طالبان بدون آن که از مواضع و رفتارهای خود در مقام حکومتداری و میزبانی برای گروههای افراطی اسلامی کوتاه آمده باشند، در آستانهی چیدن میوههای یک وضعیت جدید جهانی-منطقهای هستند؛ وضعیتی که یکی از پیامدهای مستقیمش تحکیم حکومت طالبان است.
در سوم جولای ۲۰۲۵ روسیه حکومت طالبان را به عنوان حکومت مشروع افغانستان به رسمیت شناخت و اعتبارنامهی سفیر طالبان در مسکو را تایید کرد. مسکو قبلا گروه طالبان را از فهرست گروههای تروریستی حذف کرده بود؛ اقدامی که از یک سو به معنای هموار کردن راه برای عادیسازی رابطه با طالبان بود و از سویی دیگر، نشان میداد که در شرایط جدید بینالمللی توافق قبلی جهانی روی تعریف «گروه تروریستی» فروپاشیده و واقعیت سیاسی و ژئوپولیتیک جدیدی شکل گرفته است. روسیه، بعد از حمله به اوکراین در سطح بینالمللی مورد تحریم سیاسی و اقتصادی قرار گرفته و به خاطر درگیری پرهزینهاش در اوکراین توانایی کمتری در حفاظت از مناطق تحت نفوذ خود در کشورهای آسیای میانه (مخصوصا تاجیکستان و ازبیکستان) دارد. روسیه نگران نفوذ گستردهی داعش خراسان در آسیای میانه است. از آنجا که افغانستان مجرای اصلی برای نفوذ داعش خراسان به آسیای میانه شمرده میشود و ظاهرا حکومت طالبان نیز با این گروه در حال خصومت فعال است، روسیه امیدوار است که به کمک طالبان جلو نفوذ و گسترش قدرت داعش خراسان و گروههای تروریستی همسوی داعش در آسیای میانه را بگیرد.
البته به رسمیت شناختن طالبان توسط روسیه علل و دلایل دیگری هم دارد (از جمله ایجاد فضای تنفس بازتر در منطقه در برابر تحریمهای سیاسی و اقتصادی غرب). اما برای روسیه، پس از تجربهی نزدیک شدن ناتو به مرزهایش -در قضیهی اوکراین- آنچه اولویت دارد، جلوگیری از تکرار تجربهای مشابه در آسیای میانه است. نگرانی روسیه از گسترش نفوذ داعش خراسان نیز مستقیما از انتباهی بر میخیزد که این کشور از گسترش نفوذ داعش در سوریه گرفت. امریکا که داعش را در عراق یک گروه تروریستی میدانست، قدرت همین گروه را (بر اساس رویکرد معروف به Channelling یا کانالیزه کردن هدفمند یک نیرو) در سوریه برای سرنگون کردن حکومت آن کشور به کار گرفت. بر اساس رویکرد یادشده، یک دولت نیروی مخرب همان گروهی را که دشمن میداند، در مواردی خاص، با فشار نظامی به سوی دشمنی دیگر-که بزرگتر و خطرناکتر محسوب میشود- هدایت میکند تا یک دشمن را با نیروی دشمنی دیگر در تنگنا بگذارد یا از میان بردارد. در محاسبهی روسیه، اگر بحرانی شبیه بحران سوریه (با حمایت و اشارهی امریکا و با عاملیت داعش) در کشورهای آسیای میانه شکل بگیرد، روسیه توانایی زیادی برای مقابله با چنان بحرانی نخواهد داشت- چون در اوکراین به صورت تمامعیار درگیر مقابله با ناتو و امریکاست. به همین خاطر، از دید روسیه کاملا میارزد که در شرایطی که طالبان تشنهی به رسمیت شناخته شدن است، در یک تعامل مفید برای هردوطرف، رابطهای کاملا نرمال و رسمی با حکومت طالبان داشته باشد.
به نظر میرسد که اخیرا دو کشور دیگر، یعنی ایران و پاکستان، نیز پس از روسیه گزینهی به رسمیت شناختن طالبان را سبک و سنگین میکنند و از روی نشانههای موجود میتوان گفت که در این مورد تمایل روشنتری نشان میدهند. مسعود پزشکیان، رییسجمهور ایران، گفته است که میخواهد برای توسعهی روابط با همسایگان ایران به افغانستان سفر کند. این تمایل که پس از شکست تحقیرآمیز ایران (در جنگ دوازدهروزه با اسرائیل) ابراز میشود، این گمان را تقویت میکند که ایران، در همسویی با روسیه، میخواهد افغانستان را تا آنجا که ممکن است از مدار تاثیرگذاری سیاسی امریکا و متحدانش دور کند. برای رسیدن به این مقصود، یکی از پاداشهای جذاب برای طالبان همان به رسمیت شناخته شدن حکومتشان توسط دولت ایران است.
پاکستان نیز به شدت تلاش میکند که از هردو مرکز قدرت طالبان یعنی قندهار و کابل (یعنی شاخهی ملاهبتالله و شاخهی حقانی) این ضمانت را به دست بیاورد که حکومت طالبان از این پس از تحریک طالبان پاکستان، تیتیپی، حمایت نکند. سفر اخیر محسن نقوی، وزیر داخلهی پاکستان، به افغانستان و مذاکراتش با بزرگان هردو جناح طالبان پارهای از همین تلاش است. برای حکومت طالبان بسیار دشوار است که به صورت رسمی و علنی و عملی پشت تحریک طالبان پاکستان، تیتیپی، را خالی کند و خود را از یک سو با نارضایتی داخلی در صفوف طالبان و از سویی دیگر با بحران اعتماد در پایگاه اجتماعی طالبان پاکستانی مواجه سازد. اما اگر راهی بیابد که تیتیپی را عجالتا قانع کند که دست از عملیاتهای تخریبی علیه حکومت پاکستان بردارد، احتمالا پاکستان نیز طالبان را با پاداش بهرسمیتشناسی خواهد نواخت. در نزدیک به چهار سال گذشته، طالبان افغانستان نه حاضر شدهاند به روشنی بپذیرند که خط دیورند مرز رسمی میان پاکستان و افغانستان است و یک مسالهی حلشده به شمار میرود و نه قبول کردهاند که به یکی از مهمترین منابع حمایت خود، یعنی طالبان پاکستانی و پایگاه قومی-مذهبیشان، پشت کنند. این دو مساله، سبب شده است که پاکستان (مانند دور اول حاکمیت طالبان در دههی نود میلادی) شتابی برای به رسمیت شناختن حکومت طالبان به خرج ندهد. حکومت طالبان، پس از به رسمیت شناخته شدن توسط روسیه، نیاز دارد که برای بیرون کشیدن خود از قعر انزوا این روند صعودی (Momentum) را نگه دارد. به همین خاطر، احتمالا سعی خواهد کرد با تیتیپی مذاکرات جدیتر بکند.
در صورتی که ایران و پاکستان نیز طالبان را به رسمیت بشناسند، چین (که هیچگاه به خاطر برخوردهای تند خود با مسلمانان چینی از سوی طالبان مورد نکوهش قرار نگرفته) نیز راه را هموارتر خواهد یافت. کشورهای غربی در میان دلایل به رسمیت نشناختن طالبان از نقض حقوق بشر به صورت کلی و نقض حقوق زنان به صورت خاص یاد میکنند. برای کشورهایی چون روسیه، ایران، پاکستان و چین -که حقوق بشر هرگز برایشان امری جدی نبوده است- ملاحظات دیگر، از قبیل تجارت و امنیت ملی، بیشتر اهمیت دارند. تنشها، صفبندیها و نظم ژئوپولیتیک نوخاستهای که در منطقه و جهان در حال استقرار یافتن است، نیز موضع این کشورها در مورد افغانستان را به هم نزدیک میسازد. در این میان، طالبان، بدون آن که در حکومتداری یا روابط بینالمللی از خود مشروعیت یا لیاقتی نشان داده باشند، بر کرانهی یک تغییر ژئوپولیتیک کلان نشستهاند و از موجهای ناشی از این تغییر ماهی به دامانشان میافتد. اما این موج میتواند برگردد و دوباره طالبان را در بیابان بیکفایتی به حال خود بگذارد. حکومت طالبان هرگز از مشروعیت داخلی و رضایت مردم افغانستان بینیاز نخواهند شد.