close

در تقاطع دو تبعیض؛ زن بودن و مهاجر بودن

عادله سنگلاخی

پس از اخراج گسترده‌ی مهاجران افغانستان از ایران و پاکستان طی سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، هزاران دختر نوجوان که در مکاتب دولتی یا خصوصی در این کشورها مشغول آموزش بودند، با ورود به افغانستان از دسترسی به آموزش محروم شده‌اند. طالبان در دو سال گذشته آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را به‌صورت رسمی ممنوع کرده‌‌اند. این گروه بارها ادعا کرده‌ است که تصمیم درباره‌ی آموزش دختران هنوز در دست بررسی است و در زمان مناسب اعلام خواهد شد، اما هنوز از بازگشایی مکاتب به‌روی دختران خبری نیست.

طی سه سال گذشته، رهبر طالبان بیش از بیست فرمان صادر کرده است که بخش قابل توجهی از آن‌ها به محدودسازی نقش اجتماعی، آموزشی و کاری زنان مربوط می‌شود. این فرمان‌ها، که شامل ممنوعیت  تحصیل، ممنوعیت کار در بسیاری از بخش‌ها و محدودیت در رفت‌‌وآمد و اجباری کردن گونه‌ای خاصی از پوشش می‌شوند، زندگی هزاران زن و دختر را در ابعاد فردی و اجتماعی از هم پاشیده‌اند. کارشناسان مسائل اجتماعی این وضعیت را عاملی برای گسترش نارضایتی، مهاجرت و کاهش ظرفیت انسانی کشور می‌دانند. یکی از وجوه این بحران هم‌زمان شدن ممنوعیت تحصیل دختران در داخل افغانستان با اخراج میلیون‌ها شهروند افغانستانی از کشورهای ایران و پاکستان است. دخترانی که سال‌ها در کشورهای میزبان زندگی و تحصیل کرده بودند و اکنون ناگزیر شده‌اند به افغانستان برگردند، در فضای جدیدی که حاکمیت طالبان ایجاد کرده است، با بن‌بست فکری و تکان روانی عمیقی روبه‌رو می‌شوند.

اجمل غفوری، استاد دانشگاه و کارشناس امور اجتماعی می‌گوید که محرومیت از آموزش، رشد فردی دختران را با وقفه‌‌ای جدی روبه‌رو می‌سازد، آنانی که در محیطی آشنا با تعلیم و پیشرفت پرورش یافته‌اند، ناگهان با مانعی بنیادین در مسیر توسعه توانایی‌های‌شان مواجه می‌شوند. این گسست، احساس ناکامی، خشم خاموش، و کاهش اعتمادبه‌نفس را به‌دنبال دارد و به‌ تدریج خودباوری‌ دختران را تضعیف می‌کند؛ زیرا دیگر نمی‌توانند آینده‌‌ای مطابق با ظرفیت‌ها و رویاهای خود را متصور شوند.

دولت‌های ایران و پاکستان اخراج مهاجران فاقد اسناد قانونی را بخشی از سیاست‌ها و راه‌حل‌ها برای سامان دادن امنیت داخلی خود می‌دانند و روند اخراج اجباری مهاجران را در یک سال اخیر شدت بخشیده‌اند. هرچند گروه‌‌ها و افراد مدافع حقوق بشر و برخی نهادهای بین‌المللی از ایران و پاکستان خواسته‌‌اند تا شرایطی را فراهم کنند که به حقوق بنیادین، به‌ویژه حق آموزش مهاجران احترام گذاشته شود، اما به نظر می‌رسد که مقام‌های این دولت‌ها توجه چندانی به این کارزارهای بشردوستانه ندارند.

در ماه جنوری ۲۰۲۵، ملاله یوسفزی در ‏‏سخنرانی‏‏‌ای که در اسلام‌آباد (در کنفرانس بین‌المللی لیگ جهانی اسلام در مورد آموزش دختران) ایراد کرد، از بازگرداندن اجباری پناه‌جویان به افغانستان انتقاد کرد. یوسفزی، از بنیان‌گذاران صندوق ملاله، گفت: «اخراج مهاجران افغان، به‌ویژه زنان و دخترانی که از خشونت و بدرفتاری فرار می‌کنند، نه‌تنها زندگی آنان را به خطر می‌اندازد، بلکه امید به آینده‌ی افغانستان را نیز از بین می‌برد. من از دولت پاکستان می‌خواهم به کسانی که به‌دنبال امنیت به این‌جا آمده‌اند، پشت نکند.»

آن‌جا درد مهاجرت، این‌جا رنج زن بودن

به نظر غفوری، رشد یافتن در کشورهایی با امکانات و دسترسی نسبی به آموزش و حقوق اولیه و سپس بازگشت به فضایی که در آن آموزش ممنوع است، شوک فرهنگی عمیق در افراد ایجاد می‌کند و امکان ایجاد ارتباط  با جامعه‌ی‌ جدید دچار گسست می‌شود. آنان نمی‌توانند خود را با گروه‌های هم‌سال، فضاهای فرهنگی یا فرصت‌‌های اجتماعی وفق دهند و به ‌تدریج از تعاملات جمعی کنار گذاشته می‌شوند. این طرد تدریجی، با تضعیف جایگاه اجتماعی موجب احساس حاشیه‌‌نشینی و بی‌‌اهمیتی می‌شود و اشخاص با تضاد میان تجربه زیسته‌ی قبلی و واقعیت کنونی مواجه شده و دچار بحران هویتی می‌گردند: آیا متعلق به دنیای گذشته‌ی‌ خود هستند یا مجبور اند با شرایط جدید و محدودکننده تطبیق یابند؟ این دوگانگی، رنج روانی و سردرگمی شدیدی به‌‌دنبال دارد.

به‌گفته‌ی غفوری، این دختران با نگرش‌ها، ارزش‌ها و انتظارات متفاوتی وارد کشور می‌شوند؛ اما با واقعیتی روبه‌رو می‌گردند که در آن تحصیل دختران جرم تلقی می‌شود. به این ترتیب، آنان از یکی از مؤثرترین ابزارهای محافظت شخصی محروم شده‌اند. در غیاب آموزش، آگاهی حقوقی و مهارت‌های مقابله‌ای کاهش می‌یابد و همین موضوع آنان را در معرض خطراتی چون بهره‌کشی و خشونت‌های روانی و فیزیکی قرار می‌دهد که این آسیب‌‌پذیری‌ها اغلب با سکوت و بی‌‌پناهی همراه است.

غفوری تأکید کرد و گفت که اکنون دختران اخراج‌شده در موقعیتی هستند که هم از سوی جامعه‌‌ی میزبان تبعیض دیده‌اند (به‌خاطر مهاجر بودن) و هم در درون جامعه‌‌ی افغانستان، به‌خاطر زن بودن، با تبعیض روبه‌رو هستند. نبود فرصت‌های آموزشی منجر به افزایش ازدواج‌های زودهنگام، کاهش مشارکت زنان در جامعه، خودکشی‌ها و محدودشدن ظرفیت اقتصادی خانواده‌ها می‌شود. از سوی دیگر، برخی خانواده‌ها ممکن است دوباره به مهاجرت‌های غیرقانونی یا مسیرهای پرخطر برای ادامه‌ی تحصیل فرزندان خود روی آورند. در بلندمدت، تداوم این وضعیت می‌تواند شکاف جنسیتی در جامعه را عمیق‌تر کرده و توسعه اجتماعی را با چالش مواجه سازد.

احمد، مردی ۴۵ ساله است که نمی‌خواهد اسم اصلی‌اش در گزارش ذکر شود. او حالا در یکی از خانه‌های اجاره‌ای در حاشیه شهر کابل زندگی می‌کند؛ خانه‌‌ای که به‌گفته‌ی او بیشتر به پناهگاه شباهت دارد تا منزل. احمد می‌گوید که هنوز نمی‌تواند باور کند که چگونه ظرف چند روز، تمام زندگی‌شان در ایران از هم پاشید.

دختر چهارده‌ساله‌‌ی احمد -که در این گزارش از او به‌نام زهرا یاد می‌شود- پیش از اخراج از ایران، در یکی از مکاتب غیردولتی در مشهد درس می‌خواند. او دانش‌آموز ممتاز صنف هشتم بود و آرزوی داکتر شدن را در سر می‌پروراند. اما با اخراج ناگهانی خانواده، رشته رویاهای زهرا پاره شد. اکنون در افغانستان، هیچ دسترسی به آموزش ندارد، زیرا دروازه‌ی مکاتب به‌روی دختران هم‌‌سن‌‌وسال او بسته است.

احمد می‌گوید: «زهرا روزها فقط به دیوار خیره می‌شود. از وقتی برگشتیم، دیگر مثل قبل نیست. نه لبخند می‌زند، نه حرف می‌زند. کتاب‌هایش را هر روز باز می‌کند، ولی فقط نگاه می‌کند.»

خانواده‌ی احمد مانند هزاران خانواده‌ی مهاجر دیگر، با وجود سال‌ها زندگی در ایران، به‌دلیل نداشتن مدارک اقامتی معتبر، ناچار به ترک آن کشور شده‌اند. او می‌گوید: «من در ایران با تحمل سختی‌های بسیار پول تعلیم فرزندان خود را آماده می‌کردم تا آنان از درس محروم نشوند.» به قول احمد، مکاتب غیردولتی ایرانی از دانش‌آموزان افغانستان پول زیاد اخذ می‌کنند و او این هزینه را تحمل می‌کرد. برای احمد، این اخراج تنها پایان یک اقامت نبود، بلکه آغاز یک بحران بود، بحرانی برای آینده‌ی فرزندان و به‌ویژه دخترش.

زهرا اکنون با نشانه‌های واضح افسردگی درگیر است. پدرش می‌گوید که او شب‌ها خواب‌های آشفته می‌بیند، دچار اضطراب شده، و از محیط‌‌های پررفت‌وآمد فراری است. از سوی دیگر، در جامعه‌‌ای که فرصت آموزشی برای دختران محدود و ممنوع شده، او نه‌تنها از مسیر تحصیل خارج شده، بلکه در معرض طرد اجتماعی نیز قرار گرفته است.

احمد نگران تأثیر بلندمدت این وضعیت است. جامعه‌‌ای که در آن دختران نتوانند درس بخوانند، آینده‌اش تاریک است. به‌باور احمد، زهرا فقط یک فرد نیست؛ نسل آینده‌ای‌ است که دارد از بین می‌رود. احمد با آن‌که دیگر توان مالی سابق را ندارد، اما همچنان به فکر بازگشت به ایران است، حتا اگر این بازگشت با استفاده از مسیرهای غیرقانونی، قاچاق، یا پرداخت پول‌های هنگفت باشد.

او می‌گوید: «حاضرم همه چیز را بدهم تا زهرا دوباره پشت چوکی مکتب بنشیند. این زندگی بی‌آینده‌‌تر از آن است که بمانم.»

نگرانی نهادهای حقوق بشری

ایران عضویت کنوانسیون ۱۹۵۱ مربوط به وضعیت پناهندگان و پروتکل ۱۹۶۷ الحاقی به کنوانسیون پناهندگان را دارد. پاکستان اما عضویت هیچ یک از این کنوانسیون‌های نام برده را ندارد. طبق این کنوانسیون‌‌ها، ایران متعهد است که پناهندگان را اجبارا به کشور مبدأ بازنگرداند.

بنا بر گزارشی که به‌تاریخ ۱۹ جون ۲۰۲۵ در سایت افغانستان اینترنشنال منتشر شده است، شماری از نهادهای حقوق بشری در بیانیه‌ای مشترک گفته‌اند که اخراج مهاجران از ایران و پاکستان نقض صریح قوانین بین‌الملل است. این نهادهای حقوق بشری نسبت به آنچه «اخراج‌ اجباری، بازداشت‌های خودسرانه، و نقض گسترده‌ی حقوق مهاجران افغانستان در ایران و پاکستان» خوانده‌اند، عمیقا ابراز نگرانی کرده‌اند.

در این بیانیه، که به امضای چندین نهاد بین‌‌المللی و منطقه‌ای رسیده، آمده است که در ماه‌های اخیر، صدها هزار مهاجر افغانستانی، از جمله زنان، کودکان، بزرگ‌سالان و بیماران، بدون طی مراحل روند قانونی و بدون ارزیابی وضعیت فردی، به افغانستان بازگردانده شده‌‌اند؛ کشوری که از نگاه این نهادها، برای بازگشت «داوطلبانه، ایمن و پایدار» مناسب نیست.

در این بیانیه، تجاوز جنسی به زنان، کودکان و نوجوانان مهاجر، چه در مسیر اخراج و چه در زندان‌های موقتی، به‌‌عنوان یکی از ابعاد تلخ و کم‌تر گزارش‌شده‌ی بحران مهاجران توصیف شده است. همچنان، از افسردگی شدید، فروپاشی روانی در میان جوانان، و محرومیت فزاینده از آموزش، درمان، امنیت شغلی و سرپناه، به‌‌عنوان جلوه‌‌هایی از نقض سیستماتیک حقوق انسانی مهاجران یاد شده است.

دختران میان دو جهان

نادیه ۱۶ ساله در پاکستان تا صنف نهم در یک مکتب خصوصی در شهر پشاور آموزش دیده بود. اما پس از اخراج خانواده‌اش در زمستان گذشته، او نیز همانند هزاران دختر دیگر در افغانستان، پشت درهای بسته‌ی مکتب ماند؛ «وقتی از پدرم پرسیدم که چرا من نباید مکتب بروم، پدرم گفت این‌جا مکتبی برای دختران نیست.»

نادیه می‌گوید که بسیار علاقه‌مند درس و تعلیم در کشور خود است؛ «من در پاکستان اول‌نمره عمومی در مکتبی که درس می‌خواندم بودم، اما حالا هیچ آشنایی با سیستم درسی مکاتب در افغانستان ندارم. نمی‌دانم دختران در این‌جا چه نوع لباس می‌پوشند یا چه کتاب‌هایی را در مکتب می‌خوانند؛ اما آرزو می‌کنم که حداقل در کشور خود بتوانم درس بخوانم و بی‌سواد نمانم.»

با این‌که تا کنون حکومت طالبان هیچ گزارش جامع یا رسمی درباره‌ی آمار دقیق کل اخراج‌شدگان از ایران و پاکستان منتشر نکرده‌ است، طبق گزارش سازمان ملل، از سپتامبر ۲۰۲۳ تا جون ۲۰۲۵، بیش از۱٫۶ میلیون شهروند افغانستان از ایران و پاکستان به این کشور بازگشته‌‌اند که حدود نیمی از آنان را زنان و دختران تشکیل می‌دهند؛ اما تعداد دقیق دختران دانش‌آموز یا دانشجو در این گزارش‌ها مشخص نشده است.