از عمق راهبردی تا خطای راهبردی؛ پاکستان میان دو جبهه

اطلاعات روز
اطلاعات روز

شمشاد زلمی

در سه‌دهه‌ی گذشته، پاکستان سیاست‌های خود در قبال افغانستان را براساس دکترین «عمق استراتژیک» بنا نهاده و همسایه‌ی غربی خود، یعنی افغانستان را به‌عنوان یک دولت حائل در برابر هند به کار می‌گرفت و هم‌زمان از محاصره‌ی استراتژیک خود از سوی هند نیز جلوگیری می‌کرد. براساس همین دیدگاه، پاکستان بر گروه‌های جنگ‌جوی اسلام‌گرا سرمایه‌گذاری می‌کرد و از این راه می‌خواست نه‌تنها نفوذ خود را در افغانستان حفظ کند بلکه از تأثیر قدرت‌های دیگر، از جمله هند، که پاکستان آن‌ها را تهدیدی برای منافع خود می‌دانست، نیز جلوگیری کند. پاکستان با همین امید از طالبان حمایت کرد و به حدی پیش رفت که آنان با پشتیبانی پاکستان در سال ۲۰۲۱ بار دیگر در افغانستان به قدرت رسیدند. اما به نظر می‌رسد این سرمایه‌گذاری پاکستان آن سود مورد انتظار را به همراه نداشته و فاصله‌ی میان دو طرف، از مسائل امنیتی گرفته تا موضوعات متعدد دیگر، آن‌قدر گسترده شده که در فضای شکست دیپلماتیک، هر دو طرف دروازه‌های تردد و تجارت را به‌روی یک‌دیگر بسته‌اند.

پیشینه‌ی اختلاف میان این دو کشور همسایه به دهه‌ی ۱۹۸۰ و دوران جنگ شوروی-افغانستان بازمی‌گردد. در آن زمان، سازمان اطلاعاتی پاکستان (آی‌اس‌آی) با حمایت امریکا و عربستان سعودی، از مجاهدان علیه دولت وقت افغانستان پشتیبانی کرد. در آن دوره، پاکستان در زمان حکومت نظامی جنرال ضیاءالحق، بیش از آن‌که افغانستان را یک دولت مستقل ببیند، آن را به‌عنوان یک «عمق استراتژیک» می‌نگریست که در صورت درگیری احتمالی با هند، بتواند به آن عقب‌نشینی کند و از آن بهره ببرد. به نظر می‌رسد این استراتژی در دهه‌ی ۱۹۹۰ و دوران جنگ داخلی افغانستان موفق بود؛ به‌ویژه زمانی که در سال ۱۹۹۶ طالبان با حمایت پاکستان به قدرت رسیدند و در دکترین عمق استراتژیک پاکستان، وجوه ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک به‌طور هم‌زمان برجسته شدند. در دوران جنگ داخلی افغانستان، زمانی که طالبان از اردوگاه‌های پناهندگان و مدارس دیوبندی پدیدار شدند، استراتژیست‌های پاکستانی هم براساس دکترین عمق استراتژیک از آنان حمایت می‌کردند و هم می‌خواستند از این راه ناسیونالیسم پشتون‌ها را پایان دهند.

از نظر تاریخی، در استراتژی پاکستان نسبت به افغانستان دو نکته‌ی مهم وجود داشت: جلوگیری از نفوذ هند در افغانستان و در عین حال حفظ افغانستان به‌عنوان «حیاط خلوت» (Backyard) پاکستان در برابر هند. همچنین، پاکستان همواره با یک دولت ناسیونالیست و سکولار در افغانستان مخالف بوده است. به نظر پژوهشگران، پاکستان از این می‌ترسد که چنین حکومتی بتواند ناسیونالیسم پشتون را در داخل پاکستان تقویت کند، ثبات این کشور را به خطر بیندازد و حتا مسأله‌ی خط دیورند را در میان بیاورد. به همین دلیل، پاکستان در دهه‌های گذشته بر گروه‌های جنگ‌جوی اسلامی سرمایه‌گذاری کرده و می‌خواهد هویت‌های ملی را در زیر چتر یک هویت دینی از بین ببرد.

اما پس از حمله‌ی ناتو به رهبری ایالات متحده به افغانستان در سال ۲۰۰۱، این برنامه‌ی پاکستان بار دیگر مختل شد. پاکستان در عین حال رسما در «جنگ علیه تروریسم» در کنار امریکا شرکت کرد، اما برای حفظ و دستیابی به اهداف استراتژیک خود، روابط‌اش با طالبان را به‌طور کامل قطع نکرد و ارتباط خود را با حلقه‌های مختلف این گروه، از جمله شورای کویته و شبکه حقانی، ادامه داد. نگرانی پاکستان این بود که اگر طالبان در افغانستان به‌طور کامل شکست بخورند، حکومتی روی کار خواهد آمد که روابط نزدیک‌تری با هند داشته باشد و به این ترتیب پاکستان زیر محاصره‌ای قرار گیرد که از مدت‌ها پیش با دکترین عمق استراتژیک سعی در جلوگیری از آن داشت.

پیروزی سریع طالبان در سال ۲۰۲۱ در پاکستان به‌عنوان یک دست‌آورد استراتژیک جشن گرفته شد. اما این دیدگاه در پاکستان خیلی زود تغییر کرد؛ زمانی که طالبان از یک گروه نیابتی غیردولتی به یک حکومت ایدئولوژیک تبدیل شدند و بر سر مجموعه‌ای از مسائل با پاکستان اختلاف پیدا کردند- این اختلاف تا مرز درگیری و جنگ بر سر «خط دیورند» پیش رفت. یکی از مسائل مهمی که از سوی پاکستان مطرح می‌شود، متهم کردن طالبان به حمایت از تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) در افغانستان است و این‌که حکومت طالبان به اعضای تی‌تی‌پی پناهگاه‌های امن داده و از این گروه حمایت می‌کند. گزارش‌ها نیز نشان می‌دهند که پس از به قدرت رسیدن مجدد طالبان در افغانستان، حملات تی‌تی‌پی در پاکستان چند برابر شده است. براساس برخی گزارش‌ها، پیش از سال ۲۰۲۱ حملات تی‌تی‌پی در پاکستان به‌طور متوسط ماهانه ۱۵ مورد بود، اما پس از ۲۰۲۱ تا نیمه‌ی ۲۰۲۴ این تعداد به‌طور متوسط به ۶۰ مورد در ماه رسیده است. به این ترتیب، این وضعیت به‌عنوان یک «پارادوکس امنیتی» توصیف می‌شود؛ سیاست‌هایی که می‌خواستند مشکلات امنیتی را در خارج از کشور حل کنند، اما برعکس تهدیدهای امنیتی را در داخل کشور ایجاد کردند.

پاکستان تلاش کرد با اعمال فشارهای مستقیم امنیتی، اقتصادی و سیاسی، طالبان را وادار کند که از حمایت تی‌تی‌پی دست بکشند؛ اما به نظر می‌رسد تا کنون این فشارها نتیجه‌ی مورد نظر پاکستان را نداده است. پاکستان چند بار حتا در داخل افغانستان حمله کرد و حتا برای نخستین‌بار با حملات هوایی مناطقی از کابل را هدف قرار داد، فشارهای اقتصادی آورد و در سطح دیپلماتیک تلاش کرد نه‌تنها مستقیما طالبان را تحت فشار قرار دهد بلکه در سطح منطقه‌ای نیز در پلتفرم‌های مختلف، طالبان را به‌عنوان گروه و حکومتی معرفی کند که به گروه‌های تروریستی پناهگاه امن داده است. بااین‌حال، نه‌تنها حملات تی‌تی‌پی در پاکستان ادامه دارد بلکه طالبان توانسته‌اند در عرصه‌ی دیپلماتیک نیز پیشرفت‌هایی داشته باشند. در این زمینه، به‌رسمیت شناخته‌شدن از سوی روسیه و برقراری روابط سیاسی و اقتصادی با چین، ایران و برخی کشورهای آسیای مرکزی نشان می‌دهد که پاکستان نتوانسته طالبان را در سطح منطقه‌ای در انزوای دیپلماتیک قرار دهد.

با اشاره به سابقه‌ی روابط طالبان و پاکستان و سرمایه‌گذاری این کشور بر این گروه، برخی پژوهشگران این نکته را مطرح می‌کنند که سرمایه‌گذاری بر گروه‌های نیابتی غیردولتی می‌تواند عواقب بدی داشته باشد. وقتی یک گروه نیابتی غیردولتی به قدرت می‌رسد و قلمرویی را تحت کنترل خود درمی‌آورد، دیگر همان گروه نیابتی سابق نمی‌ماند؛ در آن زمان اولویتش مشروعیت و بقای خود می‌شود و به همین دلیل به منافع خود نسبت به منافع حامیان اصلی‌اش اولویت می‌دهد. همچنین، نکته‌ی مهم دیگری در این زمینه این است که گروه‌های ایدئولوژیک در جامعه برای خود هوادار پیدا می‌کنند و می‌توانند در برابر فشار خارجی مقاومت کنند و بنابراین مدیریت آن‌ها نسبت به نیروهای مزدور بسیار دشوارتر است.

به همین دلیل، در شرایط تنش کنونی میان پاکستان و طالبان، پاکستان هیچ گزینه‌ی آسانی در پیش رو ندارد. یکی از گزینه‌های پاکستان ادامه‌ی حملات هوایی در داخل افغانستان است؛ همان سیاستی که مدتی پیش از آن استفاده می‌کرد. اما احتمالا خودشان هم می‌دانند که ادامه‌ی چنین اقداماتی نه‌تنها جنگ را پایان نمی‌دهد بلکه آن را طولانی‌تر و خطرناک‌تر می‌کند. بااین‌حال، به نظر می‌رسد پاکستان اکنون از این سیاست گذشته و می‌خواهد درگیری را در سطحی نگه دارد که مدیریت آن آسان باشد، در حالی که فشارهای اقتصادی و سیاسی خود را حفظ کرده است؛ اما این کار هم هنوز حملات تی‌تی‌پی در داخل پاکستان را به آن شکلی که پاکستان می‌خواهد متوقف نکرده است. هرچند پیش‌بینی سناریوی آینده در شرایط کنونی دشوار است، اما نقش کشورهای میانجی مانند قطر و چین می‌تواند تنش موجود میان دو طرف را کاهش دهد و در ازسرگیری مبادلات اقتصادی و تأمین امنیت دوجانبه‌ی مرز نقش ایفا کند. بااین‌حال، تا کنون فشارهای چین و میانجی‌گری قطر نتوانسته‌ دو طرف را به توافق مشترکی برساند. در این زمینه، پاکستان از نقش قطر و امارات متحده‌ عربی و روابط نزدیک آن‌ها با طالبان هم گله‌مند است و هم نگران؛ در عین حال گزارش‌هایی از درون طالبان منتشر می‌شود که نشان می‌دهد برخی جریان‌ها در میان آنان از برخی کشورهای عربی کمک‌های نقدی گسترده دریافت می‌کنند. طالبان از این پول نه‌تنها برای اجرای سیاست‌های داخلی خود استفاده می‌کنند بلکه بخشی از آن به دست گروه‌هایی مانند تی‌تی‌پی نیز می‌رسد. انتقال پول در این مقیاس، حل مسالمت‌آمیز درگیری را دشوارتر کرده، زیرا برخی رهبران طالب از این راه سود نقدی به‌دست می‌آورند.

با توجه به پیچیدگی درگیری کنونی و برآورده نشدن انتظارات پاکستان، به نظر می‌رسد سیاست بلندمدت عمق استراتژیک پاکستان و تلاش این کشور برای مدیریت «دو جبهه» گروهی را به وجود آورده که اکنون خود به تهدید امنیتی در داخل پاکستان تبدیل شده است. به نظر تحلیل‌گران، اگر پاکستان بخواهد در همسایگی خود ثبات بلندمدت داشته باشد، باید فراتر از «بازی مجموع صفر» (Zero-Sum Game) فکر کند و در آینده پایه‌ی ثبات و امنیت را نه جنگ‌های نیابتی بلکه وابستگی اقتصادی، دیپلماسی و همکاری منطقه‌ای قرار دهد. اگر چنین تغییری در سیاست پاکستان رخ ندهد، این کشور در یک درگیری نامتقارن گرفتار باقی خواهد ماند که نه می‌تواند آن را مهار کند و نه از آن بگریزد.

منابع:

  1. https://www.sipri.org/publications/2013/decoding-pakistans-strategic-shift-afghanistan
  2. https://www.researchgate.net/publication/395174748_From_Depth_to_Liability_Rethinking_Pakistan’s_Taliban_Policy_in_the_Post-2021_Geopolitical_Order
  3. https://jcep.ut.ac.ir/article_104543.html?lang=en
  4. https://assajournal.com/index.php/36/article/view/1135

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه