Photo: depositphotos.com

تقابل طالبان و پاکستان جنگ زرگری نیست

یادداشت روز

اطلاعات روز
اطلاعات روز

مسأله‌ی پاکستان و طالبان افغانستان ساده و روشن است:

پاکستان طالبان را ایجاد کرد تا در پاکستان، در افغانستان و در منطقه به بعضی هدف‌های درازمدت برسد:

در پاکستان، قرار بود ناسیونالیسم پشتونی -که روایت پنجاب‌محور قدرت را برهم می‌زند- جای خود را به جهادیسم کنترل‌شده‌ی بی‌قوم بدهد و مشکل حق‌خواهی و جدایی‌طلبی قومی پشتون‌ها از میان برود.

در افغانستان، قرار بود طالبان حکومتی کاملا مطیع پاکستان بسازند، مرز فعلی (خط دیورند) را به رسمیت بشناسند و افغانستان را عملا از هر جهت به یکی از ایالت‌های پاکستان تبدیل کنند.

در منطقه، پاکستان می‌خواست نفوذ هند را کاهش بدهد و از افغانستان به عنوان پایگاه تروریسم ضدهندی (یا بخوانید عمق استراتژیک) استفاده کند.

حالا چه کار شده؟ حالا، پاکستان دیده که همه‌ی اجزای طرح نخستین سر جای خود ننشسته‌اند. به همین خاطر، تصمیم گرفته است که دست به تصحیح روند بزند؛ یعنی آن پاره‌های وضعیت را که به نظر می‌رسند از چارچوب طرح استراتژیک پاکستان بیرون می‌افتند، دوباره سرجای‌شان برگرداند.

کدام عناصر سر جای خود نیستند؟

 در پاکستان

در خود پاکستان، حرکت‌های قومی و مذهبی پشتون‌های آن کشور قوی‌تر و سازمان‌یافته‌تر شده‌اند. دولت پاکستان با هردو وجه این حرکت مشکل دارد. بنیادگرایی مذهبی‌ای که بنا بود افغانستان را ویران کند، اما در برابر دولت پاکستان فقط سر بجنباند و اطاعت نشان بدهد، اکنون خواهان برپایی «امارت اسلامی پاکستان» است. برای چند دهه، رادیکالیسم اسلامی پاکستانی در سیمای حکومت پاکستان همان اسلام‌خواهی روشن جنرال ضیاءالحق را می‌دید و گمان می‌کرد که حکومت سودایی جز جهاد مقدس در سر ندارد. جهاد افغانستان جبهه‌ی اول بود و کسی کاری به کار جمهوری اسلامی پاکستان نداشت. اما اکنون تندروان مسلمان خود همان حکومت را غیراسلامی می‌دانند و خواهان برچیده شدن بساطش هستند. این تندروی دینی دیگر آن تندروی مطلوب حکومت پاکستان نیست.

حکومت پاکستان با حرکت قومی پشتون‌های آن کشور نیز مشکل دارد. تمام دروغ‌هایی که حکومت پاکستان به پشتون‌های آن کشور گفته بود، امروز از سایه به روشنی آمده‌اند. پشتون‌ها، مخصوصا آنانی که نارضایتی خود را در قالب همراهی با جنبش تحفظ پشتون بیان می‌کنند، دریافتند که اسلام اسلام گفتن حکومت پاکستان از بهر دینداری نیست، بلکه برای غافل کردن پشتون‌ها در حوزه‌ی عدالت و سیاست است. جهادیسمی که قرار بود جامعه‌ی پشتون پاکستان را تا ابد در نزاع‌های ویرانگر ایدئولوژیک گرفتار کند، نتوانست جلو حق‌خواهی و هویت‌طلبی قومی پشتون‌ها را بگیرد یا آن را از میدان بدر کند. اکنون دولت پاکستان با هردو وجه این چالش مذهبی-قومی روبه‌روست.

در افغانستان

در افغانستان، طالبان می‌خواهند افغانستان چیزی بیش از یک «پایگاه» برای پاکستان باشد؛ یعنی طالبان افغانستان را به حیث یک «کشور» در نظر دارند که در آن یک دولت انحصارگر قومی با رنگ مذهبی حاکم باشد. طالبان، برخلاف محاسبات اولیه‌ی پاکستان، فقط در این خیال نیستند که در افغانستان امارتی بسازند، به دلخواه جنرالان پاکستانی، و شلاق بردارند و فقط به امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر مشغول شوند و بقیه‌ی امور را بسپارند به پاکستانی‌ها. برنامه‌ی طالبان بسی فراتر از این تصویر است. به این معنا که طالبان ابتدا می‌خواهند بنیان قدرت تک‌قومی و ایدئولوژیک خود را در افغانستان تحکیم کنند؛ بعد، همین مدل را  در مناطق پشتون‌نشین پاکستان نیز توسعه بدهند و تطبیق کنند و سرانجام در تعاون با دیگر گروه‌های رادیکال اسلامی و قومی در پاکستان آن کشور را نیز به یک «امارت اسلامی» دیگر تبدیل کنند. زبان تهاجمی گروه‌هایی چون تی‌تی‌پی کاملا منعکس‌کننده‌ی چنین اعتمادبه‌نفسی است. طالبان افغانستان نیز دایما می‌گویند که فقط گروهی از «عناصر خاص» در ارتش پاکستان هستند که مایه‌ی شر و فساد هستند، وگرنه بقیه همراه و همدل طالبان هستند. این یعنی این که طالبان افغانستان و طالبان پاکستان قبضه کردن قدرت نظامی و سیاسی در پاکستان را در دسترس خود می‌بینند. در چارچوب چنین تفکری است که طالبان افغانستان آن احترامی را که مخلوق باید به خالق خود داشته باشد، نسبت به پاکستان ندارند. طالبان آفریدگار خود را دولتی روبه‌زوال می‌بینند که قبل از انحراف از مسیر حق سزاوار یک ذره احترام بود، اما حالا نه. حالا فقط باید از گروه‌هایی چون تی‌تی‌پی حمایت کرد که گور این دولت شکننده را بکنند. این البته آن چیزی نیست که پاکستانی‌ها از طالبان انتظار داشتند و دارند. اما واقعیت همین است و پاکستان اکنون تلاش می‌کند به طالبان بفهماند که این ره به ترکستان می‌رود. فشاری که پاکستان در یک سال اخیر بر طالبان اعمال کرده، تاثیر چندانی بر سیاست‌ طالبان در زمینه‌ی همراهی و همکاری با تی‌تی‌پی نداشته است.

در منطقه

در منطقه، بزرگ‌ترین دشمن پاکستان هند است. هند که بنا بود (طبق طرح پاکستانی‌ها) پس از روی کار آمدن طالبان تمام نفوذ خود در افغانستان را از دست بدهد، تلاش کرد طالبان را متقاعد کند که تمام تخم‌های خود را در سبد پاکستان نگذارند. این تلاش به نظر می‌رسد که با توفیق همراه بوده است. اکنون که در روابط طالبان و پاکستان گره‌های سختی افتاده است (که باز کردن‌شان آسان نیست)، هند سعی بیشتری هم خواهد کرد که از این وضعیت سود ببرد. پاکستان انتظار داشت که طالبان حتا برای یک تماس ساده با هند از پاکستان اجازه بخواهند. اما تصور طالبان از حکومت پاکستان، چه درست و چه نادرست، این است که این حکومت روبه‌زوال است و طالبان پاکستان و افغانستان -شاید به کمک هند- می‌توانند بنیان‌های ضعیف آن را بشکنند و به جای آن یک امارت اسلامی قابل قبول برای مردم مسلمان پاکستان برافرازند. هند، حتا اگر در این نگاه به پاکستان با طالبان همراه نباشد، دوست دارد که چنین سناریویی در افغانستان و پاکستان به روایت غالب تبدیل شود. با این حساب، هند و طالبان در جایی که قبلا حتا تصورش مجاز نبود، به یک نقطه‌ی مشترک می‌رسند. پاکستان این را می‌داند.

همه‌ی این سه تصویر از نظر پاکستان عناصر معیوب و نامطلوب دارند و باید ویرایش شوند. مسیری که طالبان می‌پیمایند از نظر سیاستمداران پاکستانی مسیر انحراف است. از همین رو، پاکستان خواهد کوشید از هر طریق ممکن دست و پای طالبان را ببندد و آنان را به درون دایره‌ای براند که طالبان از آن خارج شده‌اند. جنگ پاکستان و طالبان زرگری نیست. همان واقعیتی است که دیر یا زود بالا می‌آمد. بعید بود که طالبان داعیه‌ی قومی و مذهبی رادیکالی داشته باشند که در مرکزش ایده‌ی کافرپنداری و ظالم‌پنداری حکومت پاکستان باشد و آن ایده روزی با حکومت پاکستان تصادم نکند.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه