تمدن غزنویان؛ بستر نوزایی زبان فارسی

به‌مناسبت روز زبان مادری

اطلاعات روز
اطلاعات روز
Photo: Amanullah Sedaqat

یحیا عرفان

دوره‌ی غزنویان (۹۷۷-۱۱۸۶ میلادی) یکی از نقاط عطف سرنوشت‌ساز در تاریخ زبان و ادبیات فارسی به شمار می‌رود. بلوغ و شکوفایی فارسی در غزنی، حاصل تعامل سه مؤلفه‌ی اساسی «حمایت سیاسی»، «کاربرد بروکراتیک» و «تولید علمی-ادبی» بوده است. در واقع، با ظهور دولت غزنویان در شرق جهان اسلام، تحول بنیادین در ساختار زبانی منطقه رخ داد. غزنی، پایتخت این سلسله، به کانونی برای تلاقی سنت‌های کهن خراسانی، اندیشه‌های اسلامی و قدرت سیاسی نوپا تبدیل شد. برخلاف دوره‌های پیشین که زبان عربی بر متون علمی و دیوانی سیطره داشت، غزنویان با اتخاذ سیاست آگاهانه، زبان فارسی را به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی و یکپارچگی اداری تبدیل کردند. این نوشتار در پی تحلیل ابعاد این رویداد تاریخی است.

بخش اول: تحولات زبان فارسی

شکوفایی زبان فارسی در غزنی در قرون چهارم و پنجم هجری، پدیده‌ای آنی و ناگهانی نبود، بلکه نقطه‌ی اوج یک تحول تدریجی و ساختاری در زبان فارسی دری بود که ریشه در دوره‌های پیشین داشت و در بستر حمایت سیاسی غزنویان به ثمر نشست. برای درک صحیح این بلوغ، باید آن را در سه سطح «تداوم تاریخی»، «گذار از سادگی به ساختارمند شدن» و «توسعه‌ی واژگانی برای مفاهیم انتزاعی» تحلیل کرد.

فارسی از ساسانیان تا غزنویان]

تحقیقات نشان می‌دهد که زبان فارسی، ادامه‌ی طبیعی زبان رسمی دربار ساسانی است. دکتر پرویز ناتل خانلری با استناد به اسناد تاریخی، از جمله کتاب «البغداد»، اثر ابن طیفور، نشان می‌دهد که دستگاه درباری ساسانی به همراه کتاب‌خانه‌ی شاهی پس از حمله‌ی اعراب به خراسان کوچ کردند. به این ترتیب، سنت زبان رسمی و اداری که در دربار ساسانی «دری» نامیده می‌شد (به معنای زبان درباری)، به خراسان منتقل شد و در آن‌جا تداوم یافت. بنابراین، زبان فارسی دری که در دوره‌ی سامانیان و سپس غزنویان به کار گرفته شد، «قطع و فصل واقعی» با گذشته نداشت، بلکه استمرار‌یافته‌ی همان زبان رسمی خراسان پیش از اسلام بود. خراسان به‌دلیل دوری از مرکز خلافت و حضور موالی و دهقانان که حاملان این سنت زبانی بودند، به طبیعی‌ترین بستر برای بالندگی این زبان تبدیل شد.

فارسی خراسانی و تحول ساختاری در عصر غزنویان

زبانی که در دربار غزنویان به بلوغ رسید، مبتنی بر سبک و قواعد رایج در خراسان بود. پژوهش‌های ولادیمیر ایوانوف نشان می‌دهد که گویش شمال‌شرقی فارسی دری (خراسانی) از قرون چهارم و پنجم هجری، زبان ادبی فارسی را شکل داده است. سبک خراسانی به سبب پایگاه استوار زبان فارسی در این منطقه و نیز دوری از مراکز خلافت، بسیاری از واژگان کهن این زبان را که در گویش‌های غربی و جنوبی رو به زوال بودند، در خود حفظ کرد. غزنویان با پایتخت قرار دادن غزنی و پیوند با سنت‌های خراسانی، همین سبک را به‌عنوان معیار زبان دیوانی و ادبی خود برگزیدند و آن را از یک گویش منطقه‌ای به زبانی فرادست و فراگیر تبدیل کردند.
یکی از مهم‌ترین شاخص‌های بلوغ زبان فارسی در این دوره، تحول در ساختار نثر است. در دوره‌ی سامانیان، نثر فارسی عموما ساده، با جملات کوتاه و کاربرد محدود واژگان عربی بود. آثاری چون «تفسیر طبری» و «تاریخ بلعمی» نمایندگان این سبک ساده هستند. اما در دوره‌ی غزنویان، نثر فارسی جانب فنی شدن قدم گذاشت و از سادگی به‌سوی پیچیدگی گرایش پیدا کرد. این تحول به معنای توانمندتر شدن زبان برای بیان روابط پیچیده‌ی علت و معلولی، توصیفات دقیق و تحلیل‌های عمیق است. اوج این سبک را در نثر «تاریخ بیهقی» می‌توان مشاهده کرد؛ نثری که با وجود فنی شدن و به‌کارگیری جملات طولانی‌تر، همچنان استوار و پرقدرت است و ظرفیت زبان فارسی برای بیان دقیق وقایع سیاسی و اجتماعی را به نمایش می‌گذارد.

توسعه‌ی محتوایی

مهم‌ترین وجه بلوغ زبان فارسی در عصر غزنوی، توانایی آن برای بیان مفاهیم انتزاعی و تخصصی بود. این توسعه‌ی واژگانی در چند حوزه‌ی کلیدی رخ داد:

حوزه‌ی سیاست: با تبدیل شدن فارسی به زبان رسمی دیوانی، واژگان حوزه‌ی قدرت تثبیت شدند. واژگانی چون وزیر، امیر، لشکر، دبیر، منشور، فرمان و عناوین دیوانی در این دوره استاندارد شده و به کار گرفته شدند. این واژگان، اگرچه ریشه در دوره‌های پیشین داشتند، اما در ساختار اداری غزنوی صورت رسمی و نهادینه یافتند.

حوزه‌ی دیانت و اخلاق: زبان فارسی در این دوره توانست مفاهیم عمیق دینی و اخلاقی را نیز به خوبی منتقل کند. واژگانی چون نماز، روزه، پیامبر، گناه، ثواب، بهشت و دوزخ که امروز بدیهی به نظر می‌رسند، در این دوره تثبیت شدند. امری که تا پیش از غزنویان میسر نشده بود. اسد بودا در مقاله‌ای گفته است که ابوحنیفه با وجود موقعیت بلند دینی، فقط توانسته بود یک اصطلاح دینی را فارسی‌سازی کند؛ اما در عصر غزنویان، تنها ابوالفضل بیهقی در تاریخ خود صدها ضرب‌المثل فارسی را مکتوب کرد که بسیاری از آن‌ها حاوی مفاهیم اخلاقی و دینی بودند.

دانش و عرفان: هرچند بسیاری از متون علمی به عربی نوشته می‌شد، اما آثاری چون «التفهیم لاوائل صناعه التنجیم»، اثر ابوریحان بیرونی که به فارسی نگاشته شد، نشان داد که این زبان توانایی آموزش نجوم و ریاضیات را دارد. بیرونی با انتخاب معادل‌های فارسی برای اصطلاحات نجومی (مانند اختر، گیتی، سپهر و گوهر) گامی بلند در توسعه‌ی واژگان علمی فارسی برداشت. به همین منوال، در اواخر این دوره، با ظهور سنایی غزنوی، زبان فارسی برای بیان مفاهیم عمیق عرفانی نیز آماده شد. «حدیقةالحقیقه» سنایی نخستین حماسه‌ی آموزشی عرفانی به زبان فارسی است که در آن مفاهیمی چون فنا، بقا، عشق، معرفت و دل با زبانی استوار و شاعرانه تبیین شده‌اند. رساله‌ی «کشف المحجوب»، اثر هجویری نیز به‌عنوان نخستین راهنمای تصوف به فارسی، نشان‌دهنده‌ی بلوغ این زبان در حوزه‌ی عرفان است. سنایی در این دوره ادبیات تعلیمی را ترویج کرد که توانسته بود مفاهیم مهم آموزشی را در حوزه‌های دین‌پژوهی، فلسفه و اخلاق در بستر زبان فارسی تکثیر کند.

معیاری شدن ساختار و ترکیبات واژگانی

نتیجه‌ی این فرآیند چندسویه، استاندارد شدن زبان فارسی بود. تا پیش از این دوره، گویش‌های محلی مختلفی در مناطق گوناگون، از جمله در حوزه‌ی غزنی، رایج بود که گاه فهم متقابل را دشوار می‌کرد. اما با تثبیت زبان فارسی بر مبنای سبک خراسانی در دیوان‌سالاری و ادبیات، زبان معیار پدید آمد که توانست در سراسر قلمرو پهناور غزنوی، از شرق ایران تا شمال هند، به‌عنوان زبان رسمی و ادبی پذیرفته شود. به تعبیر ریچارد فولتز، غزنویان با وجود تبار ترکی، «مروجان اصلی تمدن» بودند و زبان فارسی را به‌عنوان زبان فرهنگ و وقار ترویج کردند. بنابراین، بلوغ و شکوفایی زبان فارسی در غزنی به معنای گذار آن از مرحله‌ی یک گویش محلی صرف به مرحله‌ی یک «زبان فرادست» بود؛ زبانی که با برخورداری از پشتوانه‌ی تمدنی، ساختار نحوی تکامل‌یافته، واژگان غنی در حوزه‌های تخصصی و حمایت سیاسی، توانست برای نخستین‌بار در دوران اسلامی به زبان علم، سیاست، دیانت و عرفان تبدیل شود و میراثی ماندگار برای نسل‌های آینده بر جای نهد.

بخش دوم: زبان شاهنشاهی، نه زبان موالی

پیش از غزنویان، فارسی روزگار خوشی نداشت. با ورود عرب‌ها به جغرافیای خراسان، فارسی از درون اداره و دیوان حذف شد؛ سیاست و قدرت در بستر زبان عربی تکثیر و تعامل می‌یافت و جز دهقانان و فرودستان یا موالی، اشراف و نخبگان با آن سخن نمی‌گفتند و در هر مجلس و سرا تحقیر می‌شد. غزنویان به یکباره این زبان را از پستوهای حقارت به اوج شکوه رساندند. مهم‌ترین نوآوری غزنویان، تبدیل فارسی به «زبان رسمی دیوانی» یک امپراتوری بزرگ بود. این اقدام، راهبردی هوشمندانه برای اداره‌ی قلمرو وسیع و تثبیت مشروعیت سیاسی در برابر خلافت بغداد و رقبای منطقه‌ای محسوب می‌شد. در حقیقت، غزنویان با تکیه بر زبان فارسی، نوعی نمایش قدرت را نیز در پیش گرفتند؛ چه این که بغداد و بخارا، به‌عنوان دو مرکز بزرگ قدرت که همواره انتظار اطاعت از غزنویان داشتند، در پی تکثیر ایده‌های فرهنگی خود بودند. سلطان محمود غزنوی و اخلاف او اما، خود را یکی از سه مرکز قدرت اسلامی می‌دانستند و با رسمیت بخشیدن به زبان فارسی، به‌دنبال هویت فرهنگی جداگانه نیز بودند. این رسمیت‌یابی در دو حوزه‌ی اصلی دیوان‌سالاری و تشریفات درباری تبلور یافت.

زبان دیوان و اقتصاد

اگرچه غزنویان ترک‌تبار بودند، اما ساختار اداری خود را بر پایه‌ الگوی دیوان‌سالاری اسلامی سامان‌داده‌شده در دوره‌ی سامانیان بنا نهادند.
کلیه‌ی فرمان‌ها (منشورها)، احکام و مکاتبات دیوانی به زبان فارسی و زیر نظر ابونصر مشکان و ابوالفضل بیهقی تدوین می‌شد. این امر نه‌تنها به فارسی هویت اجرایی بخشید، بلکه دایره‌ی واژگان سیاسی و حقوقی آن را غنی ساخت. مؤرخ برجسته، کلیفورد ادموند باسورث، در مطالعات خود درباره‌ی غزنویان تأکید می‌کند که دیوان‌سالاری این سلسله کاملا به زبان فارسی بود.
از سوی دیگر، تمامی مراودات اقتصادی با همین زبان مدیریت می‌شد: صورت‌های مالی، حساب‌های خراج و اسناد اقتصادی با استفاده از واژگان فارسی (و گاه ترکیبی از فارسی و عربی) ثبت و ضبط می‌شد. این کاربرد گسترده، فارسی را به زبان «قدرت نرم» در سراسر قلمرو پهناور غزنوی، از قسمت‌های غربی خراسان تا شمال هند، تبدیل کرد. به تعبیر همایون کاتوزیان، از زمان تشکیل دولت غزنوی در قرن دهم تا سقوط قاجارها، زبان رسمی در قلمرو سلسله‌های ترک‌تبار، پارسی‌گو بود و بسیاری از صدراعظم‌ها، وزیران و منشی‌ها از برجسته‌ترین چهره‌های زبان فارسی عصر خود بودند.

 تشریفات و تشکیلات

دربار مهم‌ترین عرصه برای نمایش شکوه و عظمت یک شاهنشاهی بود. غزنویان با بهره‌گیری از زبان فارسی در این عرصه، آن را به نماد «مشروعیت» و «اقتدار» خود تبدیل کردند:
در مراسم تاج‌گذاری، رتبه‌ها، عناوین و مقامات، جشن‌های نوروز و اعیاد رسمی، اشعار فارسی و نثر فاخر پارسی جایگاه ویژه‌ای یافت. خطبه‌هایی که به نام سلطان خوانده می‌شد، گرچه به عربی (به‌عنوان زبان دین) آغاز می‌گشت، اما بخش‌های سیاسی و مدح سلطان اغلب به فارسی بیان می‌شد. این‌گونه، زبان فارسی به زبان «مشروعیت» قدرت در برابر خلیفه‌ی عرب‌زبان تبدیل شد.
حمایت بی‌سابقه‌ی سلاطین غزنوی، به‌ویژه سلطان محمود، از شاعران و ادیبان پارسی‌گو، فصل تازه‌ای در تاریخ ادبیات فارسی گشود. حضور شاعرانی چون فرخی سیستانی، عنصری، فردوسی، ابوریحان بیرونی، نصرالله منشی، سنایی، بیهقی، ناصر خسرو و مسعود سعد سلمان در دربار غزنه، نشان‌دهنده‌ی آن است که زبان فارسی به‌عنوان زبان شعر و مدح، ابزاری برای بازتاب عظمت و شکوه امپراتوری بود. رجزها، سفرنامه‌ها، مدیحه‌ها و گفت‌وگوهای سیاسی با جوامع و دولت‌های دیگر، به زبان فارسی بود. هر سفر با حضور صدها شاعر و اندیشمند همراهی می‌شد. در مجموع، سلسله‌ی ترک‌تبار غزنویان، زبان فارسی را به‌عنوان زبان فرهنگی و اداری ترجیح می‌دادند و در واقع فارسی‌سازی شدند. آنان به خوبی درک کرده بودند که برای حفظ یکپارچگی قلمرو وسیع خود، نیاز به زبانی واحد و پرمایه دارند که فارسی بهترین گزینه برای این منظور بود.

بخش سوم: تاریخ، عرفان و علم

دوره‌ی غزنوی را باید عصر گذار زبان فارسی از گزارشگری ساده به‌سوی فلسفه‌ورزی، ژرف‌اندیشی عرفانی و ثبت دانش‌های عقلی دانست. حمایت‌های سیاسی و ثبات ایجادشده توسط این شاهنشاهی، بستری امن برای دانشمندان و ادیبان فراهم آورد تا به تولید آثاری ماندگار در حوزه‌های معرفتی گوناگون دست یازند. این تعامل دوسویه میان قدرت و دانش، باعث شد زبان فارسی ظرفیت بی‌نظیری برای بیان مفاهیم انتزاعی فلسفی، تجارب عرفانی و داده‌های علمی پیدا کند.

تاریخ‌نگاری

تاریخ‌نگاری در این دوره از ثبت صرف وقایع فراتر رفت و به عرصه‌ای برای تحلیل عمیق سیاسی و اجتماعی تبدیل شد. برجسته‌ترین نماینده‌ی این تحول، ابوالفضل بیهقی و کتاب ارزشمند او «تاریخ بیهقی» (یا تاریخ مسعودی) با نثر فنی و بینابین (مرسل و فنی) است.
تاریخ بیهقی را باید پیشگام رویکرد علمی و مستند در تاریخ‌نگاری فارسی دانست. خود بیهقی در مقدمه‌ی کتابش بر این رویکرد تأکید کرده و می‌نویسد: «محال باشد چیزی نبشتن که به ناراست ماند». او تاریخ را صرفا شرح وقایع نمی‌دانست، بلکه آن را پایه‌ای برای عبرت‌آموزی و بنایی بزرگ برای ماندگاری معرفت و دانش بشری می‌شمرد.
پژوهشگران معتقد اند که بیهقی صرفا به ثبت سلسله‌وار وقایع اکتفا نکرده، بلکه در پی کشف قانون‌مندی‌های حاکم بر تاریخ و تحلیل جایگاه انسان در وقوع حوادث تاریخی بوده است. او با نثری دقیق و صحنه‌پردازانه، نه‌تنها رویدادها، بلکه زوایای پنهان شخصیت‌ها و پیچیدگی‌های مناسبات قدرت را به تصویر می‌کشد. این نگاه تحلیلی، «تاریخ بیهقی» را به اثری ماندگار در مرز میان تاریخ، ادبیات و فلسفه‌ی اخلاق تبدیل کرده است.

علوم

عصر غزنویان، به‌ویژه با حضور دانشمند بزرگ، ابوریحان بیرونی، عصر طلایی تولید علم به زبان‌های فارسی و عربی بود. بیرونی که در دربار غزنه زیست و آثار گران‌قدری را به سلاطین غزنوی تقدیم کرد، نمونه‌ی عالی از پیوند علم و قدرت در این دوره است. ابوریحان بیرونی پس از فتح خوارزم توسط غزنویان، به غزنه منتقل شد و باقی عمر را در این شهر و تحت حمایت سلاطین غزنوی به سر برد. او کتاب مهم خود، «قانون مسعودی» را به نام سلطان مسعود غزنوی تألیف کرد. هرچند رابطه‌ی او با سلطان محمود چندان صمیمانه نبود، اما حمایت سیاسی غزنویان زمینه‌ساز سفر او به هند و انجام پژوهش‌های میدانی گسترده‌اش شد و کتاب «تحقیق ما للهند» را که بزرگ‌ترین اثر او در حوزه‌ی جامعه‌شناسی به شمار می‌رود، نگاشت. بیرونی با تسلط بر زبان‌های خوارزمی، فارسی، عربی و سانسکریت، پلی میان فرهنگ‌های گوناگون ایجاد کرد. کتاب «التفهیم لاوائل صناعه التنجیم» او که به هر دو زبان فارسی و عربی نوشته شده، یکی از نخستین و مهم‌ترین منابع آموزش نجوم و ریاضیات به زبان فارسی است و نشان‌دهنده‌ی قابلیت این زبان در انتقال مفاهیم پیچیده‌ی علمی است. به این ترتیب، دربار غزنوی به محلی برای ترجمان دانش جهانی (یونانی، هندی و عربی) به زبان فارسی تبدیل شد.

ادبیات و عرفان

بدون تردید، بزرگ‌ترین تحول ادبی-معنوی این دوره، تولد رسمی شعر عرفانی فارسی است. این تحول با ظهور سنایی غزنوی و تحت تأثیر فضای فرهنگی غزنی رخ داد و نقطه‌ی عطفی در تاریخ زبان فارسی محسوب می‌شود.
سنایی غزنوی (۴۷۳-۵۴۵ قمری) که در غزنی زاده شد و همان‌جا درگذشت، نخستین شاعری است که عرفان و تصوف را به‌طور جدی و با ساختاری منسجم وارد شعر فارسی کرد. تا پیش از سنایی، قالب‌های شعری عمدتا در خدمت مدح یا توصیفات دنیوی بودند، اما او با مثنوی‌های عرفانی خود، به‌ویژه اثر ارزشمند و پربار او «حدیقةالحقیقه»، راهی تازه گشود. به تعبیر پژوهشگران، او با درآمیختن عرفان و تصوف با شعر فارسی، تحول بزرگ پدید آورد و ادبیات منظوم عرفانی را به‌طور رسمی پایه‌گذاری کرد.
زندگی سنایی خود نمونه‌ای از تحولی عمیق است. او از شاعر مداح در دربار غزنویان آغاز کرد، اما به تدریج دگرگون شد و به سرودن اشعار زاهدانه و عارفانه روی آورد. این دگرگونی درونی به زبان فارسی نیز تسری یافت و برای نخستین‌بار، شعر به ابزاری برای بیان تجارب عرفانی، نقد اجتماعی و مفاهیم والای انسانی بدل شد. سنایی با قدرت شاعری خود، ظرفیت‌های تازه‌ای در غزل، قصیده و مثنوی ایجاد کرد و زمینه را برای شکوفایی این جریان در آثار عطار نیشابوری و سپس مولانا جلال‌الدین بلخی فراهم ساخت.
گنجینه‌ی دیگر، «شاهنامه»، اثر حماسی ابوالقاسم فردوسی است که شامل نزدیک به شصت هزار بیت در قالب مثنوی (بحر متقارب)، تاریخ اساطیری و واقعی حوزه‌ی خراسان و غزنی را از دوران باستان تا سقوط ساسانیان روایت می‌کند. این شاهکار ادبی، سند هویت تمدن، به قول خود او عجم، است که در سی سال سروده شد و زبان فارسی را که تا آن زمان سخت مورد تحقیر عرب‌ها قرار گرفته بود و در شرف محو و فراموشی بود، زنده کرد. فردوسی این گنج را مخفیانه ساخت و تا زمانی آن را پنهان نگاه داشت که مرجع حمایتی و محافظتی برای آن بیابد و جان «شاهنامه» را با سپردن به این مرجع امین نجات بخشد. در حقیقت، غزنی تنها تمدنی بود که فردوسی شایسته می‌دانست «شاهنامه» را به آن درگاه عرضه کند. بنابراین، غزنی نجات‌بخش «شاهنامه» بود و «شاهنامه» نجات‌بخش فارسی.
از این رو، می‌توان ادعا کرد که جان گرفتن فلسفه، عرفان و دانش در زبان فارسی، حاصل تعامل دیالکتیکی میان حمایت‌های سیاسی دربار غزنوی و تلاش‌های دانشمندان و شاعرانی بود که در پناه این قدرت، فرصت تولید و ماندگاری آثار خود را یافتند. غزنی در این دوره به آزمایشگاهی تبدیل شد که زبان فارسی در آن، برای بیان همه‌ی ساحت‌های معرفت بشری آماده گردید.

کلام آخر

تحلیل تاریخی نشان می‌دهد که میان «قدرت سیاسی» و «بقای فرهنگی-زبانی» رابطه‌ای دیالکتیکی برقرار است. اگر تمدن غزنوی و حمایت سیاسی این شاهنشاهی از زبان فارسی نبود، این زبان هرگز فرصت گشودگی، انتشار و بقا را نمی‌یافت. یافتن واژگان و ساختارهای لازم برای تبدیل شدن به زبان علمی، رسمی و فراملی، برای زبانی که در معرض محو و نیستی قرار داشت، حاصل حمایت تمدن غزنویان از آن است و لاغیر. غزنویان با حمایت نظام‌مند از شاعران و اندیشمندان فارسی‌زبان و ایجاد یک «حامی فرادست» برای این زبان، نه‌تنها به یکپارچگی قلمرو خود کمک کردند، بلکه زمینه را برای تداوم هویت اسلامی در جغرافیای زبان فارسی در قرون بعدی نیز فراهم ساختند. به عبارت دیگر، میان دین اسلام و زبان فارسی آشتی هدفمند برقرار کردند. به این ترتیب، فارسی امروز، مدیون تثبیت و نهادینه شدن خود در بستر قدرت سیاسی و تولیدات علمی-ادبی عصر غزنوی است.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه