close
Photo: Marius Arnesen/ Flickr

بدن زن؛ رسانه‌ای که سانسور نمی‌شود

نویسنده: مانی مشکین‌قلم، روزنامه‌نگار

افغانستان در دهه‌های اخیر یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال دردناک‌ترین میدان‌های نزاع بر سر سیاست، دین، سنت و بدن بوده است. پس از بازگشت طالبان به قدرت در آگست ۲۰۲۱، وضعیت زنان در افغانستان بار دیگر به صدر خبرها آمد. طالبان با سرعت و شدت تمام، همان سیاست‌هایی را احیا کردند که در دهه‌ی نود میلادی تجربه شده بود. منع آموزش دختران، محرومیت از کار زنان، تحمیل حجاب کامل، جداسازی جنسیتی، و حبس بدن زنان به درون خانه‌ها. این بار اما زمینه‌های جهانی متفاوت است؛ افغانستان به جهان رسانه‌ای متصل‌تر است و صدای زنان افغانستانی بیش از هر زمان دیگری شنیده می‌شود و هیچ فرمانی قادر به خاموش و یا پنهان کردن بدن این زنان نیست.

طالبان و پروژه‌ی سانسور بدن

هر گام لرزان دختری که با چشمانی گریان پشت درِ بسته‌ی مکتب ایستاده است، یک «خبر فوری» است. هر تصویر برقع اجباری، سندی از سلطه‌ی طالبان است. هر سکوت زنی در خیابان، صدایی است رساتر از هر تیتر رسانه‌ای. طالبان شاید رسانه‌های رسمی را بسته باشند، اما ناخواسته زن افغانستانی را به رسانه‌ای بدل کرده‌اند که سانسور نمی‌شود.

طالبان در بازگشت دوباره‌ی‌شان به قدرت (۲۰۲۱)، بلافاصله سراغ رسانه‌ها رفتند؛ روزنامه‌ها و تلویزیون‌ها تحت کنترل شدید درآمدند، خبرنگاران مجبور شدند فقط روایت رسمی را بازتاب دهند، و زنان خبرنگار، یکی پس از دیگری از کار کنار گذاشته شدند.

اما طالبان به‌زودی فهمیدند که رسانه تنها صفحه‌ی تلویزیون و کاغذ روزنامه نیست. آنان دریافتند که بزرگ‌ترین رسانه علیه‌شان، بدن زن است. زنی که در خیابان ممنوع‌‌الورود است، زنی که نمی‌تواند بخندد، زنی که پشت پنجره‌ی برقع زندانی است، خود به رسانه‌ای جهانی بدل شده است.

از همین‌جا بود که سیاست طالبان فراتر رفت؛ کنترل بدن زن به‌مثابه‌ی کنترل رسانه. برقع، شلاق، ممنوعیت خروج بدون محرم، و حتا بازرسی خانه‌به‌خانه، همه بخشی از همین پروژه ‌اند. سانسور بدن‌ها، همان‌طور که روزنامه‌ها را سانسور می‌کنند.

قدرت و بدن؛ از فوکو تا افغانستان

میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی قدرت را نه ‌فقط در نهادها و دولت‌ها، بلکه در «کنترل بدن‌ها» می‌دید. به تعبیر او، بدن‌ها همیشه صحنه اصلی قدرت ‌اند؛ از سربازانی که آموزش می‌بینند تا کودکی که در مدرسه نظم می‌آموزد. طالبان اما با ابزارهای سنتی و خشن، همان چیزی را انجام می‌دهند که دولت‌های مدرن با ابزارهای نرم انجام می‌دهند؛ انضباط بدن. برای طالبان، بدن زن مثل روزنامه‌ای است که باید هر روز توقیف شود.

ولی همین تلاش برای کنترل، نتیجه‌ای معکوس دارد: بدن زن سیاسی‌تر می‌شود. برقع دیگر فقط یک پوشش نیست، یک تیتر خبری است. سکوت زن دیگر فقط سکوت نیست، بلکه یک شعار جهانی است.

زندگی برهنه یا زندگی مقاومت؟

جورجو آگامبن، فیلسوف ایتالیایی از مفهومی به‌نام «زندگی برهنه» سخن می‌گوید: شرایطی که انسان همه‌ی حقوقش را از دست داده و فقط به بقا تقلیل یافته است. زنان افغانستان امروز دقیقا در چنین وضعیتی قرار گرفته‌اند؛ نه حق تحصیل دارند، نه حق کار، و نه حق انتخاب.

اما پارادوکس همین‌جا است: همین «زندگی برهنه» در افغانستان به «زندگی مقاومت» بدل می‌شود. چرا؟ چون زن افغانستانی، حتا وقتی همه‌ی حقوقش را از دست داده، هنوز بدن دارد. و همین بدن، رسانه‌ای است که طالبان نمی‌توانند خاموش کنند.

وقتی دختری با موبایلش فیلم بسته‌شدن دروازه‌ی مکتب را می‌گیرد، بدنش رسانه است. وقتی زنی برقع را لحظه‌ای عقب می‌زند تا نفس بکشد، آن حرکت کوچک، یک خبر فوری است. طالبان زنان را نامرئی می‌خواهند، اما همین نامرئی‌سازی، آنان را به پررنگ‌ترین رسانه‌ی منطقه بدل کرده است.

طالبان و وسواس تصویر

طالبان می‌دانند که رسانه‌های غربی همیشه دنبال تصویر اند. و چه تصویری گویا‌تر از دختر افغانستانی با کتاب در دست و دروازه‌ی بسته پشت سرش؟ یا زن افغانستانی که در خیابان کابل لت‌وکوب می‌شود. از همین‌رو است که آنان با وسواس بدن‌ها را کنترل می‌کنند. نه به‌خاطر اخلاق دینی، که به‌خاطر سیاست رسانه‌ای. طالبان می‌دانند که هر بدن زن، یک «دوربین زنده» است. و جهان در حال دیدن از دریچه‌ی این بدن‌ها است.

برقع در این میان به لوگوی رسانه‌ای طالبان بدل شده است. چیزی شبیه به «برند» سلطه. هر عکسی از برقع آبی، حتا بدون شرح، خود یک مقاله‌ی کامل است. طالبان می‌خواهند برقع را ابزار سکوت کنند، اما برقع، رسانه‌ی جهانی از خشونت‌شان شده است.

بدن زن؛ تیتر اول تاریخ

زنان افغانستان تنها نیستند. در تاریخ، بارها بدن زن رسانه شده است:

مادران میدان مایو (آرژانتین) در دوران دیکتاتوری، وقتی فرزندان‌شان ناپدید شدند، فقط با قدم‌زدن آرام در میدان، تبدیل به تیتر خبری شدند. سکوت‌شان رساتر از هر شعار بود.

در ایران (زن، زندگی، آزادی) وقتی زنان روسری‌های‌شان را برداشتند، تصویر بدن بی‌حجاب، رسانه‌ی جهانی شد. هیچ بیانیه‌ای چنین قدرتی نداشت.

در آفریقای جنوبی (آپارتاید) زنان سیاه‌پوست با راه‌رفتن و نشستن در خیابان، تبعیض را رسانه‌ای کردند.

زنان کرد در میدان جنگ، بدن‌های‌شان حتا در یونیفورم نظامی، تبدیل به رسانه‌ی مقاومت شد. افغانستان اما تفاوتی دارد. در این‌جا زنان بدون رسانه‌ی رسمی، فقط بدن‌شان را دارند. همین بدن به رسانه‌ی تمام‌عیار بدل شده است.

شاید گفته شود زنان افغانستان هیچ ابزار رسانه‌ای ندارند؛ اما درست برعکس. بدن‌شان رسانه است. راه رفتن زنان در خیابان یک تیتر خبری است. حضور در صف نانوایی برای دریافت نان رایگان، تصویر مقاومت است. گریه دختری پشت در بسته‌ی مکتب، مستند جهانی است.

طالبان فکر می‌کنند زنان را به سکوت واداشته‌اند؛ اما هر حرکت کوچک زن افغانستانی اکنون سند تاریخی است. این همان امکان رهایی است. زنان بدون نیاز به روزنامه، خود روزنامه ‌اند. شکست طالبان در همان نقطه‌ای است که خیال می‌کنند پیروز هستند.

طالبان بدن زن را میدان سلطه‌ی خود می‌دانند. آنان فکر می‌کنند با برقع و شلاق و ممنوعیت، می‌توانند زنان را خاموش کنند؛ اما واقعیت معکوس است. هر بار که طالبان به بدن زن حمله می‌کنند، در حال ساخت «خبر» هستند.

امروز زن افغانستانی دیگر صرفا قربانی نیست؛ رسانه‌ای است که جهان نمی‌تواند چشم از آن بردارد. رسانه‌ای که سانسور نمی‌شود. رسانه‌ای که شاید خودش نداند چه قدرتی دارد، اما تاریخ نشان داده است که همین بدن‌ها، سرانجام رژیم‌های تمامیت‌خواه را به زانو درمی‌آورند. بدن زن افغانستانی امروز تیتر اول تاریخ است.       

از اطلاعات روز حمایت کنید

در افغانستان، جایی‌ که آزادی‌ها سرکوب شده‌اند، اطلاعات روز به ایستادگی ادامه می‌دهد. ما مستقل هستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان و تلاش برای آینده‌ای برابر و آزاد است.
حمایت شما ادامه این راه را ممکن می‌سازد. حتی کمک کوچک یا همرسانی این پیام، گامی در دفاع از حقیقت و آزادی است.در کنار حقیقت بایستید. از اطلاعات روز حمایت کنید.

Donate QR Code

برای حمایت سریع و راحت با گوشی همراه خود، کافی است این کد را اسکن کنید.

دیدگاه‌های شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *