با به قدرت رسیدن مجدد طالبان در افغانستان، هزاران شهروند این کشور برای تأمین امنیت، آموزش و آیندهی بهتر، راهی کشورهای غربی از جمله ایالات متحده امریکا شدند. مهاجرت به امریکا، اگرچه امکانات تازهای را فراهم کرده، اما مهاجران افغانستانی را با چالشهای تازهای نیز روبهرو ساخته است. یکی از این چالشها، دشواری در ازدواج بهدلیل هزینههای بالای مراسم عروسی است. بسیاری از مردم افغانستان که در کشور خود رنجهای فراوان میبینند، کشورهای غربی را سرزمینهایی برای آسایش، برخورداری و فرصتهای طلایی میبینند. البته این تصوری نادرستی نیست و کشورهای غربی مخصوصا از نظر فرصتهای خوب برای زندگی به مراتب بهتر از افغانستان اند؛ اما برای جوانان مجردی که میخواهند ازدواج کنند، هزینههای ازدواج در غرب چالشهای بزرگی پیش پایشان میگذارد.
ازدواج معمولا -هم در افغانستان و هم در کشورهای غربی- با مراسمهای گسترده و هزینهبر همراه است. این رسوم شامل شیربها، خرید طلا، تهیه خانهی مجهز، محفل عروسی با حضور صدها مهمان، پذیرایی مفصل، موسیقی و فیلمبرداری میشود. این گزارش، تصویری از این چالش در امریکا میدهد.
در شرایطی که هزینههای زندگی در امریکا بالا، درآمد محدود و فرصتهای شغلی برای مهاجران تازهوارد اندک است، توقع برگزاری مراسم پرزرقوبرق مطابق فرهنگ سنتی افغانستان، به مانعی بزرگ برای ازدواج جوانان تبدیل شده است. این فشار مالی نهتنها باعث تأخیر در ازدواج، بلکه موجب سرخوردگی روانی، اختلافات خانوادگی، و حتا ترک کامل تصمیم به ازدواج در میان بسیاری از جوانان شده است.
در فرهنگ سنتی افغانستان، ازدواج تنها یک پیوند ساده میان دو فرد نیست، بلکه ترکیبی از مناسبات اجتماعی، افتخار فامیلی و نمایش قدرت اقتصادی خانوادهها است. عروسی در بسیاری از مناطق کشور با مراسم گسترده و مصارف هنگفت همراه است. این رسوم، در دل خود زیباییها، همبستگی اجتماعی و شادیهای جمعی دارند، اما در بیشتر موارد تبدیل به رقابتهای مالی و نمایشهای ظاهری شدهاند. آن عده از شهروندان افغانستان که در سالهای اخیر به امریکا مهاجر شدهاند و توان مالی خوبی ندارند، در امریکا هم با رواجهای پرهزینهی فرهنگ افغانستانی درگیر هستند.
زاهد (نام مستعار)، مهاجر ۳۲ سالهی افغانستانی از هرات که اکنون در امریکا زندگی میکند، میگوید: «بهدلیل هزینههای گزاف عروسی و رسمورواجهای نادرست، هیچوقت به فکر ازدواج نبودم. رقابتهای منفی و چشموهمچشمی در بین خانوادهها باعث شده بسیاری از جوانان حتا جرأت نکنند دربارهی ازدواج صحبت کنند.»
او به تجربه یکی از نزدیکان خود در امریکا اشاره میکند که برای برگزاری مراسم عروسی، در حدود ۳۰ هزار دالر پرداخت کرده است که برای بعضیها ممکن است رقم بزرگی به نظر نیاید، اما برای کسی که درآمد ماهانهاش پاسخگوی نیاز خانواده به علاوهی چنین هزینهای نباشد، مبلغ سنگینی است.
بهباور بسیاری از مردم، برگزاری مراسم مجلل بخشی از حفظ حیثیت اجتماعی تلقی میشود. نگرانی از «حرف مردم» یا قضاوت اقوام از دلایلی است که به ادامهی رسوم پرخرج دامن زده است.
زاهد میافزاید: «در مناطق ما، معمولا شیربها از دو تا پنج لک افغانی و طلا بین چهار تا شش لک افغانی است. مهمانی عروسی با پنج صد تا هزار مهمان، بین یکونیم تا دو لک هزینه دارد. این رسوم به همان شکل با مهاجرت به امریکا نیز منتقل شدهاند- البته با هزینهی سنگینتر.»
بهباور او، مهاجرت پر از چالش و سختی است که کمتر بهطور واقعی بازگو میشود. یک مهاجر برای تأمین معیشت خود و خانوادهاش مجبور به کارهای سخت و بعضا دور از تخصصاش میشود، اما با این وجود، توقعات خانوادهها و اطرافیان همچنان بسیار بالا است.
او میگوید: «من از خانوادههایی که مهاجرت کردهاند خواهشمندم که با فرهنگ کشورهایی که در آن زندگی میکنند، تفاهم کنند و از مصرف بیش از اندازه در برگزاری مراسم عروسی خودداری کنند.»
بیشتر مهاجران افغانستان در آغاز مهاجرت، در مشاغل ساده مانند کار در فابریکه، رستورانت، یا خدمات نظافتی کار میکنند. درآمد ماهانهی آنان به ندرت به اندازهای میرسد که بتواند هزینههای اضافی مانند عروسیهای پرخرج را پوشش دهد. این در حالی است که آنان باید کمکدست فامیلهای خویش در افغانستان نیز باشند.
این شرایط باعث افزایش فشار روانی، اضطراب، احساس شکست یا تصمیم به مهاجرتهای پرخطر و غیرقانونی در میان جوانان میگردد. دخترانی نیز هستند که در سن مناسب ازدواج منتظر ماندهاند، در حالی که خواستگارهای بالقوه به دلایل مالی عقبنشینی کردهاند.
خبرگزاری پژواک در گزارشی در مورد هزینههای بالای عروسی، به پیآمدهای چنین مصارفی پرداخته و نوشته است که هزینههای بالای عروسی جوانان را بهسوی مهاجرت خطرناک سوق میدهد که در مواردی آنان یا به مقصد نمیرسند و به کام مرگ فرو میروند و یا هم اگر به مقصد میرسند تا تهیه مبلغ مورد نیاز، خانوادهی دختر دختر را مجبور به ازدواج با فرد دیگری میسازند.
نبیله حیدری (اسم مستعار)، از زنان مهاجر افغانستانی باور دارد که توقعات مالی سنگین، مسیر ازدواج را برای بسیاری از جوانان دشوار کرده است. او میگوید: «در سنت افغانستانی، پسر مسئول پرداخت تقریبا تمامی هزینههای ازدواج است. اگر خواستگاری از خارج بیاید، بهجای اینکه به شخصیت او نگاه شود، توجهها معطوف به وضعیت مالی او است.»
بهگفتهی او، در جوامع مهاجر، رسم و فرهنگ نباید کورکورانه ادامه یابد، بلکه باید تطبیق داده شود. او میگوید: «حفظ هویت فرهنگی مهم است، اما اگر سنتی سبب محرومیت، بدهکاری و فشار روانی شود، نیاز به بازنگری دارد.» او میافزاید که جامعهی مهاجر افغانستان در تقاطعی میان «میراث فرهنگی» و «شرایط زندگی جدید» قرار دارد. در بسیاری از خانوادهها، هنوز همان ارزشها، باورها و معیارهایی حاکم اند که در افغانستان جریان داشتند؛ اما در محیط جدید، واقعیتهای زندگی کاملا متفاوت است. این شکاف، بهویژه در موضوع ازدواج، خودش را به وضوح نشان میدهد.
خانم حیدری میگوید که پیشکش یا شیربها -که در برخی موارد به دهها هزار دالر میرسد- طلا، لباس، آرایشگاه، تهیه تحایف برای خانواده و اقارب عروس، برگزاری محفل مجلل، کرایه سالن، غذا و هزینهی فیلمبرداری از جمله هزینههایی گزاف مراسمهای عروسی است که در ولایتها و بین اقوام مختلف کشور فرق دارد؛ اما معمولا مراسمها با تجمل بسیار و مصارف گزاف برگزار میشود. بهباور او، خانوادهها با حفظ چنین رسمورواجها دست به فروش دختران خویش میزنند.
نورجهان خالقی (اسم مستعار)، زن ۴۳ سالهای که در افغانستان زندگی میکند، میگوید: «من باور دارم که عروسی فقط یک مراسم نیست، بلکه آبروی خانواده است. وقتی دخترم نامزد شد، گفتم باید عروسیاش با عزت گرفته شود. اگر ساده برگزار کنیم، مردم میگویند دختر بیارزش بود یا داماد ناتوان است. شیربها، طلا، لباس خوب و مهمانی مفصل، همه نشانهی قدر و احترام دختر است.»
بهگفتهی نورجهان، نامزد دختر او که اکنون در امریکا زندگی میکند، حدود ۳۰ هزار دالر در مراسم نامزدی به مصرف رسانده است در حالی که مراسم عروسی را -معمولا با هزینهی گزافتر- در پیش رو دارد. او همچنان تأکید میکند که اگر داماد حالا نتواند یک عروسی درست بگیرد، فردا چهطور زندگی را میچرخاند؟ بهباور خانم خالقی، برگزاری مراسمهای پرمصرف فقط رسم نیست، خاطره و هویت آنان است که باید حفظ شود.
خسرو (اسم مستعار) ۳۵ ساله از شهر مزار شریف که اکنون در لس آنجلس امریکا زندگی میکند، میگوید: «بسیاری از مهاجران هنوز اقامت دائمی ندارند، یا درگیر مراحل قانونی هستند. برخی از آنان به زبان کشور میزبان مسلط نیستند یا هنوز مدرک تحصیلیشان را معادلسازی نکردهاند. این همه فشار موجب میشود که فکر کردن به عروسی پرهزینه، به یک رویای دور و دستنیافتنی تبدیل شود. در کنار پرداخت هزینهی بیمه، حملونقل، غذا و خدمات روزمره، پسانداز کردن مبلغی حدود ۳۰ تا ۵۰ هزار دالر برای عروسی، گاهی نیاز به سالها کار دارد.»
نگاههای سنتی در مورد ازدواج، در واقع فشار روانی و مالی شدیدی را بر پسر وارد میسازد. بعضی از ترس قضاوت یا توهین، جرأت صحبت صادقانه با خانوادههای دختر را ندارند.
خسرو میگوید: «من بارها فکر کردهام تا برای قانع ساختن جانب مقابل خود به او در مورد شغل و شرایط زندگیام صادقانه صحبت نکنم؛ چون اکثر خانوادهها با دانستن میزان درآمد پایین جواب رد میدهند.»
بهگفتهی خسرو، در افغانستان، جوانان معمولا از حمایت پدر، برادران و اقارب بهرهمند بودند، ولی در امریکا، بسیاری از مهاجران به تنهایی و یا در خانوادههای کوچک زندگی میکنند. او میگوید: «من حس میکنم که در یک بازی باخت-باخت گرفتار شدهام: اگر بخواهم عروسی ساده کنم، ممکن است بیآبرو شوم؛ اگر بخواهم توقعات را برآورده کنم، باید سالها کار کنم تا بتوانم مبلغ مورد نیاز را آماده کنم.»
او با تأکید به برگزاری مراسم عروسی ساده، تفاهم و شروع زندگی بدون بار قرض و مصرف زیاد، میگوید که توجه به استقلال مالی و روانی قبل از ازدواج باعث میشود تا زوجها برنامهریزی دقیق و موفق برای زندگی مشترک شان داشته باشند. بهباور او، مهاجران هنوز ازدواج را یک «پرستیژ اجتماعی» میدانند، نه یک رابطه بین دو نفر- که این تضاد باعث بحث، تنش و حتا گاهی شکست در مراحل قبل از ازدواج میشود.
