عارف محمدی
سالروز فاجعهی افشار هر سال با جدالهای داغ و نزاعهای قومی در فضای آنلاین و رسانهها همراه میشود. در هیاهوی این نزاعها و جدالهای جانبدارانه و غالبا غیرمنصفانه که با اهانت و تهمتهای ناروا همراه است، مسألهی اصلی، یعنی پرداختن به قربانیان این فاجعه، اذعان به رنج آنان از نگاه انسانی، دادخواهی برای قربانیان و بازخوانی منصفانهی رویدادهای خونبار جنگهای داخلی، به فراموشی سپرده میشود. در این یادداشت به اهمیت عبور از نزاعهای قومی بیحاصل و زیانبار در رابطه به فاجعهی افشار، تلاش برای درک این فاجعه از نگاه انسانی و ضرورت بازخوانی منصفانهی رویدادهای خونبار جنگهای داخلی افغانستان بهصورت گذرا پرداخته میشود.
نگاه گذرا به فاجعهی افشار
فاجعهی افشار بهتاریخ ۲۱-۲۳ ماه دلو سال ۱۳۷۱، در پی حملهی نیروهای مربوط به شورای نظار به فرماندهی احمدشاه مسعود و حزب اتحاد اسلامی به رهبری عبدالرب رسول سیاف، در همکاری با نیروهای حزب حرکت اسلامی به رهبری سید حسین انوری، به مواضع نیروهای حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری عبدالعلی مزاری در محلهی افشار و اطراف آن در غرب کابل رقم خورد. این حمله باعث ویرانی خانههای مسکونی گردید و براساس گزارشها و شواهد موجود، عاملان حمله دست به کشتار و شکنجهی افراد غیرنظامی زدند، مرتکب تجاوز جنسی شدند و تعداد زیادی از افراد غیرنظامی را اختطاف کردند. براساسگزارشدیدبان حقوق بشر، برآورد تعداد دقیق قربانیان غیرممکن است، اما براساس مصاحبه با تعدادی از شاهدان، آنان اعدام ۸۰ نفر از افراد غیرنظامی و ربودن حدود ۷۰۰ نفر دیگر را تأیید کردهاند. این سازمان کشتار و مرگ در اثر شکنجه، لتوکوب و کار اجباری در این حمله و پس از آن را از مصادیق آشکار جرایم جنگی و جنایت علیه بشریت برشمرده است. منابع دیگر، از جمله دانشنامههزاره، تعداد قربانیان را ۷۰۰ نفر، بهشمول زنان و کودکان، ذکر کردهاند. در برخیمنابعتعداد کشتهشدگان تا دو هزار نفر نیز ذکر گردیده است.
روایتها از فاجعهی افشار بیشتر جانبدارانه است. در بیشتر این روایتها، طرفهای مختلف درگیر در این فاجعه تلاش میکنند آن را بهگونهای روایت کنند که موضع آنان را برحق و درستتر نشان دهد. طرفداران «دولت اسلامی» به رهبری برهانالدین ربانی، بیشتر تاجیکتبار، کشتار مردم غیرنظامی افشار را به پیآمد یک درگیری میان دولت «مشروع» و نیروهای مسلح حزب وحدت تقلیل میدهند و میکوشند ابعاد این فاجعه را از نظر کمی و کیفی کوچک جلوه دهند. تعدادی نیز، با وجود شواهد تصویری و روایی، وقوع چنین فاجعهای را به کلی انکار میکنند.
در جانب دیگر، وابستگان و اقوام قربانیان و همچنان طرفداران حزب وحدت اسلامی، بیشتر هزارهتبار، قرار دارند که از فاجعهی افشار هر سال یادبود به عمل میآورند، بر ضرورت رسیدگی به این فاجعه و تطبیق عدالت بر عاملان آن تأکید میکنند و از حقانیت موضع حزب وحدت اسلامی برای دفاع از هزارهها در برابر رفتار تبعیضآمیز دولت تحت رهبری برهانالدین ربانی حمایت میکنند. در سالروز فاجعهی افشار، هر سال این بحث با جدالهای آنلاین و رسانهای، همراه با اهانت و دشنام از دو طرف، درهم میآمیزد؛ بهگونهای که دامنهی آن از بحث در باب فاجعهی افشار فراتر میرود و به نزاعهای قومی بیربط به این فاجعه کشانده میشود که برای هر دو طرف بیحاصل و زیانبار است.
اهمیت پرداختن به روایت قربانیمحور فاجعهی افشار
فاجعهی افشار نیازمند روایتی است که قربانیان غیرنظامی این فاجعه را در محور توجه قرار دهد، به رنج آنان از منظر انسانی بپردازد و از این مسیر برای آنان دادخواهی صورت گیرد. این دادخواهی میتواند شامل گفتوگوی منصفانه برای آشکار شدن واقعیتها و همچنان تلاش برای دستیابی به راهحلهای حقوقی به هدف دادرسی عادلانه باشد. چنین روایتی میتواند به ایجاد یک پیوند انسانی میان افراد آگاه، منصف، عدالتطلب و معتقد به ارزشهای حقوق بشری از هر دو جانب بحث منجر شود و گسترش یابد. تلاش برای خلق این روایت تنها مسألهی یک قوم خاص یا وابستگان قربانیان نیست، بلکه مسألهی جامعهی افغانستان و حداقل کسانی است که به درستی به برابری، عدالت و ارزشهای حقوق بشری باورمند اند.
کشتار، شکنجه، تخریب خانهها و تجاوز به غیرنظامیان در فاجعهی افشار را میتوان جدا از درگیری میان دولت به رهبری برهانالدین ربانی و حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری مورد بررسی قرار داد. هرچند یکی از انگیزههای اصلی ارتکاب جنایت در فاجعهی افشار توسط عاملان آن، هویت قومی و مذهبی قربانیان بوده است و کشتار این افراد از نظر عاملان فاجعه، مساوی با انتقام از حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری پنداشته میشده است، با وجود این میتوان به کشتار غیرنظامیان از نگاه انسانی پرداخت و درگیری دو طرف مسلح را در جای خود مورد بحث و بررسی قرار داد.
فاجعهی افشار، با وجود شواهد تصویری از ویرانیهای پس از حمله به مناطق غیرنظامی، روایت قربانیان و گزارشهای موجود مانند گزارش دیدبان حقوق بشر، هنوز از سوی بیشتر کسانی که اشتراک قومی یا سیاسی با عاملان این فاجعه دارند انکار میشود. تا کنون کمتر کسی از افرادی که به نحوی در این فاجعه دخیل بودهاند و شاهد این فاجعه بودهاند، شهامت بیان این فاجعه را بهصورت منصفانه داشته است. معلومات پراکنده در مورد فاجعهی افشار در مصاحبهها و نوشتهها وجود دارد، اما نیاز به یک پژوهش جدی و قابل استناد در این مورد همچنان پابرجا است. صریحترین اظهارنظر در مورد فاجعهی افشار، مصاحبهی ویدیویی صدیق چکری، یکی از اعضای قبلی حزب اتحاد اسلامی و حزب جمعیت اسلامی، با یکی از خبرنگاران اهل افغانستان، مختار لشکری، در سال ۲۰۲۳ است که در آن به بخشی از جنایتهای عاملان فاجعهی افشار اذعان صورت گرفته است.
بیشتر کسانی که امروز شواهد را نادیده میگیرند و وقوع این فاجعه را انکار میکنند، نهتنها هیچ مسئولیتی در برابر دفاع از عاملان آن ندارند، بلکه با دفاع از یک جنایت در آن شریک میشوند. کسانی که وقوع فاجعهی افشار را به کلی انکار میکنند، به وضوح باوری به عدالت ندارند.
اهمیت گذار از نزاع قومی
نزاع قومی هزاره-تاجیک بر سر فاجعهی افشار برای هر دو طرف بیحاصل و زیانبار است. این نزاع اغلب از اصل مسأله، که عدالت برای قربانیان و حسابدهی عاملان آن است، دور میشود و به خشونت کلامی، تهمت و دشنام میکشد. چنین نزاعی نهتنها ستم دوباره بر قربانیان، بازماندگان و وابستگان آنان است، بلکه راه پیشرو را برای رسیدن به تفاهم میبندد. از جانب دیگر، این نزاع باعث میشود که دو طرف از مسائل مهم دیگری که اکنون حیات جمعی، هویت فرهنگی و جغرافیای دو جانب بحث را تهدید میکند غافل شوند و ناخواسته به سلطهی طالبان خدمت کنند. در شرایط فعلی که افغانستان تحت سلطهی طالبان به دورهی تاریک دههی ۹۰ بازگشته است، اولویت ما نباید نزاع قومی بر سر مسألهای باشد که حتا معلومات درست و کافی در مورد آن نداریم و نمیدانیم از چه و برای چه دفاع میکنیم.
رهبران احزاب سیاسی در جنگهای داخلی افغانستان، هر کدام با داشتن چند هزار نیروی مسلح، جغرافیای وسیعی را در مناطق شهری و روستایی در مناطق مختلف افغانستان تحت کنترل داشتند. مبرا دانستن این رهبران از خطا و اشتباه در یک جنگ خونین چندینساله که هزاران نفر قربانی گرفت، در تضاد با عقل متعارف است. فارغ از درستی یا نادرستی موضع هر کدام از رهبران احزاب و دلایل آنان برای جنگ مسلحانه، باید از معصوم و مقدس دانستن آنان پرهیز شود. تردیدی نیست که هر کدام از رهبران احزاب، فرماندهان و افراد نظامی زیردستشان در برابر جانهای ازدسترفته در جریان جنگهای داخلی و ستمی که بر مردم کردهاند مسئول اند. نزاع، تهمت و دشنام دادن به همدیگر این واقعیت را تغییر نخواهد داد، اما راه تعقل، درک فاجعههای گذشته و رسیدن به تفاهم برای آینده را خواهد بست.
بازخوانی رویدادهای جنگهای داخلی و راه پیشرو
ضرورت امروز ما بازخوانی فاجعههای گذشته و آموختن از آن ها است. آیندهی بهتر برای مردم افغانستان در گرو اندیشیدن به این فاجعهها و جلوگیری از تکرار آن ها است. در غیر اینصورت، فاجعههای مشابه تکرار خواهد شد. فاجعهی افشار، بهعنوان یکی از فصلهای دردناک جنگهای داخلی افغانستان، نیاز به بازخوانی و بازاندیشی دارد. پیچیدن بر محور قومگرایی و چشمپوشی از واقعیتها نمیتواند هیچ افق رو به آیندهای ایجاد کند و حاصل آن تنش و تفرقهی بیشتر خواهد بود. حاصل نزاعهای گذشته، افغانستان ویران و چندپاره است که در اسارت یک گروه تروریستی بدون هیچ چشمانداز مثبتی گیر افتاده است. ما یا میتوانیم از گذشته درس بگیریم و راه آینده را ترسیم کنیم یا همچنان در منجلاب تفرقه و تعصب غرق شویم.
افغانستان پس از چهاردهه منازعه، ثبات نیمبند و سقوط دوباره، اکنون تحت سلطهی طالبان به چند قرن قبل بازگشته است. در شرایطی که کشور به تمامی گروگان یک گروه تروریستی است که جز خشونت، کشتار و سرکوب چیز دیگری نمیداند، ماندن در منجلاب نزاع قومی، آن هم برای اقوام و گروههای تحت ستم، چیزی جز نادانی و ناآگاهی نیست. هر قدر این نزاع بیشتر شود، سلطهی طالبان بر مردم افغانستان پایدارتر میشود. اولویت امروز باید رهایی از ستم، افراطگرایی و ترسیم راهی برای آینده، بهویژه برای اقوام و گروههای تحت ستم، باشد. چنگ زدن به نزاع قومی و ایجاد تفرقه، اگر حاصلی داشته باشد، چیزی جز از بین بردن این امکان نخواهد بود.