نویسنده: حیاتالله رهیاب
ژانر رمان در سالهای اخیر، یکی از پرخوانندهترین ژانرها در ادبیات خلاقانه به حساب میآید. این ادعا را میتوان در میان قشر کتابخوان و اهل مطالعه در افغانستان نیز صادق دانست. گرچه میانگین مطالعه در افغانستان در پایینترین سطح قرار دارد، ولی میتوان گفت، در بین جامعهی آکادمیک (دانشگاهی و مکتبی) در افغانستان میتوان کمابیش کسانی را یافت که شیفتگی خاصی به ادبیات داستانی؛ بهویژه رمان دارند. از میان رمانها و داستانهای ترجمهشده از نویسندگان غربی، نوشتههای فیودور داستایفسکی هواخواه و علاقهمند زیاد دارد. سبک منحصربهفرد این نویسنده در نویسندگی و داستانپردازی، یکی از رازهای این محبوبیت است.
«یادداشتهای زیرزمینی Notes from Underground» یکی از کتابهای فیودور داستایفسکی، نویسندهی روسی است. من ترجمهی علی مصفا را که از روی ترجمهی انگلیسی این کتاب به زبان فارسی برگردان شده است، خواندم. شاید بهتر باشد، در نخست، کمی از داستایفسکی توصیف کنم. مترجم انگلیسی این کتاب داستایفسکی (ریچارد پوییر) میگوید: «داستایفسکی بیش از آنکه یک اندیشمند باشد، جمعی از اندیشمندان است» (داستایفسکی، ص ۲۱). میخاییل باختین، یکی از نظریهپردازان برجستهی جامعهشناسی ادبیات در سدهی بیستم، داستایفسکی را در مقابل لئو تولستوی قرار میدهد. رمانهای داستایفسکی را چندصدا میپندارد و رمانهای تولستوی را تکصدا قلمداد میکند؛ «باختین آثار تولستوی را نمونهای از “رمانهای تکآوایی” خواند؛ در چاپ دوم نیز آمده است: “جهان تولستوی بهگونهی تعبیرناپذیر، جهانی است تکآوایی… در این جهان آرای دومی به گوش نمیرسد”» (احمدی، ص ۱۰۱).
«یادداشتهای زیرزمینی»، داستان روایی و مجموعهای از واقعهها و رخدادها نیست که پشت هم اتفاق افتاده باشد و تکرار شود. در «یادداشتهای زیرزمینی»، راویای حرف میزند، جدی هم حرف میزند… از خود میگوید، از جهان عجیبوغریب خود، از انسانها میگوید، از دنیای عجیبوغریب انسانها حکایت میکند. آری! «یادداشتهای زیرزمینی» متنی است که میتوان در جملهجمله و کلمهکلمهی آن ایستاد، متوقف شد، درنگ کرد، اندیشید و غرق شد.
داستایفسکی در قسمتهای آغازین «یادداشتهای زیرزمینی»، آگاهی آدمی را نوعی بیماری میپندارد: «…نهتنها آگاهی بیشازحد بلکه هر نوع آگاهیای بیماری است. پای حرفم میایستم» (داستایفسکی، ص ۳۵). نویسنده، این حرفش را در جای دیگر نیز تکرار میکند: «رنج، تنها علت آگاهی است. هرچند در آغاز حرفهایم اعلام کردم که آگاهی، به اعتقاد من، بزرگترین بدبختی بشری است، بااینحال، میدانم که انسان عاشق آن است و با هیچ لذتی جایگزینش نخواهد کرد» (همان: ص ۶۱). این داوریهای داستایفسکی را وقتی میخوانیم، بهیاد همان بیت مولانا میافتیم:
«هر که او بیدارتر، پردردتر
هر که او آگاهتر، رخزردتر»
یا سخنی که علی شریعتی میگفت: «بزرگترین دشمن خوشی آدمی، فهم اوست.» داستایفسکی نیز این سخن را با زبان متفاوتتری بیان میکند. باختین در کتاب «پرسشهای نظریهی ادبی داستایفسکی» همین ویژگی چندآوابودن رمانهای داستایفسکی را مدنظر دارد؛ «در رمانهای داستایفسکی راوی نه یک فرد (یا نویسنده) بل افراد اند. راوی خود را به اشکال متفاوت و گاه متضاد معرفی و متعهد مینماید. در رمانهای تکآوایی جهان روایتشده دنیای شخصیتها است که راوی بیانش میکند. اثر تقلیدی است از کنش شخصیتها. اما در رمانهای چندآوایی داستایفسکی، جهان روایتشده، جهان روایتهای گوناگون از شخصیتها است که بهوسیلهی دیدگاه دگرگونشونده و غیرثابت راوی بیان میشود» (احمدی، ص ۹۹).
این خصوصیت چندآوایی رمانهای داستایفسکی که مدنظر باختین است، در نوشتههای دیگر داستایفسکی نیز مشهود است. در یادداشتهای زیرزمینی نیز میتوان این چندصدایی متن را متوجه شد. تا اینجا از خود داستایفسکی گفتیم و سبک نوشتار او. برگردیم به «یادداشتهای زیرزمینی». من نمیخواهم برای خوانندگان این نوشته، مروری کامل و جامع از این کتاب ارائه بدهم. خوانندگان باید این کتاب را خود بخوانند و غرق در افکار نهفته در این یادداشتها گردند. صرفا میگویم این کتاب در دو بخش (بخش اول: زیر زمین و بخش دوم: از برف نمناک) نوشته شده است که در هر دو بخش، خواننده با افکار شگفت نویسنده مواجه است. تنها تفاوتی که این دو بخش را از هم متمایز میسازد، این است که در بخش دوم (از برف نمناک) شخصیتهایی وارد صحنه میشوند و چاشنی داستانی در این بخش، بیشتر از بخش اول (زیر زمین) است.
آنچه برای من جالب است، این است که داستایفسکی در دل نوشتههایش، روی بعضی واقعیتها انگشت میگذارد و از روی بعضی واقعیتهای پنهان پرده برمیدارد. داستایفسکی مینویسد: «تمدن بهطور دقیق چه چیز را در ما تلطیف میکند؟ تمدن فقط حواس چندکاره در انسان بهبار میآورد و … قطعا دیگر هیچ. و انسان، با گسترش این قابلیت چندکارهبودن، ممکن است حتا به نقطهای دست یابد که در خون هم لذتی بجوید. به درستی که مدتها است چنین چیزی در او شکل گرفته است. دقت کردهاید که پاکیزهترین خونریزان عالم همه از ردهی متمدنترین حضرات بودهاند؟… اگر آدمی در مسیر تمدن تشنگیاش به خون بیشتر نشده باشد، به هر صورت اکنون به شکلی بدتر و پلیدتر از پیش، تشنهی خون است. پیش از این در خونریزی عدالت میجست و با ضمیر آرام هر آنکس را که ناچار بود از میان برمیداشت؛ حال آنکه اکنون هرچند خونریزی را پلید میدانیم، بازهم به آن مشغول هستیم، حتا بیش از پیش. کدام بدتر است؟ خودتان معلوم کنید» (داستایفسکی، ص ۵۰).
این یک واقعیت تلخ است. امروز و در جهان کنونی ما شاهد این وضعیت هستیم. دولتها و حکومتهایی که برای مردم چشمبندهای رنگارنگ درست میکنند و آنها را مسحور و مقهور خود میکنند و برای عملکردهای بسیار غیرانسانیشان توجیهات بلندبالا میبافند، فقط برای منافع و بقای خودشان از هیچ دروغ و تزویری ابا نمیورزند. امروز که انسانها مدعی اند بر تارک اندیشه و خردمندی، علم و فناوری، اخلاق و تساهل، فرزانگی و فرهیختگی رسیدهاند، چطور بازهم جنگ است؟ فقر است؟ خشونت است؟ بنیادگرایی است و هزار وضعیت بد و غیرانسانی دیگر.
در پایان میخواهم بگویم که «یادداشتهای زیرزمینی» روایتی از جهان درون نویسندهی آگاه ولی دردمندی است که واقعیتهای تلخ جهان بیرون او را واداشته است تا چنین حکایت و روایت کند.
منابع:
۱. احمدی، بابک، (۱۳۷۰)، ساختار و تأویل متن، تهران: نشر مرکز.
۲. داستایفسکی، فیودور، (۱۴۰۰)، یادداشتهای زیرزمینی، ترجمهی علی مُصفا. تهران: نشر چشمه.