقدامات آینده به شمار می‌آیند. ارزش‌ها و باورهای اصلی در سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی و اجتماعی می‌توانند راهنمای تصمیم‌گیری و اقدامات آینده باشند. این ارزش‌ها و باورها باید براساس نیازهای اساسی جامعه و تجربیات تاریخی شکل گرفته‌ باشند. می‌توان با پرسش کلیدی «چه چیزی شما، گروه یا سازمان را در زندگی واقعی برانگیخته و الهام‌بخش می‌کند؟» این مفهوم را بیشتر توضیح داد. به‌طور مثال:

    «یک گروه اجتماعی ممکن است ارزش اصلی خود را بر آموزش فراگیر برای همه‌ی اقشار جامعه‌ی آسیب‌پذیر تحت حاکمیت طالبان در افغانستان تعریف کند و تمام فعالیت‌هایش را براساس این باور هدایت کند.»

    «یک جنبش اجتماعی برای حمایت از حقوق زنان ارزش‌های اصلی خود را عدالت جنسیتی، دسترسی برابر به فرصت‌های آموزشی و شغلی و مبارزه علیه خشونت زنان اعلام می‌کند. این جنبش با این پرسش کلیدی ممکن است مواجه شود و از خود بپرسد: «چرا بسیاری از زنان افغانستان از حق تحصیل، کار، و مشارکت در جامعه محروم هستند؟»

    جنبش می‌تواند چرایی خود را بر پایه ترویج برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان تعریف کند. این باور الهام‌بخش تمام فعالیت‌های آن خواهد بود، از جمله کارزار‌های آگاهی‌بخشی، برنامه‌های آموزشی، و حمایت حقوقی از زنانی که در برابر تبعیض یا خشونت قرار دارند.

    «یک نهاد سیاسی و مدنی برای ایجاد صلح، همزیستی و زندگی مسالمت‌آمیز میان اقوام افغانستان ارزش‌های اصلی خود را برشمول‌گرایی، رفع تبیعض و بی‌عدالتی،ترویج همبستگی قومی و رفع منازعات از طریق گفت‌وگو، تغییر در ساختارهای سیاسی و اداری نهادهای سیاسی و اقتصادی کشور تعریف کند.

    پرسش اصلی رهبران این نهاد که باید از خود بپرسند: «چرا اختلافات قومی همچنان مانعی برای پیشرفت افغانستان است و چگونه می‌توان این شکاف‌ها را پر کرد، عوامل و ریشه‌های اصلی این مشکل در چیست؟»

    این نهاد می‌تواند چرایی و مأموریت خود را بر ایجاد همبستگی قومی و اجتماعی از طریق فعالیت سیاسی منظم، آموزش، گفت‌وگو، فعالیت‌های فرهنگی، تغییرات زیربنایی در فرم و ماهیت حکومت بنا کند. ارزش‌های شمول‌گرایی، همبستگی و تغییر بنیادی زیرساخت‌ها، پایه‌گذار تمامی اقدامات این نهاد خواهند بود.

    با یک مثال عینی و ملموس این مسأله بیشتر روشن می‌گردد:

    یک نهاد مدنی و اجتماعی با هدف کاهش فقر و حمایت از اقوام و اقلیت‌های محروم افغانستان تأسیس می‌شود. این نهاد ارزش‌های اصلی خود را همبستگی انسانی (شامل ترویج همدلی و همبستگی میان اقوام مختلف جامعه)، عدالت اجتماعی (شامل رفع تبعیض و تلاش برای ایجاد فرصت‌های برابر برای همه‌ی اقشار جامعه) و کاهش نابرابری اقتصادی (شامل ارائه‌ی حمایت‌های ملموس برای بهبود وضعیت معیشتی جوامع محروم) اعلام می‌کند. رهبران این سازمان باید این پرسش کلیدی را از خود بپرسند:

    «چگونه می‌توانیم به اقوام و اقلیت‌های محروم که به‌طور سیستماتیک از منابع دولتی محروم شده‌اند و تحت فشار اقتصادی و تبعیض قرار دارند، کمک کنیم؟»

    رهبران این نهاد چرایی بنیادین این سازمان را می‌تواند بر پایه کاهش نابرابری اقتصادی، مبارزه با تبعیض ساختاری و تقویت توانمندی اقوام محروم و آسیب‌پذیر تعریف کند. این سازمان متعهد می‌شود که از طریق ایجاد فرصت‌های اقتصادی، برنامه‌های حمایتی و تقویت انسجام اجتماعی، به بهبود وضعیت معیشتی و اجتماعی کمک کند.

    فعالیت‌های پیشنهادی مانند ارائه‌ی کمک‌های فوری و اضطراری شامل (توزیع مواد غذایی، دارو و لوازم بهداشتی به خانواده‌های آسیب‌پذیر در مناطق تحت فشار اقتصادی و ایجاد کارزار‌های حمایتی برای تأمین نیازهای اولیه در سراسر جهان)، توانمندسازی اقتصادی شامل راه‌اندازی برنامه‌های حرفه‌آموزی برای جوانان و زنان، ارائه‌ی تسهیلات مالی برای راه‌اندازی کسب‌وکارهای محلی و حمایت از تعاونی‌های کشاورزی و صنایع دستی در مناطق محروم)، حمایت اجتماعی و فرهنگی شامل (راه‌اندازی برنامه‌های آگاهی‌بخشی درباره‌ی حقوق اقوام محروم و ایجاد شبکه‌هایی برای ترویج انسجام اجتماعی و اتحاد میان اقوام مختلف)، حمایت از عدالت و شفافیت شامل (همکاری با نهادهای بین‌المللی برای برجسته کردن مشکلات، تبعیض و نابرابری در افغانستان و نظارت بر سیاست‌های حاکمان و تلاش برای کاهش تبعیض سیستماتیک علیه این اقوام باشد).

    بنابراین، این نهاد با تمرکز بر عدالت اجتماعی، کاهش تبعیض و توانمندسازی اقتصادی می‌تواند نقش اساسی در بهبود وضعیت زندگی اقوام محروم ایفا کند. با ایجاد فرصت‌های برابر و تقویت ظرفیت‌های محلی، این سازمان می‌تواند به یک مدل الهام‌بخش برای رفع نابرابری‌ها در جامعه تبدیل شود.

    این مثال‌ها نشان می‌دهند که چگونه ارزش‌ها و باورهای اصلی می‌توانند به‌عنوان ستون‌های چرایی بنیادین عمل کرده و جهت‌گیری سازمان‌ها و گروه‌ها را مشخص کنند. تمرکز بر عدالت، شفافیت، شمول‌گرایی و همبستگی انسانی می‌تواند به نهادها کمک کند تا به چالش‌های جامعه‌ی افغانستان پاسخ دهند و تأثیرگذاری بیشتری داشته باشند.

    ۳-۳ تمرکز بر تأثیر بر دیگران

    چرایی بنیادین همیشه به تأثیرگذاری بر دیگران مرتبط است. سازمان‌ها و افراد باید به این نکته توجه کنند که چگونه فعالیت‌ها و باورهای آن‌ها می‌توانند زندگی دیگران را بهبود بخشند یا تغییرات معناداری در جامعه ایجاد کنند. تأثیرگذاری مثبت نه تنها باعث ایجاد اعتماد عمومی می‌شود، بل‌که به‌عنوان محرکی برای ادامه‌ی فعالیت‌ها عمل می‌کند (سینک، مید، و داکر، ۱۳۹۸). پرسش کلیدی این است «چگونه می‌خواهید دیگران را تحت تأثیر قرار دهید یا چه تغییری در جامعه/کشور/منطقه و جهان می‌خواهید ایجاد کنید؟»

    در این‌جا می‌توان با مثال‌های ملموس این مفهوم را بیشتر توضیح داد:

    تأسیس نهاد مدنی در افغانستان با مأموریت کاهش تبعیض‌های جنسیتی: این نهاد مدنی می‌تواند مأموریت خود را فراتر از یک هدف کلی تعریف کند و آن را بر پایه فعالیت‌های عملی و ملموس تبیین کند: چرایی (شامل کاهش تبعیض‌های جنسیتی و ایجاد فرصت‌های برابر برای زنان و دختران)، چگونگی (شامل اجرای برنامه‌های آموزشی، حرفه‌آموزی و آگاهی‌بخشی درباره‌ی حقوق زنان و دختران) و تأثیر مورد نظر (تغییر در جامعه از طریق افزایش حضور زنان در فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی، کاهش خشونت علیه زنان و تقویت نقش زنان در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی) می‌باشد.

    پس می‌توان چرایی بنیادین این نهاد را براساس تمرکز بر تأثیر بر دیگران این‌گونه نوشت:

    «این نهاد مدنی مأموریت خود را بر توانمندسازی زنان در مناطق محروم افغانستان از طریق ارائه‌ی آموزش‌های رایگان، حمایت‌های حقوقی و ایجاد شبکه‌هایی برای تقویت مشارکت زنان در سیاست و اقتصاد تعریف می‌کند. این نهاد قصد دارد تا از طریق برنامه‌های خود، تعصب جنسیتی را کاهش داده و فرصت‌های برابر برای همه‌ی زنان فراهم کند.»

    به‌عنوان یک مثال دیگر؛

    تأسیس گروه سیاسی با تمرکز بر ایجاد حکومت عادلانه و فراگیر در کشور: گروه سیاسی می‌تواند با ارائه‌ی جزئیات و راهبردهایی، تأثیر خود را به شیوه‌ای عملی‌تر بیان کند که شامل چرایی (ایجاد حکومتی که بر پایه شفافیت، شمول‌گرایی و عدالت اجتماعی عمل می‌کند)، چگونگی (طراحی سیاست‌هایی برای توزیع عادلانه‌ی منابع، رفع تبعیض، مبارزه با فساد و تقویت حاکمیت قانون) و تأثیر مورد نظر (کاهش شکاف‌های قومی و اجتماعی، افزایش اعتماد عمومی به دولت و ایجاد ساختاری که حقوق همه‌ی اقوام و گروه‌های جامعه را تضمین کند) باشد.

    پس می‌توان چرایی بنیادین این نهاد را براساس تمرکز بر تأثیر در دیگران این‌گونه نوشت:

    «این گروه سیاسی مأموریت خود را بر پایه ایجاد حکومت شفاف، پاسخ‌گو و فراگیر تعریف کرده است که تمامی اقوام و اقشار جامعه در آن مشارکت برابر داشته باشند. از طریق اصلاح نظام توزیع منابع، مبارزه‌ی قاطع با فساد، مبارزه‌ی قاطع با تبعیض و ایجاد فرصت‌های برابر برای همه، این گروه به‌دنبال کاهش شکاف‌های قومی و اجتماعی و افزایش اعتماد عمومی در کشور است.»

    ۳-۴ تعریف بیانیه‌ی چرایی

    چرایی باید در نهایت به‌صورت یک جمله‌ی ساده، شفاف و الهام‌بخش بیان شود. این جمله باید نشان دهد که چرا سازمان وجود دارد و چگونه می‌خواهد جامعه را بهبود بخشد. بیانیه‌ی چرایی باید عاطفی، تأثیرگذار و جامع باشد تا بتواند مخاطبان را تحت تأثیر قرار دهد. بیانیه‌ی چرایی باید با کلماتی ساده و قابل ‌درک تدوین شود و عمیق‌ترین انگیزه‌های سازمان را بازتاب دهد. این بیانیه باید از کلی‌گویی پرهیز کرده و به‌طور مستقیم به مأموریت سازمان و تأثیری که قصد دارد در جامعه ایجاد کند، اشاره داشته باشد. بیانیه‌ای که به ‌خوبی تدوین شده باشد، می‌تواند به‌عنوان راهنمای تصمیم‌گیری و انگیزه‌بخش برای افراد، نیروهای مردمی و مخاطبان سازمان عمل کند. ویژگی‌های یک بیانیه‌ی چرایی مؤثر می‌تواند: ساده (به ‌آسانی قابل درک باشد)، الهام‌بخش (احساسات را برانگیزد و انگیزه ایجاد کند)، متمرکز (به‌طور مستقیم به مأموریت اصلی اشاره کند) باشد.

    در ادامه با ارائه‌ی مثال‌هایی از بیانیه‌ی چرایی به درک بهتر و روشن‌تر این مفهوم پرداخته می‌شود:

    نهاد حقوق بشری برای حمایت از اقوام تحت نسل‌کشی و عدالت جنسیتی

    بیانیه‌ی چرایی: «ما وجود داریم تا صدای قربانیان نسل‌کشی و نقض گسترده‌ی حقوق بشر در تاریخ افغانستان باشیم و برای به‌رسمیت‌شناختن حقوق آن‌ها، عدالت جنسیتی و مبارزه با تبعیض و خشونت تلاش کنیم.»

    حزب سیاسی برای شفافیت و مبارزه با تبعیض و ناکامی‌های گذشته

    بیانیه‌ی چرایی: «ما متعهدیم تا با بازنگری در باورها و اصول خود، ساختار شفاف و عادلانه بنا کنیم که به‌طور مؤثر در خدمت مردم افغانستان باشد و اعتماد عمومی را با مبارزه‌ی قاطع با فساد، تبعیض و بی‌عدالتی بازگرداند.»

    جنبش مدنی برای عدالت آموزشی در مناطق محروم افغانستان

    بیانیه‌ی چرایی: «ما برای فراهم کردن دسترسی برابر به آموزش برای همه‌ی کودکان افغانستان، به‌ویژه دختران در مناطق محروم، تلاش می‌کنیم تا عدالت آموزشی را احیا کرده و آینده‌ای روشن‌تر برای همه بسازیم.»

    نهاد فرهنگی برای توسعه و حفظ میراث فرهنگی

    بیانیه‌ی چرایی: «ما وجود داریم تا از طریق ترویج فرهنگ صلح، همبستگی و حفظ میراث فرهنگی، مردم افغانستان را به یک‌دیگر نزدیک‌تر کنیم و با استفاده از هنر و فرهنگ، شکاف‌های اجتماعی و سیاسی را کاهش دهیم.»

    نهاد مدنی برای حمایت از اقوام مبارزه با تبعیض قومی و مذهبی

    بیانیه‌ی چرایی: «ما وجود داریم تا از حقوق اقوام محروم افغانستان حمایت کنیم و در برابر تبعیض سیستماتیک، انحصارطلبی و نادیده گرفتن حقوق انسانی آنان توسط طالبان، صدای عدالت و برابری باشیم.»

    حزب سیاسی برای ایجاد انسجام و همبستگی از طریق نظام فدرال

    بیانیه‌ی چرایی: «ما وجود داریم تا از طریق استقرار نظام فدرال، حکومت عادلانه و شفاف بنا کنیم که در آن تمامی اقوام، گروه‌ها و مناطق افغانستان از مشارکت برابر در تصمیم‌گیری‌ها و توزیع منابع بهره‌مند شوند و انسجام سیاسی و اجتماعی تقویت شود.»

    جنبش مردمی برای تقویت حقوق شهروندی و آزادی‌های مدنی

    بیانیه‌ی چرایی: «ما متعهد هستیم تا مردم افغانستان را توانمند کنیم که در برابر استبداد و انحصارطلبی طالبان ایستادگی کرده و از حقوق اساسی خود برای آزادی، برابری، و عدالت دفاع کنند.»
    نهاد مدنی برای توانمندسازی زنان در برابر سلب حقوق شان توسط طالبان

    بیانیه‌ی چرایی: «ما وجود داریم تا زنان افغانستان را در برابر سرکوب سیستماتیک طالبان توانمند کنیم و فرصت‌هایی برای بازپس‌گیری حقوق انسانی و اجتماعی‌شان فراهم کنیم.»

    سازمان حقوق بشری برای مبارزه با نقض حقوق بشر در افغانستان

    بیانیه‌ی چرایی: «ما برای مستندسازی، انتشار و مقابله با نقض حقوق بشر توسط طالبان تلاش می‌کنیم تا صدای اقوام و اقشار محروم به گوش جهان برسد.»

    شبکه‌ی اجتماعی برای تقویت انسجام میان اقوام تحت ستم

    بیانیه‌ی چرایی: «ما وجود داریم تا اقوام و گروه‌های محروم افغانستان را به‌عنوان یک نیروی متحد گرد هم آوریم و برای مقابله با تبعیض و استبداد طالبان، یک‌صدایی ایجاد کنیم.»

    نهاد اجتماعی در حمایت از حقوق و آموزش کودکان

    بیانیه‌ی چرایی: «ما وجود داریم تا از طریق حمایت از حقوق کودکان و فراهم کردن دسترسی برابر به آموزش، به همه‌ی کودکان افغانستان کمک کنیم تا آینده‌ای روشن‌تر بسازند و چرخه‌ی فقر و تبعیض را بشکنند.»

    ۳-۵ ایجاد مأموریت (Mission)

    مأموریت یکی از عناصر کلیدی هویت یک سازمان است که پاسخ می‌دهد چگونه چرایی بنیادین به عمل تبدیل می‌شود. مأموریت به‌عنوان یک راهنمای عملیاتی، استراتژی‌ها، فرآیندها و اقدامات مشخصی را که سازمان برای دستیابی به اهداف خود باید انجام دهد، تعریف می‌کند. مأموریت نه ‌تنها باید با چرایی بنیادین هم‌سو باشد، بل‌که باید کاربردی (یعنی: مأموریت باید بر اقدامات ملموس و قابل اجرا تمرکز داشته باشد)، دقیق (یعنی:مأموریت باید روشن و بدون ابهام باشد تا اهداف سازمان را به ‌وضوح بیان کند)، قابل اندازه‌گیری (یعنی:مأموریت باید شامل معیارهایی باشد که بتوانند میزان موفقیت در دستیابی به اهداف را نشان دهند)، هم‌سو با شرایط محلی (یعنی: مأموریت باید نیازها و چالش‌های خاص جامعه‌ی افغانستان را در نظر بگیرد)، فراگیر (یعنی:مأموریت باید همه‌ی گروه‌ها و اقشار مرتبط را شامل شود و بر عدالت اجتماعی تأکید داشته باشد. و سرانجام الهام‌بخش (یعنی:مأموریت باید اعضای سازمان و مخاطبان را تشویق به مشارکت و همکاری کند) باشد.

    نوشتن مأموریت برای نهادهای سیاسی و اجتماعی با ذکر مثال‌های زیر بیشتر روشن می‌گردد:

    نهاد حقوق بشری برای حمایت از اقوام تحت نسل‌کشی و عدالت جنسیتی

    بیانیه‌ی مأموریت: «ما از طریق مستندسازی موارد نسل‌کشی و نقض حقوق بشر، ارائه‌ی حمایت‌های حقوقی و روانی به قربانیان، و جلب توجه جامعه‌ی جهانی، تلاش می‌کنیم تا حقوق قربانیان نسل‌کشی به رسمیت شناخته شود و عدالت جنسیتی در سراسر افغانستان محقق گردد.»

    در این بیانیه ویژگی‌های مهم شامل کاربردی (مستندسازی، حمایت حقوقی و روانی، جلب توجه جهانی)، دقیق (تمرکز بر قربانیان نسل‌کشی و عدالت جنسیتی)، قابل اندازه‌گیری (تعداد گزارش‌های مستندسازی‌شده، قربانیان حمایت‌شده و اقدامات جهانی)، الهام‌بخش (ایجاد امید برای قربانیان و افزایش آگاهی جهانی از مشکلات اقوام محروم)، هم‌سو با شرایط محلی: بازتاب شرایط خاص افغانستان، از جمله نسل‌کشی و نقض گسترده‌ی حقوق بشر)، و سرانجام فراگیر (شامل اقوام محروم و قربانیان با تأکید بر عدالت جنسیتی) در نظر گرفته شده است.

    جنبش مدنی برای عدالت آموزشی در مناطق محروم افغانستان

    بیانیه‌ی مأموریت: «ما با ساخت مکاتب، ارائه‌ی بورسیه‌های تحصیلی و تجهیز مناطق محروم به منابع آموزشی، تلاش می‌کنیم تا همه‌ی کودکان افغانستان، به‌ویژه دختران در مناطق محروم و دورافتاده، به آموزش باکیفیت دسترسی داشته باشند.»

    در این بیانیه نیز ویژگی‌های مهم شامل: کاربردی (ساخت مکاتب، بورسیه‌ تحصیلی، تجهیز مناطق محروم)، دقیق (تمرکز بر کودکان مناطق محروم و دختران)، قابل اندازه‌گیری (تعداد مکاتب ساخته‌شده، کودکان آموزش‌دیده و بورسیه‌ها)، الهام‌بخش (تغییر زندگی کودکان و کاهش فقر از طریق آموزش)، هم‌سو با شرایط محلی (تمرکز بر عدالت آموزشی و مناطق محروم دورافتاده افغانستان) و سرانجام فراگیر (تأمین آموزش برای کودکان محروم بدون تبعیض) در نظر گرفته شده است.

    نهاد فرهنگی برای توسعه و حفظ میراث فرهنگی

    بیانیه‌ی مأموریت: «ما از طریق برگزاری نمایشگاه‌ها، کارگاه‌های آموزشی و حفاظت از آثار تاریخی، تلاش می‌کنیم تا میراث فرهنگی افغانستان را زنده نگه داریم و با ترویج فرهنگ صلح و همبستگی، شکاف‌های اجتماعی و سیاسی را کاهش دهیم.»

    در این بیانیه نیز ویژگی‌های اصلی شامل: کاربردی (نمایشگاه‌ها، کارگاه‌ها و حفاظت از میراث فرهنگی)، دقیق (تمرکز بر حفظ میراث فرهنگی و ترویج صلح)، قابل اندازه‌گیری (تعداد نمایشگاه‌ها و کارگاه‌های برگزارشده و آثار حفاظت‌شده)، الهام‌بخش (زنده نگه‌داشتن هویت فرهنگی و تقویت همبستگی)، هم‌سو با شرایط محلی (توجه به میراث فرهنگی آسیب‌دیده‌ی افغانستان) و سرانجام فراگیر (شامل تمامی اقوام و مناطق برای تقویت هویت مشترک) در نظر گرفته شده است.

    حزب سیاسی برای ایجاد انسجام و همبستگی از طریق تأسیس نظام فدرال

    بیانیه‌ی مأموریت: «ما از طریق طراحی ساختارهای فدرالی، توزیع عادلانه‌ی منابع، و تضمین مشارکت برابر اقوام، تلاش می‌کنیم تا انسجام اجتماعی و سیاسی افغانستان تقویت شود و حکومت پایدار و عادلانه شکل بگیرد.»

    ویژگی‌های اصلی این مأموریت عبارت اند از: کاربردی (شامل طراحی ساختارهای فدرالی و توزیع منابع)، دقیق (تمرکز بر انسجام قومی و عدالت اجتماعی)، قابل اندازه‌گیری (تعداد اصلاحات ساختاری و شاخص‌های انسجام)، الهام‌بخش (امید به نظام سیاسی عادلانه و فراگیر و متنوع)، هم‌سو با شرایط محلی (پاسخ به تنوع قومی و نیاز به همبستگی سیاسی در افغانستان) و سرانجام فراگیر (مشارکت همه‌ی اقوام و گروه‌ها در تصمیم‌گیری‌ها و نظام‌سازی).

    نهاد مدنی برای توانمندسازی زنان در برابر سرکوب طالبان

    بیانیه‌ی مأموریت: «ما با ارائه‌ی آموزش‌های حرفه‌ای و حقوقی، ایجاد فرصت‌های اقتصادی و تقویت آگاهی عمومی، تلاش می‌کنیم تا زنان افغانستان از سرکوب سیستماتیک طالبان رهایی یابند و با توانمندسازی در عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، جایگاه خود را بازسازی کنند.»

    ویژگی‌های این بیانیه مأموریت نیز عبارت اند از: کاربردی (شامل ارائه‌ی آموزش‌های حرفه‌ای و حقوقی، حمایت حقوقی و ایجاد فرصت‌های شغلی برای زنان)، دقیق (تمرکز بر توانمندسازی زنان در آموزش، اقتصاد و حقوق)، قابل اندازه‌گیری (تعداد زنان تحت آموزش، حمایت حقوقی و شاغل‌شده)، الهام‌بخش (امیدبخشی به زنان برای بازیابی حقوق و مشارکت در جامعه)، هم‌سو با شرایط محلی (مقابله با سرکوب طالبان و تمرکز بر مناطق محروم) و سرانجام فراگیر (حمایت از تمامی زنان، به‌ویژه اقوام محروم و مناطق تحت فشار).

    نهاد مدنی برای مبارزه با تبعیض قومی و مذهبی

    بیانیه‌ی مأموریت: «ما از طریق ارائه‌ی خدمات حقوقی، برگزاری کارزار‌های آگاهی‌بخشی و ایجاد شبکه‌های حمایتی، تلاش می‌کنیم تا تبعیض قومی و مذهبی در افغانستان کاهش یافته و عدالت اجتماعی تقویت شود.»

    ویژگی‌های اصلی این بیانیه عبارت اند از: کاربردی (شامل خدمات حقوقی و کارزار‌های آگاهی‌بخشی)، دقیق (تمرکز بر کاهش تبعیض قومی و مذهبی)، قابل اندازه‌گیری (تعداد خدمات حقوقی و کارزارهای اجراشده)، الهام‌بخش (ایجاد حس عدالت و همبستگی)، هم‌سو با شرایط محلی (پاسخ به چالش‌های تبعیض در جامعه‌ی افغانستان) و در نهایت فراگیر (حمایت از تمامی اقوام و مذاهب تحت تبعیض).

    این بیانیه‌های مأموریت، با درنظرگرفتن ویژگی‌های کاربردی، دقیق، قابل اندازه‌گیری، الهام‌بخش، هم‌سو با شرایط محلی و فراگیر، به سازمان‌ها و نهادهای سیاسی و اجتماعی کمک می‌کند تا اهداف خود را به‌صورت دقیق و عملی تعریف کرده و تأثیرگذاری بیشتری در جامعه‌ی افغانستان داشته باشند.

    ۴- بحث، نتیجه‌گیری و پیشنهادات

    ۱-۴ بحث و نتیجه‌گیری

    افغانستان با دهه‌ها بحران سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مواجه بوده و در این شرایط، نیاز به نهادهای مؤثر، پایدار و الهام‌بخش بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. اهمیت مفاهیمی نظیر «چرایی بنیادین»، «مأموریت» و «چشم‌انداز» برای این نهادها در ارائه‌ی مسیر مشخص و الهام‌بخش قابل توجه است. این مفاهیم، نه‌ تنها هویت نهادها را تعریف می‌کنند، بل‌که باعث جلب اعتماد عمومی و ایجاد تغییرات مثبت در جامعه می‌شوند.

    استفاده از نظریه‌های مدیریتی و رهبری، از جمله نظریه دایره‌ی طلایی سایمون سینک و دیدگاه‌های پیتر دراکر و پیتر سنگه و سایر اندیشمندان مدیریت و رهبری می‌تواند چارچوبی مناسب برای بازتعریف اهداف افراد، گروه‌ها و نهادهای سیاسی و اجتماعی ارائه دهد. سایمون سینک، با تأکید بر «چرایی»، نشان می‌دهد که سازمان‌هایی با فلسفه‌ی وجودی روشن، می‌توانند ارتباط عمیق‌تر و تعهد بیشتری از مخاطبان خود جلب کنند (Sinek, 2009). این موضوع در بین نخبگان جامعه‌ی افغانستان که در شرایط حاضر، کشور در وضعیت بحرانی قرار دارد و نیازمند همبستگی اجتماعی بیشتری با مردم، جامعه و نهادهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی می‌باشد، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

    نهادهای سیاسی و اجتماعی افغانستان می‌توانند از ۱- تحلیل تجربیات کلیدی گذشته مانند بازنگری در تجربیات موفق و ناموفق برای بازتعریف چرایی بنیادین و مأموریت، ۲- بررسی ارزش‌ها و باورهای اصلی مانند تمرکز بر اصول اساسی نظیر عدالت، شفافیت و همبستگی، ۳- تمرکز بر تأثیر بر دیگران مانند تدوین اهدافی که به بهبود زندگی مردم و تقویت جامعه کمک کند، و ۴- تعریف بیانیه‌ی چرایی و مأموریت؛ ارائه‌ی بیانیه‌هایی که ساده، الهام‌بخش و مرتبط با شرایط و معیارهای مرتبط باشند، به مأموریت‌ها و چشم‌اندازهایی برسند که بتوانند پایداری، تأثیرگذاری و اعتماد عمومی را تقویت کنند.

    نقش تجربیات عاطفی در شکل‌دهی مأموریت‌ها بسیار حیاتی است. این تجربیات، چه مثبت و چه منفی، به‌عنوان نقاط عطف در بازتعریف اهداف و هویت سازمانی عمل می‌کنند (Kraatz et al, 2008). حتا شکست‌ها می‌توانند به محرک قوی برای تغییر و نوآوری تبدیل شوند. براساس نظریه رهبری تحول‌آفرین، تجربیات منفی می‌توانند رهبران را به بازنگری ارزش‌ها و اهداف خود وادار کرده و مأموریت‌های الهام‌بخش‌تری ایجاد کنند (Bass & Riggio, 2006). این تجربیات همچنین فرآیندهای یادگیری سازمانی را تسریع کرده و باعث تدوین مأموریت‌هایی هماهنگ با نیازهای جامعه می‌شوند (Argote & Miron-Spektor, 2011).

    مطالعات منتشرشده در Harvard Business Review  نشان می‌دهند که سازمان‌هایی که از تجربیات عاطفی خود برای الهام‌بخشی استفاده می‌کنند، در جلب اعتماد عمومی موفق‌تر هستند (Goleman, Boyatzis, & McKee, 2002). وجود ارزش‌های شفاف و پایدار نیز اعتماد و تعهد اعضا را افزایش می‌دهد و باعث ایجاد ثبات در شرایط بحرانی می‌شود (Narbel & Muff, 2017). این ارزش‌ها همچنین هماهنگی میان اهداف سازمانی و فعالیت‌های عملیاتی را تقویت می‌کنند و بهره‌وری کلی سازمان را بهبود می‌بخشند (Kotter, 1996).

    نظریه دایره‌ی طلایی سایمون سینک به‌ویژه در اداره و رهبری سازمان‌های اجتماعی و سیاسی و افراد و گروه‌های بانفوذ که مرتبط با افغانستان فعالیت می‌کنند، بسیار کاربردی است. این نظریه نشان می‌دهد که سازمان‌ها باید بر «چرایی بنیادین» (هدف وجودی) تمرکز کنند، زیرا این تمرکز منجر به ایجاد اعتماد و الهام‌بخشی در جامعه می‌شود (Sinek, 2009). سازمان‌هایی که مأموریت خود را با «چرایی بنیادین» آغاز می‌کنند، ارتباط عاطفی عمیق‌تری با مخاطبان خود برقرار کرده و در بحران‌های اجتماعی بهتر عمل می‌کنند (Collins & Porras, 1994). علاوه بر این، مأموریت‌های شفاف و هدفمند به رهبران و نخبگان امکان می‌دهد تا رضایت طرفداران، مخاطبان و جامعه را افزایش داده و نقش مؤثرتری در بازسازی جوامع بحران‌زده ایفا کنند (Bass & Riggio, 2006).

    سینک همچنین تأکید می‌کند که بیانیه‌های چرایی باید شفاف، الهام‌بخش و هماهنگ با شرایط محلی باشند. این بیانیه‌ها نه ‌تنها اعتماد درونی و عمومی را تقویت می‌کنند، بل‌که انگیزه‌ی کارکنان و اعضا را افزایش داده و به فرهنگ سازمانی قوی و متمایز کمک می‌کنند (Sinek, Meade, & Docker, 2017).

    تعریف مأموریت‌های روشن و عملیاتی نیز از اهمیت زیادی در تأسیس و اداره‌ی سازمان‌های سیاسی، اجتماعی و مدنی برخوردار است. مأموریت‌هایی که با ویژگی‌هایی نظیر دقت، قابلیت اندازه‌گیری و الهام‌بخشی طراحی شده باشند، توانایی بیشتری در جلب اعتماد و افزایش تعهد اعضا و مخاطبان دارند (Kotter, 1996). براساس نظریه رهبری تحول‌آفرین، رهبران با تعریف مأموریت‌های الهام‌بخش می‌توانند انگیزه‌ی اعضای سازمان را تقویت کرده و عملکرد کلی سازمان‌ها و گروه‌ها را بهبود بخشند (Bass & Riggio, 2006).

    تحقیقات در مدیریت استراتژیک نشان می‌دهند که مأموریت‌های هم‌سو با ارزش‌های بنیادین سازمان، باعث ایجاد ثبات و انعطاف‌پذیری در شرایط بحرانی می‌شوند (Collins & Porras, 1994). سازمان‌هایی که مأموریت‌های خود را براساس اهداف اجتماعی تعریف می‌کنند، می‌توانند حمایت گسترده‌تری از جامعه جذب کنند و در مقابله با بحران‌های اجتماعی بهتر عمل کنند.

    در نتیجه نهادهای سیاسی و اجتماعی افغانستان برای عبور از بحران‌های کنونی نیازمند بازتعریف اهداف و مأموریت‌های خود هستند. آن‌ها باید با تکیه بر نظریه‌های علمی مدیریتی و رهبری، به ایجاد ساختارهایی بپردازند که بر عدالت اجتماعی، شفافیت و انسجام اجتماعی تمرکز داشته باشند. این نهادها باید مأموریت‌های خود را با ویژگی‌هایی نظیر کاربردی بودن، دقت، قابلیت اندازه‌گیری، الهام‌بخشی، هم‌سویی با شرایط محلی و فراگیر بودن طراحی کنند.

    در نهایت، موفقیت این نهادها به توانایی آن‌ها در الهام‌بخشی به اعضا و مخاطبان، ایجاد ارتباط عمیق با جامعه و تحقق مأموریت‌هایی بستگی دارد که ارزش‌های بنیادین را بازتاب داده و تغییرات مثبت و ماندگاری را در افغانستان رقم بزند. اگر نهادها این اصول را سرلوحه‌ی فعالیت‌های خود قرار دهند، می‌توانند امید به آینده‌ای روشن‌تر و عادلانه‌تر برای افغانستان را زنده نگه دارند.

    ۲-۴ پیشنهادات کاربردی

    براساس تحلیل و نتایج ارائه‌شده در این نوشتار، نهادهای سیاسی، اجتماعی و مدنی افغانستان برای عبور از بحران‌های کنونی و دستیابی به اهداف بلندمدت، نیازمند اقدامات عملی و استراتژیک هستند. در این راستا، پیشنهادات زیر ارائه می‌گردد:

    ۱- بازتعریف اهداف و مأموریت‌ها:

      هر نهاد باید فرآیندی منظم برای بازنگری در چرایی بنیادین خود داشته باشد. این شامل تحلیل تجربیات گذشته، شکست‌ها و موفقیت‌ها است تا فلسفه‌ی وجودی خود را شفاف‌تر بازتعریف نماید. مأموریت‌ها باید دقیق، قابل ‌اندازه‌گیری و هم‌سو با نیازهای اساسی و بنیادی جامعه و مردم افغانستان باشند. برای مثال، مأموریتی که بر عدالت اجتماعی یا کاهش تبعیض تمرکز دارد، باید در قالب اقدامات مشخص و ملموس تعریف شود.

      ۲- تمرکز بر شفافیت و پاسخ‌گویی

      نهادها باید سازوکارهای شفافیت مالی، اداری و اجرایی را توسعه دهند تا از فساد و سوءاستفاده از منابع جلوگیری کنند. انتشار گزارش‌های سالانه در مورد فعالیت‌ها، موفقیت‌ها و چالش‌ها می‌تواند اعتماد عمومی را افزایش داده و حمایت‌های بیشتری را جذب کند.

      ۳- تقویت ظرفیت‌سازی و توانمندسازی

      با برگزاری کارگاه‌های آموزشی و برنامه‌های توسعه‌ای در حوزه‌های مدیریت، رهبری تحول‌آفرین و برنامه‌ریزی استراتژیک، می‌توان توانمندی‌های مدیریتی و رهبری نهادها، گروه‌ها و افراد را افزایش داد. همچنین تمرکز ویژه بر آموزش و توانمندسازی زنان، جوانان و اقوام محروم می‌تواند به تقویت سرمایه انسانی و اجتماعی کمک کند.

      ۴- استفاده از نظریه‌های علمی در برنامه‌ریزی

      طراحی استراتژی‌ها و برنامه‌ها براساس چرایی (Why)، چگونگی (How) و چیستی (What) می‌تواند انسجام فعالیت‌ها را افزایش داده و مأموریت‌ها را عملیاتی‌تر کند. همچنینرهبرانی که الهام‌بخش هستند و بر اهداف اجتماعی تمرکز می‌کنند، تأثیر بیشتری بر مخاطبان و اعضای سازمان خواهند داشت.

       ۵- ایجاد شبکه‌های همکاری و همبستگی

      نهادهای سیاسی و مدنی باید با یک‌دیگر همکاری کرده و شبکه‌های همبستگی ایجاد کنند تا از تجزیه منابع و دوباره‌کاری جلوگیری شود. همچنین برای تأمین منابع مالی و جلب حمایت‌های جهانی، همکاری با سازمان‌های بین‌المللی ضروری است.

      ۶- تمرکز بر عدالت اجتماعی و کاهش تبعیض

      نهادها باید به رفع شکاف‌های قومی، جنسیتی و طبقاتی در افغانستان توجه ویژه داشته باشند و سیاست‌هایی طراحی کنند که به عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه‌ی منابع منجر شود. راه‌اندازی کارزار‌های آگاهی‌بخشی درباره‌ی اهمیت عدالت اجتماعی و شفافیت، می‌تواند تغییرات فرهنگی مثبتی در جامعه ایجاد کند.

      ۷- بهبود ارتباطات با جامعه

      ارتباط مؤثر با جامعه از طریق پیام‌های روشن و الهام‌بخش که بر چرایی و مأموریت نهادها تأکید می‌کند، می‌تواند اعتماد عمومی را افزایش دهد. در کنار آن استفاده‌ی هوشمندانه از رسانه‌ها برای اطلاع‌رسانی و جلب مشارکت عمومی ضروری است.

      ۸- اندازه‌گیری و ارزیابی مستمر

      نهادها باید شاخص‌هایی مشخص برای ارزیابی پیشرفت در راستای اهداف خود تعریف کنند. همچنین نهادها باید در بازه‌های زمانی مشخص مأموریت‌ها و برنامه‌های خود را بازنگری کنند تا با تغییرات محیطی و اجتماعی هم‌سو باقی بمانند.

      ۹- سرمایه‌گذاری بر اعتماد عمومی

      نهادها باید به مسائل بحرانی مانند فقر، بیکاری و تبعیض پاسخ فوری و مؤثر بدهند. ارائه‌ی خدمات ملموس مانند آموزش، اشتغال‌زایی و حمایت‌های حقوقی می‌تواند اعتماد عمومی را بهبود بخشد.

      ۱۰- الهام‌بخشی و رهبری اخلاق‌محور

        رهبران نهادها باید با پابندی به ارزش‌هایی نظیر عدالت، شفافیت و همبستگی، الگوی اخلاقی برای اعضا و جامعه باشند. فرهنگ سازمانی که بر نوآوری، همبستگی و شفافیت تأکید دارد، می‌تواند توانایی نهادها را برای مواجهه با چالش‌ها افزایش دهد.

        این پیشنهادات می‌تواند به نهادهای سیاسی و اجتماعی مرتبط با حوزه‌ی افغانستان کمک کند تا از بحران‌ها عبور کرده و به سمت آینده‌ای پایدار، عادلانه و الهام‌بخش حرکت کنند. با پیاده‌سازی این راهبردها، نهادها می‌توانند به بازیگران کلیدی در فرآیند بازسازی اجتماعی و سیاسی کشور تبدیل شوند.

        منابع:

        1. سینک، س. (۱۳۹۷)،  با چرا شروع کنید: رهبران بزرگ چگونه الهام‌بخش دیگران می‌شوند؟ (ع. خاکساران، مترجم)، تهران: انتشارات آموخته، (چاپ اصلی به زبان انگلیسی در سال ۲۰۰۹).
        2. سینک، س.، مید، د.، و داکر، پ. (۱۳۹۸)،  چرایی خود را پیدا کنید: راهنمای عملی برای کشف خود و تیم تان (ع. خاکساران، مترجم)، تهران: انتشارات آموخته، (چاپ اصلی به زبان اصلی در سال ۲۰۱۷).
        3. انتشارات هاروار، (۱۳۹۷) رهبری: شامل ده مقاله از هاروارد (ب. کیماسی، مترجم)، تهران: انتشارات آموخته، (عنوان اصلی: HBR’s 10 Must Reads on Leadership).
        4. دراکر، پ. (۱۳۹۹)، مدیریت (ح. محبی، مترجم)، تهران: انتشارات آوای نور، (عنوان اصلی:  Management).
        • Argote, L., & Miron-Spektor, E. (2011). Organizational learning: From experience to knowledge. Organization Science, 22(5), 1123–۱۱۳۷. https://doi.org/10.1287/orsc.1100.0621
        • Bass, B. M., & Riggio, R. E. (2006). Transformational leadership (۲nd ed.). Lawrence Erlbaum Associates Publishers. https://doi.org/10.4324/9781410617095
        • Collins, J. and Porras, J.I. (1994) Built to Last: Successful Habits of Visionary Companies. Harper Collins Publishing, New York.
        • Goleman, D., Boyatzis, R. E., & McKee, A. (2002). Primal leadership: Realizing the power of emotional intelligence. Harvard Business School Press. Retrieved from https://www.researchgate.net/publication/230854764
        • Kotter, J. P. (1996). Leading change. Boston, MA: Harvard Business School Press.
        • Kraatz, M. S., Block, E. S., Glynn, M. A., Lounsbury, M., & others. (2008). Organizational implications of institutional pluralism. ResearchGate. Retrieved from https://www.researchgate.net/publication/228619022
        • Narbel, F., & Muff, K. (2017). Should the evolution of stakeholder theory be discontinued given its limitations? Theoretical Economics Letters, 7(5). https://doi.org/10.4236/tel.2017.75093
        • Sinek, S. (2009). Start with Why: How Great Leaders Inspire Everyone to Take Action. Penguin Books.
        • Sinek, S., Mead, D., & Docker, P. (2017). Find Your Why: A Practical Guide for Discovering Purpose for You and Your Team. Portfolio.
        • Zipple, A. (1999). Review of Built to last: Successful habits of visionary companies [Review of the book Built to last: Successful habits of visionary companies, by J. C. Collins & J. I. Porras]. Psychiatric Rehabilitation Journal, 23(1), 83–۸۴. https://doi.org/10.1037/h0095188