close
Photo: IRNA

درآمد آموزگار کم‌تر از درآمد گدا و ملا

خسرو جهش

 1

در کوچه‌ی ما، مقابل مسجد، یک فرد گدا زندگی می‌‌‍‌کند که یک چشمش ضعیف است و چشم دیگرش سالم. او امکانات زندگی مناسب ندارد. در مقابل صرافی، منتظر دوستم بودم که چشمم به این همسایه‌‌ی گدا افتاد. رفتم پیشش و کمی با او صحبت کردم. 

پرسیدم: «امروز چه‌قدر درآمد داشتی؟» 

با کنایه گفت: «به اندازه‌ی شما صرافان درآمد زیاد ندارم، اما چاره‌ی زندگی‌ام می‌‌شود.»

گفتم: «خوب، بگو ببینم چند روپیه جمع کردی؟» 

جواب داد: «از صبح تا حالا ۴۸۰ افغانی به‌دست آورده‌‌ام.» 

متعجب شدم. گفتم: «شوخی می‌کنی؟»

گفت: «نه بخدا. خودت ببین که چند افغانی غریبی کرده‌ام.»

وقتی که فهمیدم راست می­گوید، به او گفتم: «تو ایلان ماسک تالقان هستی!» این را گفتم چون در شرایط فعلی، خیلی از مردم در ولایت تخار به اندازه‌ی او درآمد ندارند. مطمئن بودم اگر این فرد گدا تا ساعت هفت شام به گدایی ادامه دهد، بیش از ۵۰۰ افغانی درآمد خواهد داشت. اگر او روزانه ۴۰۰ افغانی به‌دست آورد، در ظرف ۳۰ روز مبلغ حاصله‌‌اش به ۱۲ هزار افغانی خواهد رسید.

 این در حالی است که در نزدیکی ما، یک خانم آموزگار با درجه‌ی تحصیلی لیسانس که بیش از ۲۸ سال تجربه‌ی تدریس دارد، ماهانه فقط ۱۰ هزار افغانی معاش می‌گیرد.

مقصود من تحقیر گدا نیست، اما باید از خود بپرسیم: آیا جامعه‌ای که در آن گدا بهتر از آموزگار زندگی می‌کند، واقعا به‌سوی پیشرفت می‌رود؟ این واقعیت تلخ، چهره‌ی یک جامعه‌ با نظمی وارونه را نشان می‌دهد؛ جایی که گدایی درآمدی بیشتر از یک آموزگار دارد.

۲

در ولایت تخار، مردم یک محل را با نام «قوم فلان مسجد» هم یاد می­کنند. مردم محل ما به‌نام «قوم مسجد حضرت ابوهریره» یاد می­شوند. تعداد ۱۲۰ خانواده در این مسجد همه روزه نماز می­‌گزارند. در یک پروسه رأی­گیری از طرف قوم، یک فرد به صفت «کلانتر» همان قوم معرفی می­شود که تمام مسائل و موارد مورد نیاز مسجد و ملای مسجد از طرف همین کلان­تر تأمین می­‌شود و ملا صرف وظیفه‌ی پنج وقت نماز و آموزش دینی به اطفال محل را بر عهده دارد. یکی از وظایف کلانتر محل تعیین لیست برای تهیه‌ی سه وقت غذا برای ملای مسجد از طرف مردم محل است.

روزی، یک طلبه دروازه را تک‌تک کرد و گفت: «کاکا امروز نوبت ملا است.» یعنی خانواده‌ی ما مجبور به فرستادن سه وقت غذا برای ملای مسجد است. نان شب را که به ملای مسجد بردم، دیدم که ملا در گوشه­ای نشسته و چند طلبه در حال فراگیری درس­های دینی هستند. پهلوی ملا نشستم و کمی با او قصه کردم. گفتم: «ملا صاحب چند طلبه در این مسجد مصروف آموزش دینی نزد شما است؟» گفت: «بچه‌های قومی در سه تایم برای درس خواندن پیشم می‌آیند و حدود ۸۰ نفر هستند.»

 فردای آن روز رفتم پیش کلان‌­تر قوم و در مورد درآمد ماهانه‌ی ملای مسجد پرسیدم. کلانتر گفت که از هر خانواده ماهانه ۱۰۰ افغانی برای معاش ملای مسجد جمع‌آوری می‌کند. از هر شاگردی ­که شفاهی می‌خواند، مبلغ ۵۰ افغانی، از کسانی که «قاعده بغدادی» می‌­خوانند، ۱۰۰ افغانی و از آنانی که قرآن می‌‌خوانند مبلغ ۱۵۰ افغانی ماهانه دریافت می‌کند.  

در مجموع درآمد ماهانه‌ی ملای مسجد ما مبلغ ۲۰ هزار افغانی است. در کنار آن، ملای مسجد از کرایه خانه، هزینه‌ی آب و برق معاف است و سه وعده غذایش نیز روزانه از طرف مردم تأمین می‌شود.

این را مقایسه کنید با روزگار یک آموزگاری که لیسانس تاریخ دارد و ۱۲ سال است که مصروف تدریس است. او در گفت‌وگو با من گفت: «دولت برای من ماهانه مبلغ نُه هزار افغانی معاش پرداخت می‌کند. از این میان، مبلغ هزار و ۵۰۰ افغانی را برای تهیه و تنظیم شقه و نتایج مصرف می‌کنم. هزار افغانی را هم به‌عنوان کرایه ریگشا جهت رفت‌وآمد به مکتب می‌پردازم. مبلغ باقی‌مانده، یعنی شش هزار و ۵۰۰ افغانی برای پرداخت کرایه حویلی، پول برق، غذا، و سایر نیازهای زندگی ما اختصاص می‌یابد.»

این تفاوت نه فقط یک مسأله‌ی اقتصادی، بلکه نشانه‌ای از نظام ارزشی معیوب است؛ جایی‌ که دانش، تخصص، و زحمت آموزگار در سایه‌ نفوذ سنت و باورهای مذهبی، بی‌صدا مانده است. چنین وضعیتی به ‌مرور جامعه را از مسیر توسعه منحرف کرده و نسلی را پرورش می‌دهد که برای کسب دانش نه آموزگار بلکه ملا را مرجع خود می‌داند.