close
Photo: Social Media

پیشنهاد «شورای حل‌وعقد» از طرف سیاف و موضع ایران

کیامهر حیدری

پیشنهاد عبدالرب رسول سیاف درباره‌ی تشکیل «شورای حل‌وعقد» به‌جای انتخابات و سازوکار دموکراتیک، آن هم در جریان سفرش به ایران، پی‌آمدهای سیاسی و امنیتی دارد که فراتر از یک پیشنهاد ساده بوده و نشان‌دهنده‌ی تحولات پشت پرده در سیاست منطقه‌ای است. این موضوع نه تنها بر آینده‌ی افغانستان بلکه بر جایگاه ایران در معادلات منطقه‌ای و روابطش با طالبان نیز تأثیرگذار خواهد بود.

سیاف به‌عنوان یک چهره‌ی جهادی ضدطالبان، این پیشنهاد را در شرایطی مطرح کرده که طالبان همچنان هیچ تمایلی به برگزاری انتخابات و مشارکت معنادار و واقعی اقوام و سایر گروه‌های سیاسی در قدرت نشان نداده‌اند. او تلاش دارد یک مسیر جایگزین برای مشروعیت‌بخشی به طالبان ارائه دهد، بدون این که انتخابات دموکراتیک برگزار شود. از نگاه سیاف، این شورا می‌تواند فرصتی باشد که طالبان را مجبور کند تا حداقل برخی چهره‌های غیرطالبانی را در تصمیم‌گیری‌های سیاسی مشارکت دهند. اما در عین حال، این پیشنهاد نوعی فشار غیرمستقیم بر طالبان است تا مشروعیت خود را نه صرفا از طریق زور و سلطه‌ی نظامی، بلکه از طریق یک سازوکار سنتی در بخشی از جامعه‌ی افغانستان کسب کند.

با این‌حال، نکته‌ی مهم‌تر این است که این پیشنهاد دقیقا در ایران مطرح شده و این موضوع تصادفی نیست. ایران، به‌دلیل روابط نسبتا نزدیکش با طالبان در دوره‌ی جمهوریت و به‌ویژه در سه‌ونیم سال اخیر روی‌کارآمدن این گروه در قدرت، از سوی برخی جریان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی تحت فشار است. مطرح شدن ایده‌ی شورای حل‌وعقد، می‌تواند یک تاکتیک دیپلماتیک برای کاهش این فشارها باشد و ایران را در موضع یک بازیگر میانجی قرار دهد که به‌دنبال راه‌حل سیاسی و سنتی برای بحران افغانستان است. همچنین، ایران احتمالا به این نتیجه رسیده است که طالبان در کوتاه‌مدت کنار نخواهند رفت، بنابراین، پیشنهاد شورای حل‌وعقد می‌تواند یک مکانیسم جایگزین برای مشروعیت‌بخشی به طالبان در قالب سنتی، نه دموکراتیک، باشد تا ضمن این که منافع سیاسی و اقتصادی‌اش تأمین شود، از افتادن و گرایش رسمی طالبان در دام کشورهای غربی و مخصوصا امریکا جلوگیری کرده باشد و با این تاکتیک نفوذ سیاسی و جایگاه دیپلماتیک خودش را حفظ نماید.

از سوی دیگر، این پیشنهاد برای ایران یک ابزار استراتژیک جهت تثبیت جایگاهش در آینده‌ی قدرت افغانستان نیز است. ایران نمی‌خواهد تنها به طالبان تکیه کند، بلکه به‌دنبال حفظ روابط متوازن هم با طالبان و هم با جریان‌های مخالف آنان است. علاوه بر این، یکی از نگرانی‌های امنیتی ایران، گسترش نفوذ جریان‌های تندرو در داخل طالبان و تقویت گروه‌هایی مانند داعش است. ایجاد یک شورای مشورتی که در آن چهره‌های جهادی سنتی نیز حضور داشته باشند، می‌تواند در مهار این تهدیدات مؤثر باشد.

اما این پیشنهاد چالش‌های جدی‌ای نیز دارد. احتمال زیادی وجود دارد که طالبان آن را رد کنند، چرا که تا اکنون هیچ نشانه‌ای مبنی بر پذیرش مشارکت سایر گروه‌ها نشان نداده‌اند. اگر طالبان این پیشنهاد را بپذیرند، ممکن است نوعی مشروعیت را بدون برگزاری انتخابات رسمی به‌دست آورند، اما هم‌زمان ناچار شوند بخشی از قدرت را با دیگر گروه‌ها تقسیم کنند. همچنین، این ایده می‌تواند باعث اختلاف در میان جناح‌های مخالف طالبان شود، زیرا برخی ممکن است به‌جای تلاش برای براندازی طالبان، به فکر اصلاح تدریجی قدرت از درون باشند.

در نهایت، مطرح شدن این پیشنهاد در تهران از طرف سیاف نشان می‌دهد که ایران در حال تنظیم سیاست جدید در قبال افغانستان است. تهران از عدم تشکیل دولت فراگیر توسط طالبان ناامید شده و به‌دنبال راهی برای متقاعد کردن طالبان به پذیرش یک ساختار مشروعیت‌بخش است که حداقل برخی چهره‌های غیرطالبانی را نیز شامل شود. این سیاست نه تنها روابط ایران و طالبان را در وضعیت متعادلی حفظ می‌کند، بلکه می‌تواند به ایران جایگاه مهمی در آینده‌ی تحولات افغانستان بدهد. با این‌حال، اجرای این طرح ساده نخواهد بود و احتمال پذیرش آن از سوی طالبان همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

یکی از مهم‌ترین نکاتی که باید درباره‌ی این طرح در نظر گرفت، تکرار تجربه‌های شکست‌خورده‌ی گذشته در افغانستان است. پیشنهاد سیاف برای تشکیل شورای حل‌وعقد، در واقع بازگشت به راهکاری است که پیش‌تر امتحان شده و ناکام بوده است. تجربه‌ی دولت برهان‌الدین ربانی (۱۳۷۱-۱۳۸۰) نشان داد که چنین تاکتیک‌هایی نه‌ تنها به حل بحران کشور کمک نمی‌کنند، بلکه آن را پیچیده‌تر و بحرانی‌تر می‌سازند. ربانی با استفاده از همین روش، حکومت چهارماهه‌ی خود را به نُه سال تمدید کرد، اما نتیجه‌ای جز افزایش اختلافات قومی و سیاسی و تشدید درگیری‌ها نداشت.

مشکل اساسی دیگر این طرح، کنار گذاشتن حضور معنادار اقوام غیرپشتون، مخصوصا هزاره‌ها از ساختار تصمیم‌گیری سیاسی و قدرت است. درصورتی‌که این شورا تشکیل شود و مبنای آن چنان که انتظار می‌رود مذهبی باشد، احتمال بسیار بالایی وجود دارد که هزاره‌ها یا کاملا حذف شوند یا تنها افرادی وارد آن شوند که مورد تأیید طالبان باشند. چنین نمایشی از مشارکت، نه به نفع اکثریت مردم، بلکه صرفا در راستای تحکیم قدرت طالبان و تثبیت جایگاه آنان در ساختار سیاسی خواهد بود.

این طرح، نه‌ تنها راه‌حلی برای بحران افغانستان نیست، بلکه وضعیت را از قبل هم پیچیده‌تر خواهد کرد. بحران افغانستان زمانی حل خواهد شد که یک ساختار سیاسی دموکراتیک و فراگیر معنادار و متناسب با واقعیت‌های اجتماعی، فرهنگی و جمعیت‌شناسی افغانستان شکل بگیرد که در آن، تمام اقوام و گروه‌های مختلف سیاسی سهم واقعی و معنادار در قدرت داشته باشند. بدون چنین تغییری، هر راهکاری که به نوعی نظام تک‌بعدی و انحصاری قدرت را تثبیت کند، در نهایت همان سیاست‌های شکست‌خورده‌ی چهاردهه‌ی اخیر را تکرار خواهد کرد و تنها یک گروه خاص را در قدرت نگه خواهد داشت، درحالی‌که سایر اقوام به حاشیه رانده می‌شوند.