[یادداشت اطلاعات روز: اطلاعات روز دیدگاههای مختلف در مورد مسائل گوناگون جامعهی افغانستان را بازتاب میدهد. این دیدگاهها لزوما منعکسکنندهی نظر و موضع اطلاعات روز و گردانندگان آن نیستند. اطلاعات روز فقط مجالی برای بیان دیدگاهها فراهم میکند و دربارهی دیدگاههای وارده نفیا و اثباتا موضعگیری نمیکند. تمام دیدگاههای بیانشده در مقالات و یادداشتها و صحتوسقم ادعاهای مطرحشده به خود نویسندگان مربوط است. اطلاعات روز از نقد دیدگاههای منتشرشده در بخش مقالات وارده نیز استقبال میکند]
محمدحسین فیاض
علی امیری، یکی از فرهیختگان جامعهی ما است که قلم سحرانگیز دارد و بدون تردید شخص پرمطالعه و باسواد است. از اینرو، نوشتههای وی همواره تأثیرگذار بوده و گاه موجی را بهدنبال داشته است. مقالهی وی دربارهی اسماعیلیه از این دسته مقالات بود که موجی را برانگیخت، و مخالفان و موافقان خود را داشت. موج مخالفت آنقدر زیاد بود که وی مجبور شد دفاعیهای با عنوان «خشم و هیاهو» را بنویسد. به نظر میرسد که نوشتهی دوم او چندان مورد توجه قرار نگرفت؛ جز یکی دو نقد تند بر آن، من بازخورد چندانی ندیدم. بههرحال، با اینکه مقالهی اول را خوانده بودم، دیروز بار دیگر با دقت و تأمل بیشتر خواندم. یادداشت حاضر، برداشتم از دو مقالهی امیری و واکنشهای موجود است که ممکن است سبک نوشتاری آقای امیری را نیز دربر بگیرد.
- اینجانب از افرادی بودم که در یادداشت کوتاه، نوشتهی امیری را بیموقع و بدون درنظرداشت زمان، شرایط، احساسات و درک مخاطبان دانستم. واقعیت قضیه نیز همین است که از نظر اخلاقی هیچکسی بلافاصله بعد از درگذشت رهبر و امام یک فرقه، امام و فرقهی یاددشده را نقد نمیکند که در آخر به آنها تسلیت هم بگوید؛ چیزی که علی امیری به آن پرداخت و بازخورد آن را هم دید.
- دکتر امین احمدی نوشت که جامعهی اسماعیلی افغانستان، «بحث معرفتی» پیرامون کیش و آیین خود را «حملات فرقهای» میفهمد. این یک واقعیت آشکار است. بر فرض اگر آیتالله سیستانی و یا آیتالله فیاض در نجف بدرود حیات میگفتند و یک نفر از پیروان دیگر مذاهب میآمد سیر تا پیاز شیعه اثنی عشریه را نقد کرده و نسبتهایی به مرجع تقلید ما میداد، قطعا واکنشها شدیدتر از واکنش برادران اسماعیلی ما بود.
اینجانب در ایام بستری آیتالله فیاض در شفاخانه بهعنوان یک رسم همیشه جاری در هزارهجات پای برخی پستها نوشتم: «خدا ایمانش را کامل کند»، اما دهها نفر از روحانی و غیرروحانی برآشفتند که تو به آیتالله اهانت کردی. محبوبیت او و احساسات مردم را نادیده میگیری. عین این قضیه در میان پیروان مذاهب دیگر نسبت به رهبر و پیشوایشان وجود دارد که روشناندیشی و نوع نگاه متفاوت ما به قضیه تأثیر ندارد.
- برخی موضوعات، بنفسه علمی-پژوهشی است و بدون ساختار علمی و ذکر منابع، ناقص است. ورود به بحث پرمناقشهی اسماعیلیه و آن هم با ادعاهای علی امیری، بنفسه علمی-پژوهشی است و با یک تحلیل کوتاه نمیتوان حق مطلب را ادا کرده و رضایت بخش وسیعی از محاطبان را بهدست آورد. حقیقتاش اگر من مدیر سایت «اکنون» میبودم آن مقاله را به جناب امیری برمیگرداندم که بزرگواری کند و منابع ادعاهایش را ذکر کرده به مقاله حالت پژوهشی بدهد؛ چه اینکه آن مقاله لبریز از ادعاهایی بود که نیاز به منبع داشتند. یقینا اگر امیری کمی وقت میگذاشت و منابع مطالعات و ادعاهایش را ذکر میکرد، مقالهی وی آنقدر مورد هجمه و سنگپرانی قرار نمیگرفت. وی باید درک کند که بخشی بزرگ قضیه نفس ادعاهایی بود که واکنشبرانگیز بود. اما منبعی برای اثبات آنها وجود نداشت.
- امیری خدای به رقص آوردن واژگان است و گاه قلم وی تند و تیز شده طرف مقابل را چوندوک/چُندوک محکم میگیرد. چنین برخوردی شایستهی شأن و جایگاه استادی وی نیست. کافی است که به چند نوشتهی علی امیری و مخاطبان او در نوشتههایش توجه و دقت کنید که در کجا چندوک گرفته است. حتا در مقالهی «اسماعیلیه؛ گذار از مذهب به سازمان خیریه»، عنوان کوبنده و حساسیتزا را انتخاب کرده و غیرمستقیم گفته است: ایهالناس! اسماعیلیه از مذهب عبور کرده و به سازمان خیریه تبدیل شده است. مفهوم این سخن این بود که از این پس به اسماعیلیه بهعنوان مذهب نباید نگاه کرد، بلکه به آن بهعنوان سازمان خیریه جهانی میتوان دید که کارهای ارزشمندی انجام میدهد. سپس در متن مقاله نیز این ادعا را پیش برده و به نوع زندگی کریم آقاخان، چهلونهمین امام اسماعیلیه اشاره کرده است. بنابراین، به عزیزان اسماعیلیه باید حق داد که نابردباری کنند و واکنش تند نشان دهند. بدتر از همه نوشتههای برخی طرفداران امیری بود که برخی چهرههای اسماعیلیه را مورد شماتت قرار دادند که شما صبر و بردباری ندارید و در مقابل شیعیان اثنی عشری از بردباری زیادی برخوردار هستند.
- جدا از حساسیتزا بودن عنوان، مقالهی «گذار» با پیشفرض تغییر مذهب اسماعیلیه به نهاد خیریه نگارش یافته است، درحالیکه چنین قطعیتی وجود ندارد. در واقع علی امیری، مذهب اسماعیلیه را در بستر تاریخ بررسی کرده است و او میتوانست بگوید نشانههایی از گذار در این مذهب دیده میشود. اما نویسنده با عنوان مقاله، حکم خود را صادر کرده و در متن نیز روی این پیشفرض پافشاری کرده است. این به آن معنا است که مثلا دربارهی شیخ احمد فرضی بگوییم: «احمد و تغییر مذهب». آنگاه مطالب زیادی دربارهی تغییر مذهب او سخن بگوییم، درحالیکه صرفا نشانههای از روشنفکری و یا تغییراتی در دیدگاه شیخ احمد وجود دارد. چنان که چنین برخوردی با آیتالله برقعی صورت گرفت و همه جا جار زدند که وی وهابی شده است. ماجرای اسماعیلیه و نهاد خیریه آقاخان نیز این گونه است و صرف وجود نهاد خیریه و اهتمام رهبر اسماعیلیه به امور عامالمنفعه و خیریه، به تمام معنا دلیلی بر «گذار» نیست. چه اینکه فعالیتهای اجتماعی، میتواند بخشی از اهداف یک مذهب و شخص پیشوای آن باشد.
- نوشتهی «خشم و هیاهو»، دفاعیهی علی امیری است که وی منتقدان خود را خشمگین و هیاهوگر میخواند و در متن بهگونهای حرف میزند که گویا هیچکس نوشتهی او را نفهمیده است. تنها دکتر امین احمدی بوده است که نوشتهی او را «بحث معرفتی» خوانده است. خادمحسین کریمی، نقد تندی بر این نوشته داشت و عکس انتخابشده را نیز، نوعی بیانگرمظلومنمایی امیری دانست که مظلومانه در وسط ایستاده و از چارطرف او پرخاش و خشونت بلند است. چنین نگاه به خویشتن مناسب نیست. خوب بود امیری که تیرش را رها کرده بود، سکوت میکرد؛ چه اینکه به قول نبی ساقی، از منتقدان خود سپاسگزار هم میبود که نوشتهی او را با نقدهایشان مورد توجه قرار دادند.
نگارنده نیز بر این باور است که امیری در نوشتهی دوم صرفا و صرفا حرافی کرده و با ردیف کردن واژهها، مظلومنمایی کرده است؛ طوری که برخی پاراگرافها انصافا خستهکننده بودند.
- امیری نیک میداند که دین و مذهب، اساسا قداستزا است و بهعنوان پدیده مقدس در جوامع بشری قد برافراشته است که در گذر زمان بهعنوان پدیده غیرقابل نقد بدل شده است. اسلام از ابتدا چنین بود و کسی حق پرسش را نداشت که مثلا چرا خود پیامبر همزمان نُه زن جوان را در خانهی خود داشته و یا چرا پیامبر خالصه و اموال ویژه دارد. نقد خلفا و ایمه نیز همینطور. اکنون میلیونها دالر به دفترهای مراجع تقلید شیعه سرازیر میگردد، اما دفترهای آنان به هیچکسی پاسخگو نبوده و پرسش آن را بهعنوان توهین به مرجعیت تلقی میکنند. این احتمال وجود دارد که نگاه اسماعیلیه به پیشوایشان نیز چنین باشد. از اینرو، پرداختن به زندگی شخصی رهبر اسماعیلیه از نظر پیروان او وارد شدن در حریم ممنوعه است. بنابراین، باید جامعه را با نقد آموزههای دینی عادت داد و به مردم فهماند که در عرصهی علم، چیزی مقدسی وجود ندارد.
- ناهماهنگی متن و درنظرنگرفتن فهم مخاطبان عمومی، مشکل اصلی مقالهی امیری است. دو سوم مقالهی امیری مربوط به سیر فکری، فلسفی و حکومتهای اسماعیلیه در بستر تاریخ است و انصافا فهم آن برای مخاطب عموم دشوار است، زیرا امیری بر اساس اطلاعات و تسلط خود بر موضوع آن را نوشته و خیال کرده عموم خوانندگان نیز دربارهی تاریخ اسماعیلیه آن همه اطلاعات وسیع را دارند، بعد یک باره متن حالت روزنامهای را به خود گرفته وارد جریان اسماعیلیه امروز و فعالیتهای کریم آقاخان میشود. جناب امیری باید بپذیرد که برای ادعای گذار، بسترسازی لازم همراه با ذکر تاریخ حکومتها و شخصیتها را انجام نداده است. به این پاراگراف دقت کنید:
«در راستای واقعیت شکاف میان نظر و عمل، میتوان دوران قاهره را، دوران امامتِ فاقد نظریه امامت، دانست. در اثار کرمانی و رازی نظریه امامت تثبیت شد و بیان تئوریک خود را پیدا کرد ولی دستگاه امامت ایدهآل به وجود نیامد، لذا در شرق ما بیشتر با دستگاه فکری و فلسفی و جهانشناسی اسماعیلی مواجه هستیم تا سامان سیاسی پدیدآمده بر شالودهی این نظریه. بر اساس آموزههای نخستین اسماعیلی، امامت با محمد بن اسماعیل به پایان میرسید زیرا او واپسین «ناطق» بود که بایستی جهان را پر از عدل و داد کند. ولی وقتی که عبیدالله مهدی در آغاز نهضت اسماعیلیان در افریقا تداوم امامت را با توضیحاتی برای اسماعیلیان فاطمی موجه ساخت، امامت واجد سامان سیاسی شد، اما دیگر بر شالودهی نظریه امامت اسماعیلی استوار نبود بلکه واقعیت عملی منطق خود را بر موضع نظری تحمیل میکرد. بدینسان همواره نوعی جدایی میان نظریه امامت و سامان سیاسی اسماعیلی بهنام امامت وجود داشت.»
اکثریت قاطع خوانندگان چه میدانند «دوران قاهره » چیست. «رازی» و «کرمانی» چهکسانی هستند و در کدام سالها زیستهاند؟ محمد بن اسماعیل کیست؟ ناطق بودن یعنی چه؟ عبیدالله مهدی کی بود و در چه سالی زیست و چه کار کرد؟ این در حالی است که موضوع «امامت» در اسماعیلیه خود تاریخ مفصل دارد و این پرسشها از متن نیز بهعنوان مشت، نمونهی خروار است و اصلا چه لزومی دارد یک نویسنده در یک مقالهی ۳۲۲۸ کلمه، تاریخ سنگین یک مذهب در بستر تاریخ ۱۴۰۰ ساله را بهصورت بسیار فشرده و ذهنی ارائه کند و آنگاه ۳۹۰۷ کلمه «خشم و هیاهو» را در دفاع از متن خویش بنویسد و اشک بریزد که مظلوم واقع شده است؟
فکر میکنم این مقدار اشارات کافی باشد. باشد که ما در کمال آرامش باهم گفتوگو کنیم.