در ایران، پس از قریب به نیم قرن، حکومت استبدادی آن کشور با وضعیت بحرانیای روبهرو شده است که توان حل و مدیریت آن را ندارد. منظور از «حل و مدیریت» بازگرداندن این وضعیت بحرانی به وضعیت نرمال است، به گونهای که مردم از مطالبهی براندازی نظام دست بردارند. در نزدیک به نیم قرنی که حکومت جمهوری اسلامی در ایران فرمان رانده، آنچه در میان مردم ایران رفته-رفته به یک اجماع فکری و عملی تبدیل شده این است که این حکومت دیگر حتا توانایی اصلاح خود را ندارد و باید از میان برود. این که چرا وضعیت ایران و حکومتش چنین شده است، پاسخ روشنی دارد: رضایت مردم برای این حکومت هرگز به عنوان بنیادیترین اصل حکومتداری مطرح نبوده است. هروقت که مردم به این حکومت گفتهاند (با زبانها و روشهای گوناگون) که از شیوهی حکومتداری حاکمان خود ناراضی هستند، تنها جوابی که دریافت کردهاند تحقیر و سرکوب بوده است. حالا آن همه تحقیر و سرکوب حاصل خود را پس میدهد: خشم عمومی و میل عمومی به براندازی این نظام.
آیا حکومت جمهوری اسلامی ایران سقوط خواهد کرد؟
حکومت ایران به یک معنا همین حالا سقوط کرده است (حتا اگر چارچوب آن و شیوهی استبدادی معهودش برای مدتی دیگر هم باقی بماند). وقتی که شهروندان یک کشور در این حد از حکومت و حاکمان خود ابراز بیزاری کنند، ماشین سرکوب حکومتی تنها چیزی است که میتواند در برابر این توفان بیزاری عمومی مدتی به حاکمان پناه دهد. در این صورت، البته کارکرد حکومت (به عنوان نهادی که باید امنیت را تامین کند و خدمات عادی ارائه کند) کاملا مختل میشود. تصویر حکومت، در این حالت، در ذهن شهروندان دگرگون میشود. مردم به جای آن که حکومت را نهادی با مجموعهای متنوع از کارکردهای نرمال بدانند، آن را فقط با یک عنوان میشناسند: دستگاهی که جز سرکوب شهروندان کارکرد دیگری ندارد. وقتی این گذار اتفاق افتاد، حکومت دیگر «حکومت» فرض نمیشود و تصویر ذهنیاش به عنوان یک نهاد کشوری فرو میپاشد. در این وضعیت، دیگر اصلا اهمیتی ندارد که کشور هنوز رهبر و رییسجمهور و کابینه دارد یا ندارد. مردم با آن طوری برخورد میکنند که گویی دیگر چیزی به نام ریاستجمهوری وجود ندارد، کابینهی حکومتی وجود ندارد، برنامههای اقتصادی و پالیسیهای آموزشی وجود ندارند و اساسا چیزی به نام «حکومت» قابل شناسایی نیست. تنها چیزی که مردم میبینند «ما» و «آنها»ست. مایی که میخواهیم به آزادی برسیم و آنهایی که (به عنوان دشمنان بیرحم مردم) میخواهند با سرکوب جلومان را بگیرند.
پیامدهای سقوط حکومت
مردم ایران در رفتن این حکومت استبدادی خیر و برکت میبینند. اما نظامهای استبدادی این خاصیت را دارند که همانگونه که در ایام حیات خود مردم را آسیب میزنند، با مرگ خود نیز ویرانی و درگیری و نفاق برجا میگذارند. برانداختن یک نظام معمولا هدف مشخص و سادهای است؛ ساده نه به این معنا که آسان و بیدردسر است، بلکه به این معنا که ابهام چندانی ندارد. شهروندان خشمگین وقتی تصمیم میگیرند که حکومت کشور خود را براندازند، تمام توجه و توان خود را بر همین هدف فوری متمرکز میکنند و کمتر به این میاندیشند که پس از سقوط حکومت چه وضعیتی پیش خواهد آمد. حقیقت آن است که بسیاری از دشوارترین چالشها پس از برانداختن یک رژیم رخ مینمایند. آن وقتی است که باید به جای حکومت ساقطشده، حکومت و نظام دیگری برپا شود که عیبهای حکومت پیشین را نداشته باشد و اکثر مردم از کارکردش راضی باشند. رسیدن به این هدف (یعنی برپا کردن حکومتی کارآمد و مورد توافق اکثریت) غالبا نقطهی آغاز چالشهای تازه است. تجربهی تاریخی در منطقهی خاورمیانه و بعضی جاهای دیگر جهان بارها نشان داده که پس از برانداختن رژیم قبلی اختلاف میان گروههای گوناگون -بر سر این که چه گونه حکومت جدیدی روی کار بیاید- به درجهای میرسد که یا مملکت در آشوبی تازه غرق میشود یا یکی از گروهها با زور و فشار بقیه را سر جایشان مینشاند و خود نیز کمابیش به همان رژیمی تبدیل میشود که به تازگی سقوط داده شده است.
ما هنوز نمیدانیم که اگر حکومت جمهوری اسلامی سقوط کند، نظام بعدی چه گونه نظامی خواهد بود. آنچه روشن است این است که از یک جهت رویارویی دو تفکر سیاسی جمهوریخواه و سلطنتطلب حتمی است؛ از جهتی دیگر، اقوام گوناگون ایرانی مجال خواهند یافت که در این فرصت جدید مطالباتی را مطرح کنند که در نیم قرن حاکمیت جمهوری اسلامی یا مسکوت گذاشته شده بودند یا ماشین سرکوب حکومتی خاموششان ساخته بود. گرد آوردن طیف متنوعی از مطالبات شهروندی، قومی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در زیر چتر یک نظام دموکراتیک جدید به هیچ وجه کار آسانی نیست. برآوردن این هدف نه فقط آسان نیست که در موارد زیادی مرحلهی آغازین تنشهای ویرانگر بعدی نیز بوده است.
این خاصیت نظامهای استبدادی است که هم در زمان قدرت خود به صورت مستقیم شهروندان یک کشور را تحقیر و سرکوب میکنند و هم در زمان فروپاشی خود پارهای از کوبندهترین جلوههای غضب فروخورده در میان شهروندان را رها میکنند- غضبی که تا فروبنشیند و از مجاری سازنده فراز بیاید، خود به پایهای از بحرانهای بعدی تبدیل میشود.
نزدیک به نیم قرن پیش، مردم ایران و گروههای فعال سیاسی و اجتماعی از حکومت شاه بیزار شدند. حجم بیزاری چنان بود که توانست انقلابی را به پیروزی برساند. اما پس از سقوط سلطنت، ایران بدترین تقابلها، تعقیبها، کشتارها و انقطابها را تجربه کرد. جمهوری اسلامی تا امروز هم به آن روش ادامه داده است. آیا این بار وضعیت متفاوت خواهد بود؟ ممکن است برای دیدن پیامدهای سیاسی و اجتماعی این حرکت بسیار زیاد منتظر نمانیم.