بازسازی روایت و سازماندهی

اطلاعات روز
اطلاعات روز
Photo: Social Media

رمضان درویشو

حاجی محمد محقق، رهبر یکی از شاخه‌های حزب وحدت اسلامی افغانستان در یک ماه اخیر دو اقدام بحث‌برانگیز انجام داد؛ برگزاری دومین کنگره حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان به روز دوم قوس، و انتشار خاطرات زندگی و مبارزات خود با عنوان «سرنوشت من، راه دشوار مبارزه» در بیستم قوس. محمد محقق که در این کنگره مجددا به‌عنوان رهبر این حزب تعیین شد، در دیوار فیس‌بوکی‌اش نوشت که در این کنگره با اشتراک ۳۰۰ فعال سیاسی، اساس‌نامه‌ی حزب بازنویسی شد و هیأت رهبری، تیم مشاوران، رییسان زون‌ها و اعضای دارالانشای دفتر حزب معرفی گردید. همچنین ۲۷۰ نفر از اعضای حزب به‌عنوان اعضای اصلی شورای مرکزی مورد تأیید قرار گرفت و تشکیلات حزب به مدت پنج سال برای هدایت و سازمان‌دهی حزب انتخاب شد.

محمد محقق در محفل رونمایی کتاب سرنوشت من در شهر قم ایران گفت که یکی از آرزوهای او و همرزمانش در دوره‌ی جهاد عدالت اجتماعی بود که دردسرها و هزینه‌های زیادی را بر آنان تحمیل کرد. او با اشاره به این‌که در کتاب سرنوشت من روایت خود از حوادث را ارائه کرده افزود که این روایت شاید مورد پسند همه واقع نشود.

الف) رونمایی کتاب

محقق در مراسم رونمایی کتاب «سرنوشت من، راه دشواره مبارزه» که به‌طور آنلاین سخنرانی می‌کرد، گفت که یکی از آرزوهای او و همرزمانش در دوره‌ی جهاد عدالت اجتماعی بود که دردسرها و هزینه‌های زیادی را بر آنان تحمیل کرد. او با اشاره به دوره‌ای موسوم به جمهوریت گفت در داوری نسبت به این دوره باید انصاف داشته باشیم؛ ما قانون اساسی‌ای را در این دوره تدوین کردیم که حقوق شهروندی و مذهبی ما را تا حد زیادی به‌رسمیت شناخت، گرچه در دوره‌ی حکومت اشرف غنی و اواخر حکومت کرزی، حکومت به انحراف رفت. او با اشاره به وضعیت سیاسی فعلی افغانستان گفت ما به مبارزه‌ی خود ادامه می‌دهیم اما همه چیز را نباید در جنگ خلاصه کنیم.

محقق با اشاره به این‌که در این کتاب روایت خود از حوادث را ارائه کرده افزود روایت او شاید مورد پسند همه واقع نشود؛ «شاید کسانی پذیرا شوند و شاید کسانی متضرر شوند و ناراحت شوند. از آنان معذرت می‌خواهم.» این گفته‌ی او که در کتاب سرنوشت من، مروری هم بر خانواده‌ی آبایی خود کرده -از زمان زمامداری دوست‌محمدخان در ۱۳۳ سال به این‌سو؛ زمانی که پدرکلانش از بهسود در حاشیه کابل به شمال افغانستان آواره شده- بیان می‌کند که او در بازنویسی تاریخ معاصر افغانستان دغدغه‌مندی جدی‌تری دارد و در امر پرداختن به تاریخ صرفا به گریز از مسئولیت نمی‌اندیشد. او با آگاهی از تعلق خویش به یکی از اقوام بدون دولت، رویکردی را مورد توجه قرار داده که در دهه‌های اخیر در میان این‌ گونه اقوام در سطح جهان رایج شده است؛ بازنویسی تاریخ به هدف تثبیت هویت فرهنگی خویش. رنج این اقوام از غیبت خود در تاریخ رسمی، و پی‌آمدهای آسیب¬زننده¬ی آن در زمان حال، که اعتماد¬به¬نفس و تاب‌آوری آن‌ها را آسیب می‌زده، در اتخاذ این رویکرد نقشی تعیین¬کننده داشته است. به‌نوشته¬ی کیت جینکنز، تاریخ‌نگار بریتانیایی، مردمانی که در زمان حال قرار دارند، به پیشینیان محتاج¬ اند تا موقعیت خود را در زمان حال دریابند و راه‌های جاری و آتی زندگی خویش را مشروعیت بخشند (جنکینز، ۱۳۸۴، ص ۴۲) و از آن‌جایی که دیروز قابلیت روایت¬های مختلف را دارد، ما به‌عنوان مردمان بدون دولت می¬باید روایت متناسب با نیازهای خود را از دیروز ما بسازیم (همان، ص ۷۷).

اقدام محقق در نگارش خاطرات خود، واکنش‌های متضادی در میان علاقه‌مندان مباحث سیاسی داشته است. برخی کار او را گام مفیدی در راستای ثبت تاریخ معاصر دانسته‌اند و برخی دیگر کار او را تلاشی به‌منظور تبرئه از مسئولیت عملکرد گذشته‌اش دانسته‌اند. به‌عنوان مثال، آصف مبلغ در 28 قوس با عنوان «روایت سیاسی هزاره روشن‌ترین طرح سیاسی پنجاه سال اخیر» در پاسخ به ادعای «فقدان روایت روشن در سیاست هزاره» از سوی محمد محقق در جلد اول کتاب «سرنوشت من» در دیوار فیس‌بوکی‌اش نوشته است: ادعای «فقدان روایت و طرح سیاسی در سیاست هزاره» تنها در مورد بخشی از جریان‌ها و افراد به‌شمول خود آقای محقق و حزب او صادق است و تعمیم آن به کلیت نهضت‌های سیاسی هزاره نادرست است. به‌نوشته‌ی آصف مبلغ، تجربه‌ی حزب وحدت اسلامی افغانستان و رهبری شهید عبدالعلی مزاری، مصداق روشن وجود یک مانیفست سیاسی منسجم عدالت‌محور و نهادگرا در تاریخ معاصر افغانستان است؛ مانیفستی که همچنان قابلیت بازخوانی و بهره‌گیری در مباحث دولت‌سازی امروز افغانستان را دارد.

ب) برگزاری کنگره

حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان اولین کنگره‌اش را چهارده سال پیش در پاییز ۱۳۹۰ در کابل برگزار کرد (افغانستان ما، ۱۳۹۰). در آن کنگره حاجی محمد محقق که در آن زمان رییس کمیسیون عدلی و قضایی مجلس نمایندگان نیز بود، برای یک دوره‌ی پنج‌ساله به‌عنوان رییس شورای اجرائیه و مرکزی این حزب انتخاب گردید. در آن کنگره همچنین معاونان، اعضای هیأت رییسه، و رییس و اعضای کمیته دوازده‌گانه‌ی این حزب انتخاب شدند. مرام‌نامه و اساس‌نامه‌ی این حزب نیز تصویب گردید و بر تحقق آرمان‌های عبدالعلی مزاری، یکی از بنیان‌گذاران و اولین دبیرکل حزب وحدت اسلامی تأکید گردید.

برگزاری دومین کنگره که با تأخیر نُه‌ساله دایر شد، در برخی از رسانه‌های ارتباط جمعی افغانستان بازتاب یافت و از جمله سایت افغانستان انترنشنل، تیتر زد که حزب وحدت در میانه‌ی بحث‌ها درباره‌ی تغییر رژیم در افغانستان خود را بازسازی کرده. گرچه حسین‌علی یاسا، مشاور ارشد این حزب در گفت‌وگو با تلویزیون افغانستان انترنشنل گفت که این دو رویداد به هم ربطی ندارند. او همچنین گفت که در این کنگره به جوانان و زنان فرصت بیشتری برای قرارگرفتن در روندها و جایگاه‌های تصمیم‌گیری داده شده است.

برگزاری کنگره حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان همچنین بازتاب قابل‌توجهی در شبکه‌های اجتماعی داشت. جدا از طرفداران این حزب، متباقی واکنش‌های فعالان شبکه‌های اجتماعی، غالبا منتقدانه بود. مثلا علی عالمی کرمانی، نویسنده و مترجم شناخته‌شده در دیوار فیس‌بوکی‌اش نوشت: «رهبری‌ای که در درون خود شفاف نیست، چگونه می‌خواهد صدای مردم در بیرون باشد؟» معنای سخن عالمی کرمانی می‌تواند این باشد که این حزب مثل اغلب احزاب افغانستانی بیشتر شبیه گروه اقتدارگرا عمل می‌کند که در آن پذیرش آزاد وجود ندارد و نه مطابق معیاری که صاحب‌نظران عرصه‌ی سیاسی برای یک حزب در نظر گرفته‌اند که بر مبنای آن دروازه‌اش بر روی همه‌ی کسانی که می‌خواهند عضو آن بشوند باز باشد و حتا فرصت این را داشته باشند که در سطح رهبری آن نقش‌آفرینی کنند.

همین بسته بودن و انعطاف‌ناپذیری در رهبری احتمالا باعث شد که محمد محقق حدود پانزده سال پیش از حزب وحدت اسلامی به رهبری محمدکریم خلیلی رسما جدا شود و شاخه‌ی جدیدی را به‌نام حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان ایجاد کند؛ حزب وحدتی که در آغاز در نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۱۳۶۰ خورشیدی با انحلال و درهم‌آمیزی چند تشکل کوچک‌تر عمدتا شیعه‌مذهب به رهبری عبدالعلی مزاری شکل گرفت؛ حزبی که از جمله به علت کم‌تجربگی بازیگران عمده‌ی آن، نتوانست انسجام درونی‌اش را حفظ نماید و لذا به دو شاخه‌ی مزاری و اکبری در نیمه‌ی اول دهه‌ی هفتاد تقسیم گردید و شاخه‌ی مزاری نیز بار دیگر در دهه‌ی هشتاد، به سه شاخه‌ی تحت رهبری خلیلی، محقق و عرفانی تقسیم شد. اما آنچه که فرآیند جدایی در این دو مقطع زمانی را از هم متمایز می‌کند، میزان بهره‌‌گیری از خشونت می‌باشد. در حالی که فرآیند جدایی در نیمه‌ی اول دهه‌ی هفتاد خورشیدی، خون‌بار و خشن بود، این فرآیند در دهه‌ی هشتاد به شکل نسبتا مسالمت‌آمیز محقق شد.

جدا از دیالکتیک عامل و ساختار و این‌که انشعاب در دهه‌ی هفتاد در یک ساختار ناپایدار و جنگی شکل گرفت که می‌تواند سطح بالای خشونت در فرآیند جدایی را توضیح دهد، در حالی که ساختار سیاسی و امنیتی در دهه‌ی هشتاد نسبتا پایدار بود، گمان می‌رود که این تفاوت معنادار در فرآیند جدایی در این مقاطع زمانی به دو عامل دیگر نیز وابسته بوده است؛ یکی پختگی نسبی عقلانیت سیاسی بازیگران حزبی و دیگری کم‌رنگی نقش احزاب در آرایش‌های سیاسی و اجتماعی و به‌ویژه حذف نقش امنیتی آن‌ها در دهه‌ی هشتاد. در حالی که در دهه‌ی هفتاد احزاب سیاسی و از جمله حزب وحدت اسلامی همچون یک گروه شبه‌نظامی عمل می‌کرد، در دهه‌ی هشتاد نقش احزاب سیاسی به بازیگری عمدتا حاشیه‌ای در عرصه‌ی سیاست محدود شد.

تفاوت دیگر جدایی در این دو مقطع زمانی بر می‌گردد به آن چیزی که دانشمند ناروژی، «استین روکان» بیان کرده است. وی شکل‌گیری احزاب سیاسی را نتیجه­ی شکاف­های نهفته در متن جامعه می­داند و معتقد است برای بررسی هر حزب، قبل از پرداختن به سازمان یا کارکرد آن، باید کار را از شکاف­های اجتماعی، ستیزها و تنازعات اجتماعی که برخاسته از درون اجتماع است، آغاز کرد زیرا احزاب ریشه در شکاف­های موجود در اجتماع دارند (غفوری، ۱۳۷۸). از این منظر در حالی که دو شاخه شدن حزب وحدت اسلامی در دهه‌ی هفتاد عمدتا ریشه در شکاف‌های اجتماعی داشت، سه شاخه شدن حزب وحدت اسلامی در دهه‌ی هشتاد به نظر می‌رسد که بیشتر ریشه در تفاوت سلیقه و تاکتیک‌های رهبران این شاخه‌ها داشته و لذا از سوی هواداران این شاخه‌ها چندان جدی گرفته نشد.

رهبری حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان از آغاز شکل‌گیری تا کنون زیر فشارها و شرایط بسیار سختی قرار داشته؛ از یک‌سو به‌عنوان جنگسالار مورد حمله‌ی مداوم تکنوکرات‌ها قرار داشته، از سوی دیگر توسط بسیاری از جوانان عموما تحصیل‌کرده‌‎ی هزاره به علت رفتار محافظه‌کارانه‌اش از جمله نسبت به آنچه سیاست‌های تبعیض‌آمیز حامد کرزی و اشرف غنی عنوان می‌کردند، زیر انتقاد شدید بوده است. این حزب همچون سایر احزاب سیاسی همچنین به علت ساختار قانون اساسی که به احزاب سیاسی فرصت‌های اندکی برای مانور و مشارکت معناردار در میدان سیاست می‌داد، نمی‌توانست ظرفیت‌های بالقوه‌اش را کاملا بروز دهد و تأثیر قدرتمندی بر روندهای سیاسی افغانستان بگذارد. مهم‌تر از آن به نظر می‌رسد که حمایت مالی ناکافی هواداران و وابستگی مالی به منابع غیرمتعارف فرامرزی باعث شد که این حزب همچون بسیاری از احزاب دیگر افغانستانی نتواند از منافع مردم و هواداران خویش نمایندگی مؤثری داشته باشد.

محمد محقق از همان آغاز تشکیل حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان تلاش کرده دو چهره‌ی مذهبی و قومی از خود بروز دهد. او با حضور در اماکن مذهبی و زیارتی و به‌ویژه مشارکت در آئین‌های عاشورایی، خود را فرد متدین نشان داده است. مشارکت غیرمتعارف او در دسته‌های سینه‌زنی در ایام محرم، و اشتراک در مراسم اربعین حسینی در شهرهای مذهبی عراق، او را از سایر رهبران احزاب سیاسی افغانستان متمایز کرده است. او در عین حال روز فرهنگ هزاره را تبریک گفته و نسبت به تبعیض‌های سیستماتیک قومی علیه هزاره‌ها حساسیت نشان داده است. بااین‌حال، او در واکنش به برخی از رویدادها کوشیده از خود چهره‌ی ملی نشان دهد و گرایش خود را فراقومی معرفی کند. مثل سهم‌گیری در ائتلاف‌های سیاسی و واکنش هشدارآمیز نسبت به بعضی از رویکردهایی که از دید او بی‌آن‌که لزومی داشته باشد، رنگ قومی پیدا کرده است. راه میانه‌ای که او در پیش گرفته، همچون شمشیر دولبه عمل کرده است؛ از یک‌سو رضایت پیروانش را حفظ کرده، اما از سوی دیگر مخالفانش چه در میان اقشار مذهبی و یا سکولار او را به‌خاطر موضع‌گیری‌های به ظاهر متضادش متهم به ریاکاری کرده‌اند.

صرف نظر از ویژگی‌های فردی محمد محقق که سایه سنگینی بر عملکرد حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان داشته، این حزب مثل بسیاری از احزاب سیاسی افغانستان از نقاط ضعف متعددی رنج می­برده که فقدان برنامه‌ی استراتژیک، تأثیرپذیری از منافع و برنامه­های قدرت­های بیرونی، و اولویت‌دادن به بحث­های ایدئولوژیک و پرنشدن شکاف متناوب میان نسل قدیمی و نو از جمله‌ی این نقاط ضعف تلقی می‌گردد. به‌عنوان مثال، یکی از واکنش‌ها به خبر برگزاری کنگره دوم حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، ایراد به نبود میکانیسم دموکراتیک در روند برگزاری آن بود. این ایراد بسیار مهم است زیرا که احزاب فقط در صورتی به مشارکت دموکراتیک و کنترل معنادار دولت دست می‌یابند که عملکرد درونی خودشان دموکراتیک باشد و پیرو هنجارهای دموکراسی واقعی باشند. یکی از معیارهای مهم دموکراسی درون حزبی این­ است که حزب وجود گرایش­ها و جریان­های متفاوت را تحمل کند. اما نشانه‌هایی دیده نمی‌شود که چنین ظرفیتی در حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان بالفعل شده باشد.

از سوی دیگر، این واقعیت که جامعه‌ی جهانی در شرایط کنونی آن نوع گفتمانی را ترجیح می‌دهند که در غیاب احزاب سیاسی شکل می‌گیرد، یکی از تهدیدهای متوجه حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان و بسیاری از احزاب سیاسی در تبعید است. ترجیحی که در عرصه‌ی سیاسی افغانستان حداقل دودهه سابقه دارد و بیانگر این نکته است که جامعه‌ی جهانی با این هدف که راه آسان‌تری برای همزیستی مسالمت‌آمیز جست‌وجو نماید به جای احزاب سیاسی، جامعه مدنی افغانستان را پروبال می‌داده است. احتمالا به این علت که احزاب سیاسی، از منظر تاریخی کشمکش­های ویرانگر را در اذهان جامعه‌ی جهانی تداعی می­کردند. به موازات آن، هم‌زمانی ملموس­شدن حزب سیاسی در زندگی عامه‌ی­ مردم افغانستان با آغاز جنگ­های خونین داخلی و بالتبع تناظر رقابت­های حزبی با چنان جنگ­هایی در دید غالب مردم، به غلبه­ی این ذهنیت در افکار عمومی انجامید که تنها از طریق کناررفتن احزاب سیاسی از صحنه­ی قدرت می­شود به توافق و آرامش مطمئن در افغانستان دست یافت. گمان می‌رود این پنداره‌ی جامعه‌ی جهانی که این احزاب به ارزش‌های مردم‌سالاری باور بنیادین و غیر ابزاری پیدا نکرده‌اند، از دیگر تهدیدهای متوجه این احزاب است. زیرا سبب می‌شود که جامعه‌ی جهانی به همکاری و همسویی این احزاب سیاسی با روندهای دموکراتیک اعتماد چندانی پیدا نکنند.

محقق در سخنرانی‌اش در مراسم رونمایی کتاب سرنوشت من، از این رویکرد جامعه‌ی جهانی انتقاد کرد و گفت بارها در گفت‌وگو با سیاست‌مداران خارجی تأکید کرده است که دشمنی با احزاب و جریان‌های سیاسی-جهادی را بس کنند و به جای تلاش برای بسترسازی گفت‌وگوی زنان و فعالان مدنی با طالبان، بستر گفت‌وگوی احزاب سیاسی با طالبان را فراهم کنند. او گفت‌وگوی زنان و فعالان مدنی با طالبان را نامتوازن خواند و آن را به مبارزه‌ی یک پهلوان ۱۵۰ کیلویی با یک فرد ۲۰ کیلویی تشبیه کرد.

بااین‌حال، حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان همچون بسیاری از احزاب در تبعید افغانستانی فرصت‌هایی نیز فراروی خود دارد که بازسازی ساختارها یکی از آن‌ها می‌باشد. با توجه به این‌که این حزب در شرایط کنونی کم‌تر درگیر بازی‌های سیاسی هست، مجال بیشتری دارد که در زمینه‌ی رفع ضعف‌های ساختاری و بازسازی خود گام‌های بنیادین بردارد. کاری دشوار که ممکن است سبب ریزش‌ها و رنجش‌هایی در میان اعضا و هواداران حزب گردد، اما در درازمدت می‌تواند به تقویت پایه‌ها و کارآمدی حزب بیانجامد. این بازسازی اگر از یک‌سو ناظر به وضعیت سیاسی ناپایدار افغانستان می‌تواند باشد، از سوی دیگر باید ناظر به معیارهایی باشد که یک حزب سیاسی می‌باید آن‌ها را در برنامه‌ها و ساختارهای درون‌حزبی خود مد نظر قرار دهد. گروه مشاوران می‌توانند در این زمینه نقش محوری را بازی کنند. این حزب برای تغییر ذهنیت جامعه‌ی جهانی و شهروندان نسبت به نقش‌آفرینی خود، باید با اصلاح برنامه‌های حزبی و به‌ویژه میکانیسم‌های اجرای آن ثابت کند که قابل اعتماد و پابند به ارزش‌های مردم‌سالار شده است. مثلا برای مقام رهبری خویش نه‌تنها انتخابات برگزار می‌کند بلکه برای پاسخ­گو نگه­داشتن رهبری خویش پروتوکل‌های نظارتی دارد و به آن‌ها ملتزم می‌باشد و در حساب و کتاب منابع مالی خویش شفافیت آورده. برگزاری کنگره حزب می‌توانست گامی در این زمینه قلمداد شود اگر از شفافیت و رقابت منصفانه در حد لازم برخوردار می‌بود.

فرصت دیگر، گفتمان‌سازی است. حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان همواره بر پیروی از آرمان عبدالعلی مزاری تأکید کرده است؛ آرمانی که محور آن عدالت اجتماعی و مشارکت‌پذیری منصفانه در مدیریت کشور پنداشته می‌شود. این حزب با توجه به افزایش میزان دسترسی به اطلاعات، حالا فرصت‌های مناسب‌تری دارد که در راستای تعمیق و ترویج عدالت اجتماعی و مشارکت‌پذیری منصفانه در سطح نهاد عمومی دولت، هم در همکاری با شهروندان و هم در ائتلاف با احزاب دیگر سیاسی و همین‌طور فعالان مدنی گفتمان‌سازی کند. این گفتمان‌سازی در شرایطی که گروه طالبان به‌عنوان دولت رسمی افغانستان به‌رسمیت شناخته نشده است، اگر به‌گونه‌ی حساب‌شده‌تری برنامه‌ریزی شود، و التزامات عملی آن رعایت شود، می‌تواند مورد توجه بیشتر جامعه‌ی جهانی و نهادهای ذیربط بین‌المللی قرار گیرد.

اگرچه محمد محقق و هم‌حزبی‌های او در زمینه‌ی گفتمان‌سازی عدالت‌محور و در همسویی نسبی با جامعه‌ی جهانی و فعالان مدنی، سیاست‌های زن‌ستیزانه، تبعیض‌آمیز و خودکامانه‌ی طالبان را نقد کرده‌اند و خواهان تأمین حقوق شهروندی و مشارکت منصفانه‌ی آنان در تعیین سرنوشت خود شده‌اند، اما کارنامه‌ی رهبری این حزب سیاسی به‌ویژه پس از سقوط رژیم جمهوری نشان می‌دهد که از فرصت‌های به‌دست‌آمده برای ترمیم ساختار و بهبود وجهه مردمی خویش در حد قابل اعتنایی بهره نبرده است و -همان‌طور که قبلا اشاره شد- همچنان در دام سردرگمی سیاسی، فقدان دید استراتژیک و موضع‌گیری‌هایی براساس سلیقه و منافع کوتاه‌مدت گرفتار مانده است. این حزب در راستای گفتمان‌سازی به غیر از صدور اعلامیه و ایراد بیانیه در حاشیه اجلاس‌ها و رخدادهای سیاسی و البته در گفت‌وگو با رسانه‌ها، کنش‌های سیاسی منسجم و دموکراتیک قابل‌توجهی از خود نشان نداده است. این حزب هنوز فاقد دروازه‌ی باز در جذب، و مکانیسم‌های روشن و تنظیم­شده در تصمیم‌گیری و انتخاب رهبری، و شفافیت در مصارف مالی و جمع‌آوری پول می‌باشد. دوام چنین وضعیتی، بی‌باوری کشورهای پشتیبان دموکراسی و فعالان مدنی را نسبت به ادعاهای این حزب همچون بسیاری از احزاب در تبعید افغانستان تداوم می‌بخشد و مانع شکل‌گیری یک جبهه‌ی قوی دموکراتیک برای سمت‌وسو دادن به آینده‌ی افغانستان می‌گردد.

منابع:

  1. افغانستان ما (۱۳۹۰)، «کنگره سراسری حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان برگزار شد»، کابل، روزنامه افغانستان ما، ۲۲ عقرب.
  2. جنکینز، کیت (۱۳۸۴)، بازاندیشی تاریخ، ترجمه­ی ساغر صادقیان، تهران، نشر مرکز.
  3. غفوری، محمد (۱۳۷۸)، «آیین‌های حزبی و آیین‌های انتخاباتی»، ماهنامه اطلاعات سیاسی -اقتصادی، شماره ۱۴۸ – ۱۴۷،، تهران، مؤسسه اطلاعات.
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه