close
Photo: Social Media

مروری بر چگونگی واگذاری قدرت از جمهوریت به امارت

فهیم صادقی

در سال ۲۰۲۰، ایالات متحده و گروه طالبان پس از ۱۸ ماه رایزنی و گفت‌و‌گو بر سر زمان‌بندی و نحوه خروج نیروهای نظامی امریکا و متحدانش از افغانستان به توافق رسیدند. در تمام این مدت که گفت‌و‌گوها میان آنان جریان داشت، حکومت وحدت ملی افغانستان نادیده گرفته شده و هیچ نقشی در مواد توافق‌نامه‌ای موسوم به «توافق‌نامه‌ی صلح دوحه» نداشت. ایالات متحده امریکا و طالبان این توافق‌نامه را به‌تاریخ ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ در غیاب نماینده‌ی حکومت وقت و مردم افغانستان امضا کردند. اما در بخش چهارم آن آمده بود که به ادامه‌ی گفت‌و‌گوهای طالبان و ایالات متحده امریکا، گفت‌و‌گوهای بین‌الافغانی به‌منظور تبادل نظر برای برقراری آتش بس، مکانیسم‌های اجرایی آن و نیز نقشه راه سیاسی آینده‌ی افغانستان ادامه می‌یابد.

پس از امضای توافق‌نامه‌ی صلح دوحه میان امریکا و طالبان، دولت جمهوری اسلامی افغاستان، احزاب و شخصیت‌های سیاسی برای مدت طولانی بر سر انتخاب اعضای هیأت مذاکره‌کننده‌ی صلح و سپس بر سر انتخاب اعضای شورای عالی مصالحه درگیر بودند. در درون حکومت وحدت ملی، دو قطب سیاسی با محوریت اشرف غنی و عبدالله عبدالله، همان‌طور که بر سر تقسیم قدرت در کشاکش بودند، شورای عالی مصالحه و هیأت مذاکره‌کننده‌ی صلح را نیز پهنه‌ای برای زورآزمایی و رقابت سیاسی می‌دانستند. رقابت و کشمکش بر سر انتخاب اعضای هیأت مذاکره‌کننده و شورای عالی مصالحه ملی نه‌تنها در میان این دو قطب سیاسی، بلکه در میان رهبران سیاسی، شخصیت‌های جهادی، احزاب و باقی مدعیان قدرت و نفوذ سیاسی نیز گرم بود. در نتیجه‌ی همین اختلافات، ماه‌ها طول کشید تا اعضای هیأت مذاکره‌کننده انتخاب شده و در ماه سپتامبر ۲۰۲۰ برای گفت‌و‌گو با طالبان عازم قطر شوند.

با وجودی که در توافق‌نامه‌ی صلح دوحه میان طالبان و ایالات متحده امریکا زمان خروج قسمی و کامل نیروهای نظامی امریکا و متحدانش به وضوح یادآوری شده بود، اما به نظر می‌رسید دولت جمهوری اسلامی افغانستان آن را چندان جدی نگرفته و برای آغاز فوری گفت‌و‌گوهای بین‌الافغانی تلاش قابل توجهی از خود نشان نمی‌داد. گفته می‌شود یکی از دلایلی که دولت افغانستان و در رأس آن اشرف غنی، علاقه‌ی چندان به پیگیری و آغاز سریع گفت‌و‌گوهای بین‌الافغانی نشان نمی‌داد، انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا بود که در نوامبر همان سال برگزار می‌شد. نظرسنجی‌ها از احتمال پیروزی دموکرات‌ها با اختلاف قابل توجه بر جمهوری‌خواهان نوید می‌داد و این باعث شده بود که غنی و اطرافیانش به آمدن اداره‌ی جدید و تغییر سیاست امریکا در قبال افغانستان امیدوار شوند.

همه‌ی این‌ عوامل باعث شدند تا گفت‌و‌گوهای بین‌الافغانی هفت ماه پس از توافق‌نامه‌ی صلح دوحه میان امریکا و طالبان، در اواخر ماه سپتامبر آغاز شود. در عین حال، شروع مذاکرات بین‌الافغانی شروع رسمی مذاکرات نبود. بلکه هیأت مذاکره‌کننده‌ی دولت افغانستان و جانب طالبان برای مدت طولانی بر سر طرزالعمل گفت‌و‌گوها تبادل نظر داشتند و هربار هیأت دولت افغانستان پس از چند روز گفت‌و‌گو با طالبان دوباره به کابل بر می‌گشتند تا مشوره‌ها و ارشادات شورای عالی مصالحه و دولت افغانستان را بگیرند و بعد از مدتی دوباره به قطر برمی‌گشتند. طرف‌های مذاکره تا ماه دسامبر همان سال فقط توانستند بر سر طرزالعمل این گفت‌و‌گوها به توافق برسند، در حالی که نُه ماه از توافق‌نامه‌ی صلح دوحه میان امریکا و طالبان می‌گذشت.

هم‌زمان با گفت‌و‌گوهای صلح و تلاش مذاکره‌کنندگان دولت افغانستان به متقاعد کردن طالبان به آتش‌بس، جنگ‌جویان طالبان نه‌تنها حملات شان را متوقف نکردند بلکه بیشتر از قبل افزایش دادند. در نهایت پس از ماه‌ها مذاکره میان طالبان و هیأت دولت افغانستان بر سر آتش‌بس، نوع نظام و تقسیم قدرت، روند دوحه به بن‌بست رسید و به هیچ نتیجه‌ی قابل توجهی دست نیافت. در این زمان ولسوالی‌ها در گوشه و کنار افغانستان یکی پس از دیگری سقوط می‌کرد و نیروهای طالبان به‌سوی مراکز ولایت‌ها و شهرهای بزرگ در حال پیش‌روی بودند. هم‌زمان با آن قرار بود که به ابتکار سازمان ملل متحد، ترکیه و قطر، نشستی تحت عنوان نشست استانبول در ماه اپریل برگزار شده و نمایندگان طالبان و دولت افغانستان برای گفت‌و‌گو در آن حضور یابند. اما از آن‌جایی که زمان خروج نیروهای ایالات متحده امریکا و متحدانش روزبه‌روز نزدیک‌تر می‌شد و از سوی دیگر جنگ‌جویان طالبان به‌طور فزاینده‌ای در حال پیش‌روی به مرکز ولایت‌ها بودند، طالبان دیگر خیال تقسیم کیک قدرت را از سر بیرون انداخته و به چیزی جز به‌دست‌آوردن و نگه داشتن کیک کامل نمی‌اندیشیدند.

در آن زمان گمانه‌زنی‌ها بر این بود که قرار نیست طالبان به این زودی‌ و سادگی قدرت را به‌دست بگیرند. قوی‌ترین سناریویی که کارشناسان سیاسی، سیاست‌مداران و مردم افغانستان آن را محتمل می‌دانستند، تقسیم قدرت با طالبان و حاکم شدن نطامی با شراکت طالبان و سیاست‌مداران وقت افغانستان بود. اعتمادبه‌نفس کاذب و رجزخوانی‌های بی‌رویه‌ی اشرف غنی و اطرافیانش مردم را به این باور رسانده بود که حتا با خروج نیروهای نظامی امریکا و متحدانش، تا دو-سه سال آینده بعید است که طالبان قدرت را به‌طور مطلق به‌دست بگیرند. اما هیچ کدام از این پیش‌بینی‌ها درست از آب در نیامد. درحالی که هنوز گفت‌و‌گوهای بین‌الافغانی به‌طور رسمی به پایان نرسیده بود و هزاران نفر از نیروهای ارتش، پولیس و امنیت ملی در میدان جنگ با طالبان در تقلای حفظ حاکمیت ملی افغانستان بودند، اشرف غنی و اطرافیان نزدیکش بدون در جریان قرار دادن مردم و نیروهای امنیتی، در پس‌ازچاشت روز یک‌شنبه، ۱۵ آگست ۲۰۲۱، هنگامی که نیروهای طالبان وارد شهر کابل شده بودند، به‌طور پنهانی از کشور خارج شدند. این خبر ابتدا در رسانه‌ها دست‌به‌دست می‌شد تا این‌که حوالی شام همان روز داکتر عبدالله در یک پیام تصویری مردم را به آرامش دعوت نموده و خبر فرار اشرف غنی از کابل را تأیید کرد.

گفته می‌شود که ورود طالبان به کابل، تصرف کاخ ریاست‌جمهوری، فرار اشرف غنی و در مجموع واگذاری قدرت از نظام جمهوری به یک قبیله، در تبانی و برنامه‌هایی از قبل طراحی‌شده صورت گرفته است. از طرف دیگر، طالبان در وضعیتی به قدرت رسیدند که فساد، تبعیض، زورگویی، رقابت‌های ویرانگر درون‌حکومتی، دشمنی‌ها و تسویه‌حساب‌های شخصی، حزبی و قومی، چون زالویی سرتاسر نظام را فراگرفته و پیکر آن را فرسوده نموده بود. علاوه بر این‌ها، رهبری این نظام به‌دست یک شخص خودشیفته، پرخاشگر و عاشق قدرت بود که با رفتارهای دیکتاتورمآبانه و زیر پا گذاشتن ارزش‌های دموکراتیک، کوچک‌ترین اعتنایی به اراده‌ی مردم و شرکای سیاسی‌اش نداشت؛ این خود می‌توانست حتا بدون هجوم طالبان به شهر کابل زمینه‌ی سقوط اورگانیک نظام را فراهم کند.

چهارسال زیر حاکمیت طالبان

اینک چهار سال از سقوط نظام جمهوریت و حاکمیت دور دوم طالبان می‌گذرد. رژیمی که همان‌طور که به قدرت رسیدنش به این زودی‌ و سادگی دور از تصور بود، با توجه به تاریخ گذشته‌ی افغانستان و ظهور و سقوط رژیم‌های سیاسی، دوام و حیاتش نیز تا این دم محل شک و تردید بود. اما این گروه پس از گذشت چهار سال همچنان بر افغانستان حکمرانی می‌کند و برای تحکیم پایه‌های رژیم خود تلاش می‌ورزد. آنان رمز بقای رژیم شان را در سرکوب هر نوع صدای متفاوت و مخالف با استفاده از زور اسلحه، بازداشت، شکنجه، قتل و اعدام می‌بینند. در کنار آن بزرگ‌ترین وسیله‌ی بقای این نظام، استفاده‌ی ابزاری دین در راستای منافع شان و روی‌آوردن به سیاست‌های قومی و مذهبی در جامعه‌ی چندقومی و متکثر افغانستان می‌باشد. راز دیگر بقای رژیم طالبان عدم انسجام و هماهنگی میان گروه‌های مخالف آن از سطح بسیار کوچک تا بسیار بزرگ در درون و بیرون از افغانستان می‌باشد. این مشکل در میان مخالفان طالبان تنها به بحران انسجام خلاصه نمی‌شود بلکه عدم استمرار فعالیت و مبارزه و نبود اراده و تعهد لازم در هر سطحی، عناصر دیگری هستند که به دوام رژیم طالبان کمک می‌کند.

در این چهار سال شهروندان افغانستان زیر سایه حاکمیت طالبان زندگی سخت و دشواری گذرانیده‌اند. در یک نگاه کلی و گذرا، با به قدرت رسیدن طالبان، تمام آزادی‌های نسبی شهروندان افغانستان و به‌ویژه زنان و دختران از آنان گرفته شده است. زنان از صحنه‌ی زندگی اجتماعی حذف شده‌اند و طالبان هر روز محدودیت‌های جدیدی بر آنان وضع می‌کنند. هزاران دانشجو و صدها هزار دانش‌آموز دختر از حق تحصیل محروم شده‌اند و حق کار، فعالیت و حضور در اماکن عمومی مانند پارک‌ها و فضای کار از آنان گرفته شده است. صدها زن و مرد در سرتاسر افغانستان محکمه‌ی صحرایی شده و سپس سنگسار و شلاق زده شده‌اند و در مواردی در ملاءعام اعدام شده‌اند. صدها زن به جرم اعتراض و دادخواهی بازداشت شده و در زندان مورد شکنجه، آزار و تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند. در چندین مورد زنان و دختران از خیابان‌ها و اماکن عمومی توسط نیروهای امر به معروف طالبان بازداشت و به جاهای نامعلوم انتقال داده شده‌اند. در ده‌ها موارد اعضای طالبان و فرماندهان‌شان دختران را بدون رضایت آنان و خانواده‌های‌شان به زور به نکاح شان درآورده‌اند. این وضعیت دشوار باعث شده که میزان خودکشی در میان شهروندان افغانستان و به‌ویژه زنان و دختران به بالاترین سطح خود برسد.

هرچند زنان قربانی اصلی وضعیت پیش‌آمده تحت حاکمیت طالبان هستند، همه‌ی شهروندان به نوعی در معرض آسیب‌های مستقیم و غیرمستقیم آن قرار دارند. طالبان پس از به قدرت رسیدن مجدد شان، عفو عمومی اعلام کردند؛ اما هر روز خبر بازداشت، ناپدیدشدن و قتل اعضای سابق ارتش، پولیس، امنیت ملی، قاضیان و دیگر کارکنان دولت پیشین به گوش می‌رسد. صدها خبرنگار، فعال مدنی، فعال حقوق بشر، نویسنده و اعضای حکومت پیشین در زندان‌های طالبان به‌سر می‌برند و این موج بازداشت شهروندان به بهانه‌های مختلف همچنان ادامه دارد. در مدت چهار سال حاکمیت طالبان، در بخش‌های مختلف کشور از صدها خانواده خانه و زمین‌های پدری‌شان گرفته شده و به کوچی‌ها و یا پشتون‌هایی که از آن‌سوی دیورند به افغانستان آمده‌اند واگذار و خودشان وادار به کوچ اجباری شده‌اند. این‌ها فقط موارد درشت و خبرسازی هستند که به‌طور روزمره در زیر سایه حاکمیت طالبان اتفاق می‌افتد. اگر بخواهیم همه‌ی عناصر استبداد در زیر سایه حاکمیت طالبان را با جزئیات آن شرح دهیم، این لیست بسیار طولانی‌تر خواهد شد. چه بسا اتفاقات ناگوار و تلخی که در خلاء رسانه‌های آزاد و تحت سانسور شدید رسانه‌های داخلی هرگز اطلاع‌رسانی و عمومی نمی‌شود.

بحران انسجام و استمرار در کمپ مخالفان طالبان

با به قدرت رسیدن مجدد گروه طالبان، اکثریت مطلق فعالان سیاسی بیست سال دوره‌ی جمهوریت، فعالان جامعه مدنی، حقوق بشر، حقوق زنان، دانشگاهیان و دانش‌آموختگان، افغانستان را ترک نموده و به کشورهای همجوار و دیگر کشورهای جهان مهاجرت کرده‌اند. جریان‌های مقاومت نظامی مانند «جبهه مقاومت ملی افغانستان» و «جبهه آزادی افغانستان» در درون کشور به دلایل مختلف از سوی مردم به اندازه‌ی کافی حمایت نشدند. در ضمن، طالبان از آخرین قدرت خود برای سرکوب این جریان‌ها که اکثرا از بیرون کشور هدایت و رهبری می‌شوند، استفاده کردند. جریان‌های مسالمت‌آمیزی که به شکل مبارزات مدنی و اعتراضات خیابانی در درون کشور شکل گرفتند نیز به‌شدت و به‌طور خشونت‌آمیزی سرکوب شدند. در این‌جا باید یادآور شد که همه یا اکثر این اعتراضات و مبارزات مسالمت‌آمیز که به شکل تظاهرات خیابانی اتفاق افتاد، توسط زنان سازماندهی و رهبری شده‌اند. شاید بتوان گفت که از زمان به قدرت رسیدن طالبان تا کنون هیچ اعتراض خیابانی به‌صورت گروهی و آشکار در درون کشور، از سوی مردان سازماندهی نشده است.

یکی از عوامل می‌تواند روش‌های سرکوب خشونت‌آمیز طالبان باشد که مردان یا اعتراض نکنند و یا اعتراض و مبارزه‌ی‌شان شکل مسلحانه بگیرد. غیر از این‌ها، در داخل کشور هیچ جریان دیگری شکل نگرفته است که در مقابل طالبان به‌صورت پنهان و یا آشکار فعالیت‌های مسلحانه و یا مسالمت‌آمیز داشته باشد. در خارج از کشور جریان‌های متعددی شکل گرفته و نشست‌ها و کنفرانس‌هایی برای پیداکردن راه‌حل مسأله‌ی افغانستان برگزار کرده‌اند، اما هیچ یک به نتیجه‌ی ملموسی دست نیافته است. از سوی دیگر، با وجودی که افغانستان در این چهار سال دشوارترین روزهای خود را زندگی کرده است، اما جریان‌های مخالف طالبان هنوز هم نتوانسته‌اند دور یک محور واحد جمع شده و یک جریان متحد، قوی و سازمان‌یافته را شکل دهند. آن‌ها هنوز درگیر اختلافات و تسویه‌حساب‌های شخصی، حزبی و قومی خود هستند و این باعث شده است که طالبان هیچ تمایلی به گفت‌و‌گو با این مخالفان ضعیف، ازهم‌پاشیده و پارچه‌پارچه‌ی خود نشان ندهند.

ازچشم‌افتادن افغانستان

افغانستان در مسائل جهانی امروز به حاشیه رفته است. دنیا و کشورهای بزرگ حامی دموکراسی درگیر مسائل و بحران‌های جدیدی هستند که برای‌شان مهم‌تر از مسأله‌ی افغانستان می‌باشد. در ضمن، اگر قرار باشد مسأله‌ی افغانستان برای جامعه‌ی جهانی مهم باشد، هیچ جریان واحد و قوی‌ای که هم بتواند از گروه‌های سیاسی مخالف طالبان و هم از مردم افغانستان نمایندگی کند، وجود ندارد. در نتیجه با دوام این وضعیت، رژیم طالبان می‌تواند با خیال راحت به بقا و زندگی سیاسی خود ادامه داده و پایه‌های حاکمیت خود را روزبه‌روز مستحکم‌تر کند.

آنچه واضح است این است که این بار قرار نیست ۱۱ سپتامبر دیگری رخ دهد و امریکا با بمب‌افکن‌های بی-۵۲ دوباره به نجات افغانستان بیاید و نیروهای مخالف طالبان را تا کابل و فروپاشی رژیم طالبان همراهی کند. بنابراین، ضرورت است که مخالفان طالبان برای ایجاد یک جبهه قوی، متحد و سازمان‌یافته، تمام اختلافات شخصی، حزبی، قومی و ایدئولوژیک شان را کنار گذاشته و به دور یک محور واحد و منسجم گردهم آیند. علاوه بر این، تنها برگزاری نشست‌ها، کنفرانس‌ها و تظاهرات در بیرون از افغانستان و آن هم به‌صورت جسته و گریخته، در هر سالیاد سقوط کابل و یا اتفاق و بهانه‌ای دیگر، کارساز و مؤثر نخواهد بود. بلکه ضرورت است برای رسیدن به یک نتیجه‌ی ملموس و قابل توجه به فعالیت و مبارزه‌ی مستمر و خستگی‌ناپذیر برای یک دوره‌ی طولانی‌مدت آماده باشند.

آخرین موردی که لازم است به آن پرداخته شود نقش جامعه‌ی دانشگاهی، روشنفکران، نویسندگان، شاعران، هنرمندان و به‌صورت کل فرهنگیان در مبارزه علیه حاکمیت طالبان می‌باشد. پس از سلطه‌ی مجدد طالبان، این قشر جامعه اعتراضات شان را از راه‌های مختلف ابراز کرده‌اند. اما حضور آنان در سالروز سقوط و اتفاق‌های خاصی که زمینه‌ی ابراز نظر و واکنش را فراهم می‌کند، یا بهتر است گفته شود زمانی که جو حاکم جو اعتراض و دادخواهی است، بیشتر حس می‌شود. آن هم اکثرا به‌صورت انفرادی و اگر خیلی فراتر برود برگزاری یک راهپیمایی چندساعته است. در غیر آن هیچ هماهنگی و انسجامی که آنان را دور یک جریان فکری مشخص جمع نموده و تبدیل به یک آدرس شود وجود ندارد؛ در حالی که انتظار می‌رود این قشر جامعه بیشتر از هر گروه دیگر احساس مسئولیت نموده و رسالت شان را در آگاهی جامعه به انجام برساند. در واقع فقط آنان هستند که می‌توانند جامعه را آگاه نموده و راهکار برای مبارزه و راه‌حل برای مسأله‌ی افغانستان جست‌و‌جو کنند. در تاریخ معاصر نمونه‌های زیادی هستند که می‌توانند سرمشق جامعه‌ی دانشگاهی، روشنفکر و فرهنگی افغانستان در روزگار کنونی باشد. ما در این‌جا به جریان منشور ۷۷ در چک‌سلواکی در زمان جنگ سرد به‌صورت کوتاه اشاره می‌کنیم:

در آگست سال ۱۹۶۸ اعضای پیمان ورشو به چک‌سلواکی هجوم بردند و رهبران حکومت وقت را که جریان بهار پراگ را به راه انداخته بودند دستگیر و به مسکو فرستادند. آنان تحت فشار شدید شوروی مجبور به امضای توافقی شدند که آنان را ملزم می‌ساخت «بهار پراگ» را متوقف سازند. در سال ۱۹۶۹ با به قدرت رسیدن اعضای محافظه‌کار حزب کمونیست چک‌سلواکی و نزدیک به مسکو، موج شدید و تازه‌ای از سرکوب و کنترل بر چک‌سلواکی حاکم شد. آزادی رسانه‌ها محدود شد، پولیس‌های مخفی همه چیز، حتا زندگی روزمره‌ی شهروندان را تحت نظر داشتند. سانسور در دنیای چاپ و رسانه به شدیدترین شکل ممکن اعمال می‌شد و نویسندگان، دانشگاهیان، هنرمندان و شاعران زیادی از فعالیت ممنوع شدند. این زمانی بود که گروه‌های تئاتر و موسیقی به فعالیت‌های زیرزمینی روی آوردند. نویسندگان، دانشگاهیان، شاعران و گروه‌های معترض دیگر که از دانشگاه‌ها و مراکز فرهنگی بیرون انداخته شده بودند، فعالیت‌های‌شان را به‌صورت پنهانی در کافه‌ها و منازل دوستان و همفکران‌شان ادامه می‌دادند. تا این‌که در سال ۱۹۷۷ جریانی موسوم به منشور ۷۷ شکل گرفت. منشور ۷۷ بیانیه‌ای بود که توسط ۲۴۳ نفر از دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان، شاعران و فعالان سیاسی مخالف رژیم کمونیست امضا شده بود. این منشور نه بیانیه‌ی سیاسی بود و نه برنامه‌ای برای فعالیت مسلحانه و سقوط رژیم در نظر گرفته بود، بلکه یک برنامه‌ی مدنی و حقوق بشری بود که به نقض آزادی و سرکوب شهروندان توسط حکومت کمونیستی اعتراض می‌کرد. شیوه‌ی کار اعضای این گروه مسالمت‌آمیز و انتشار بیانیه و پیگیری حقوقی بود. آنان از حکومت کمونیستی می‌خواستند به تعهدات حقوق بشری خود عمل کند. اعضای منشور ۷۷ با کنارگذاشتن هرگونه اختلافات فکری و سلیقه‌ای و دور محور مشترک مبارزه با نقض آزادی و مطالبه‌ی حقوق بشری گردهم جمع شده بودند. آنان به‌طور منسجم تحت سرکوب شدید حکومت کمونیستی با تحمل بازداشت‌ها و سال‌های طولانی زندان و نیز ازدست‌دادن اعضا در این راه، تا سال ۱۹۸۹ که حکومت کمونیستی سقوط کرد، به‌طور منسجم و مستمر به فعالیت‌های‌شان ادامه دادند و به یکی از شناخته‌شده‌ترین مؤثرترین جریان دادخواهی مدنی و مسالمت‌آمیز در تاریخ معاصر تبدیل شدند.

هرچند افغانستان امروز با چک‌سلواکی دوران جنگ سرد و گروه طالبان با حکومت کمونیستی وقت آن کشور شباهت چندانی ندارند، اما در روزگار و وضعیت کنونی شیوه‌ی کار، انسجام، تعهد و تاب‌آوری اعضای منشور در مقابل دستگاه کنترل و سرکوب حکومت کمونیست چک‌سلواکی، می‌تواند مثال خوب و سرمشقی برای جامعه‌ی دانشگاهی، روشنفکر و فرهنگی افغانستان (در داخل و خارج) باشد.

از اطلاعات روز حمایت کنید

در افغانستان، جایی‌ که آزادی‌ها سرکوب شده‌اند، اطلاعات روز به ایستادگی ادامه می‌دهد. ما مستقل هستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان و تلاش برای آینده‌ای برابر و آزاد است.
حمایت شما ادامه این راه را ممکن می‌سازد. حتی کمک کوچک یا همرسانی این پیام، گامی در دفاع از حقیقت و آزادی است.در کنار حقیقت بایستید. از اطلاعات روز حمایت کنید.

Donate QR Code

برای حمایت سریع و راحت با گوشی همراه خود، کافی است این کد را اسکن کنید.

دیدگاه‌های شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *